#سفرنامه‌ی شمالغرب ایران

آخرین قسمت این سفرنامه از تلاش من برای فوتبال بازی کردن با بچه‌های تبریز شروع می‌شه و به موسیقی سنتی آذربایجان ختم می‌شه. عاشیق‌ها نوازنده‌های دوره‌گردی هستن که از این محله به اون محله، از این چایخانه به اون چایخانه می‌رن و با ساز و سوز خودشون از عاشقانه‌ها…

1 شهریور

/

7 کامنت

1 شهریور

/

7 کامنت

سوار ماشین آرش شدیم و راه افتادیم به سمت ارومیه. تو راه باید از وسط دریاچه ارومیه می‌گذشتیم. ولی خبری از یک پل طولانی و رکوردشکن نبود که از بالای دریاچه عبور کنه. نیازی به ساختن یک همچین پلی هم نبود. دریاچه خشک شده بود و روش یه جاده…

27 مرداد

/

10 کامنت

27 مرداد

/

10 کامنت

تو قسمت قبلی بهتون گفتم که ما تا دم اون شهرک مرموز رفتیم. تا پشت دیوارهاش. ولی نرفتیم تو چون آرش میگه یه نگهبان داره و یه سگ. ولی بعد از دیدن گرافیتی‌های آیسی اند سات روی اون مخروبه‌ها مقدار آدرنالین لازم برای انجام یک کار احمقانه رو توی…

5 مرداد

/

26 کامنت

5 مرداد

/

26 کامنت

سفر ما به تبریز که فقط دیدن جاهای تاریخی و خوردن کوفته‌تبریزی و تاوا کباب نبود. ما جلوه‌هایی از تبریز امروزی رو هم دیدیم که روی دیوارهای این شهر و لابه‌لای مخروبه‌ها نقش بسته بود. بدون شک سفر ما به تبریز با حضور آرش بود که به‌یادموندنی شد. بهترین میزبان دنیاست….

30 تیر

/

16 کامنت

30 تیر

/

16 کامنت

من چهار سال تبریز زندگی کردم ولی تا حالا تبریز رو ندیده بودم. یا بهتره بگم، اینجوری ندیده بودم. شهر تمیزی بود و تمیزتر هم شده بود. تبریز هی داره بزرگ میشه و قد میکشه. کلی سرمایه دارن میریزن توش. می‌خوان به یه شهر توریستی در سطح جهانی تبدیلش…

28 تیر

/

13 کامنت

28 تیر

/

13 کامنت

دوتا از دوست‌هام یعنی حمید و دینا چند وقت پیش رفته بودن زنجان‌گردی و دوهفته‌ای اونجا رو کامل گشته بودن. می‌گفتن همه از زنجان رد می‌شن در حالی که تو زنجان باید وایساد!     همونطور که قسمت قبل بهتون گفتم با مهرداد رفتیم زنجان و ازش خداحافظی کردیم….

27 تیر

/

9 کامنت

27 تیر

/

9 کامنت

جواد و نیلوفر از ما جدا شدن و رفتن تو شهر قزوین، ما هم همونجا بغل جاده منتظر شدیم برای نفر بعدی که از راه برسه و ما رو با خودش تا یه جایی – هرجا – ببره. روز خوبی برای مسافرت بود ولی آفتاب خیلی دل به کار می‌داد…

26 تیر

/

17 کامنت

26 تیر

/

17 کامنت

بعد از نجات دادن کفش‌های پری با روحیه‌ای مضاعف راهی جاده شدیم تا اولین هیچهایک رو شروع کنیم. کلن خارج شدن با روش هیچهایک از تهران به سمت غرب خیلی بگیرنگیر داره. ممکنه نیم ساعت منتظر بمونی یا پنج دقیقه. اولین هیچهایک ما با ده دقیقه انتظار کنار جاده شروع…

25 تیر

/

20 کامنت

25 تیر

/

20 کامنت

شروع سفر ما کمی غیرعادی بود. نمی‌دونم چرا همیشه شروع‌های ما یه جاییش غیرعادی و غیرمنتظره می‌شه. داستان از این قرار بود که شب قبل سفر ساعت ۲ نصفه‌شب پلیس به ماشین کیوان گیر میده و به خاطر همراه نداشتن کارت ماشین، پراید کیوان راهی پارکینگ میشه و از…

24 تیر

/

37 کامنت

24 تیر

/

37 کامنت