#سفرنامه‌ها

اولین بار کلمه‌ی هیچ‌هایک رو از زبون «الکسی بوندارنکو» شنیدم که سالِ ۹۳ از طریق سایت کوچ‌سرفینگ من رو در تهران پیدا کرد و چند روزی مهمونم شد. چهار سال بعد من رفتم روسیه و چند روزی مهمونش شدم. آدم ماجراجو و سفربرویی‌ـه. تازه با لینا ازدواج کرده و…

3 شهریور

/

0 کامنت

3 شهریور

/

0 کامنت

کماکان با دوربینم داشتم در پیاده‌روهای تهران می‌چرخیدم. از خیابان بهار شیراز و قصه‌هاش پیچیدم تو قصه‌های خیابان بهار شمالی. بعد از اینکه این عکس رو گرفتم. گربه‌ای که توی آفتاب کم‌فروغ پاییزی لم داده بود پاشد و بهم نزدیک شد. انگار امیدوار بود از این دوربینی که بهش…

28 آبان

/

14 کامنت

28 آبان

/

14 کامنت

بیدار شدم و اولین چیزی که دیدم پرده‌های جدید اتاقم بود و رنگ‌هایی که با خودشون آورده بودن توی گلوریا. برای خودم یک صبحونه درست کردم و نشستم پشت میز که کمی کار کنم و آیتم‌های بالای to-do لیستم رو تیک بزنم. تو پرانتز بگم که برای برنامه‌ریزی و…

21 آبان

/

19 کامنت

21 آبان

/

19 کامنت

تعطیلات عید رو تو خونه نشسته بودم چون خانواده گفته بود که برنامه‌ای نریزم و باید پیششون باشم. من هم چشم گویان در منزل نشسته بودم که هم‌اتاقی دوره کارشناسیم زنگ زد و گفت: ‌ – هی! تو خونه‌ای؟ (عید رو تبریک نگفت چون عید اونا عیدشون عیده قربانه)…

17 شهریور

/

10 کامنت

17 شهریور

/

10 کامنت

آره خب، حالا به هر دلیلی باز هم به عروسی نرسیدیم ولی پس این دایره‌ی بزرگ و این صدای کرنا و دهل برای چی بود؟ رفتیم جلوتر. یه مرد عصبانی (البته فی‌نفسه آدم مهربونی بود ولی باید ظاهر عصبانیش رو حفظ می‌کرد) اومد و گفت اگه می‌خواید وارد میدان…

8 اردیبهشت

/

3 کامنت

8 اردیبهشت

/

3 کامنت

به عروسی اول نرسیدیم ولی امیدوار بودیم عروسی بعدی رو از دست ندیم و کمی در رنگ و موسیقی بختیاری گم کنیم خودمون رو. همین که سوار ماشین شدیم بهنام تسبیحی که افشین براش از یه امامزاده به تبرک آورده بود از آینه‌ی ماشینش آویزون کرد. بهنام میگه ما…

25 فروردین

/

3 کامنت

25 فروردین

/

3 کامنت

خب دیگه، بریم به سمت عروسی. کُر بختیاریِ قصه‌ی ما، بهنام، گفته بود عروسی صبح شروع میشه پس خودتون رو برسونید. صبح زود بیدار شدیم و از شهرکرد، خونه‌ی دوستِ نویافته، احسان حرکت کردیم به سمت روستای گزستان، یه روستای بکر وسط زاگرس. یه جاده‌ی پیچ‌درپیچ، طبیعتی که داره…

15 فروردین

/

1 کامنت

15 فروردین

/

1 کامنت

هیچ‌هایک یعنی قصه‌ها. یعنی آدم‌های توی جاده و مسیری که توی این تودرتوی عجیب و غریب به اسم زندگی طی کردن. هیچهایک یعنی اینکه برای یک یا چند ساعت بخشی از این مسیر رو با هم طی کنید و هم‌سفر بشید. یکی از این آدم‌هایی که جاده سر راهمون…

13 فروردین

/

3 کامنت

13 فروردین

/

3 کامنت

قسمت اولِ سفرنامه‌ی هیچ‌هایک به سرزمین بختیاری همه‌ش با کشت و کشتار و خونریزی همراه بود و متاسفانه باخبر شدیم که بازتاب‌های ناراحت‌کننده‌ای هم توی رسانه‌های اجتماعی و به ویژه اینستاگرام داشته. طی چند پست قبلی که صفحه‌م پر از خون و خونریزی شد، متاسفانه ۱۰۰ نفری تلفات (آنفالو) داشتیم. پیام…

13 فروردین

/

0 کامنت

13 فروردین

/

0 کامنت

قصه از این قراره که من به یک عروسی سنتی بختیاری دعوت شدم! همیشه عروسی‌های سنتی رو دوست دارم چون ترکیب بسیار زیبایی از رنگ، موسیقی سنتی، آداب و رسوم و البته شادی اقوام مختلفه و این خیلی من رو جذب می‌کنه. این شد که همراه با مینا و…

13 فروردین

/

4 کامنت

13 فروردین

/

4 کامنت