چرا اومدم روستا زندگی کنم؟ | شاید جواب پیش اپیکور باشه

در سال ۳۰۶ قبل از میلاد، یعنی حدود ۲۳۰۰ سال پیش فیلسوفی به نام «اپیکور» زندگی خانوادگی غیرعادی رو در پیش گرفت. با چندتا از دوست‌های صمیمیش (که اکثرن فیلسوف، ریاضیدان و آدم‌حسابی‌های اون روزهای آتن بودن) رفتن بیرون از شهر خونه‌ی بزرگی گرفتن و دور هم زندگی جدیدی رو شروع کردن. توی خونه‌شون فضای کافی برای همه وجود داشت که کنج آسایش خودشون رو داشته باشن و برای غذاخوردن و استراحت و هرچی، دور هم در یک اتاق مشترک جمع می‌شدن.

در خانواده‌ی نسبتن بزرگ اپیکور هیچ احساس محدودیتی وجود نداشت و همه همدیگر رو پذیرفته بودن و با هم همدل بودن.

آلن دوباتن در کتاب «تسلی‌بخشی‌های فلسفه»، فصل دوم رو به اپیکور و سبک زندگیش اختصاص داده. این مطلب هم کم و بیش خلاصه‌ای از همون کتاب و همون صفحات از کتابه.

ما وجود نداریم مگر وقتی کسی باشه که بتونه ببینه ما وجود داریم. چیزی که می‌گیم هیچ معنایی نداره مگر زمانی که کسی بتونه اون رو بفهمه. در میانِ دوستان بودن یعنی تایید گرفتن. شناخت دوست‌هامون از ما، اینکه هوامون رو دارن و ازمون مراقبت می‌کنن، اینکه بهمون علاقه دارن و بهمون مهر می‌دن باعث میشه که ما از رخوت و کرختی بیایم بیرون. اون‌ها ما رو می‌شناسن و باهامون شوخی می‌کنن و نشون می‌دن که ضعف‌های ما رو می‌شناسن و اون‌ها رو پذیرفتن، در نتیجه به نوبه‌ی خودشون می‌پذیرن که ما هم در دنیا جایی داریم.

رفیق واقعی ما رو بر اساس معیارهای دنیوی نمی‌سنجن، بلکه به خودِ اصلی ما علاقه دارن، به همین گهی که هستیم. مثل زوج‌های آرمانی، عشق اون‌ها به ما متاثر از ظاهر یا جایگاه ما در سلسله‌مراتب اجتماعی نیست، در نتیجه وقتی پیش اون‌ها هستیم دغدغه‌ی این رو نداریم که لباس‌های کهنه بپوشیم یا اینکه نشون بدیم جیب‌مون خالیه یا هرچی.

شاید دلیل اینکه همه دارن سعی می‌کنن پول در بیارن، عطش صرف برای زندگی مجلل و آسایش نیست. شاید انگیزه‌ی مهم‌تری برای این قضیه وجود داره که در لایه‌های زیرینِ ذهن ما جا داره: اینکه ما همیشه آرزو داریم دیگران به ما ارج بگذارن و با ما خوب رفتار کنن و ما رو تایید کنن. شاید مهم‌ترین دلیلِ جستجوی ما برای پول تضمین احترام و توجه اطرافیانه، که در غیر این صورت چپ‌چپ نگاهمون می‌کنن و بهمون سرکوفت می‌زنن. اپیکور این نیاز بنیادین ما رو شناخت و فهمید که تعداد اندکی دوستانِ واقعی می‌تونن عشق و احترامی به ما بدن که ممکنه ثروت نتونه برای ما فراهم کنه. [از کتاب براتون نقل قول و بازنویسی کردم] 

پیش این آدم‌ها من خودِ خودِ خودم هستم و هرچقدر هم زشت و مفلس و عجیب باشم، بهم عشق می‌دن و من رو می‌پذیرن. خوشبختانه از این دوستان همدل کم ندارم.

اپیکور و دوست‌هاش حرکت خفن دیگه‌ای هم زدن. برای اینکه مجبور نباشن برای کسانی کار کنن که ازشون خوششون نمیاد، از اشتغال در فضای تجاری آتن اومدن بیرون و نزدیک خونه یک باغ خریدن و برای استفاده‌ی روزمره توش سبزی و میوه پرورش دادن. نسبت به قبل پول کمتری داشتن ولی دیگه مجبور نبودن کاری بکنن که دوستش ندارن.

رژیم غذایی اون‌ها شاهانه نبود، ولی خوش‌عطر و خوش‌طعم بود. اون‌ها خودشون رو از ارزش‌های آتن کشیده بودن بیرون و ایدئولوژی جدید خودشون رو پاشیده بودن روی خونه و خونواده‌ی جدیدشون. اون‌ها آزاد بودن و آزاد می‌اندیشیدن.

ما باید خود را از زندان امور روزمره و سیاست‌های روزمره رها کنیم!    — اپیکور

«تفکر در باغ» نامی بود که خانواده‌ی اپیکور باهاش شناخته شده بود. اکثرشون هم نویسنده بودن و در اون دوران آثار خفنی برای بشریت به جا گذاشتن. در این خونه همه سعی می‌کردن مشکلات، احساسات، اضطراب‌ها و درد‌های مبهم خودشون رو تحلیل کنن و با همدیگه در موردش حرف بزنن.

البته بعیده که ثروت کسی رو بدبخت کنه. ولی اصل استدلال اپیکور این بود که اگر پول داشته باشیم ولی از نعمت دوستان، آزادی، و تفکر محروم باشیم، هرگز واقعن خوشبخت نمی‌شیم. و اگر از این سه نعمت برخوردار باشیم ولی پول نداشته باشیم، هرگز بدبخت نخواهیم بود.

پس اگر چیزهای گرانقیمت نمی‌توانن چندان ما رو شاد کنن پس چرا اینقدر مجذوبشون هستیم؟ شاید چون این گرانقیمت‌ها راه‌های معقول و قابل‌هضمی هستن برای برآوردن نیازهایی که به نظر می‌رسه ما درکشون نمی‌کنیم و ریشه‌شون رو نمی‌دونیم. به هرحال اشیا در بعد مادی ادای چیزهایی رو در میارن که می‌خوایم در بعد روان‌شناختی به دست بیاریم. می‌ریم یک جیپ آفرود می‌خریم در حالی که «آزادی» چیزیه که دنبالشیم.

سردرگمی و آشفتگی ما خیلی هم تقصیر خودمون نیست. یه چیزی هست که این آشفتگی رو بیشتر می‌کنه و ما رو گمراه‌تر می‌کنه، و اون «باورهای باطلِ» اطرافیانمونه. باورهایی که به جای تاکید روی آزادی و تفکر، شما رو به ثروت و ترفیع شغلی و موفقیت تشویق می‌کنن. البته که این قضیه تصادفی نیست. این داستان به سود شرکت‌های تجاریه که سلسله نیازهای ما رو تحریف می‌کنن و برای ما نیازتراشی می‌کنن و هر روز توی مخ ما می‌خونن که به فیلان و بیسار احتیاج داریم تا حال بهتری داشته باشیم. مثل آقای کینگ کمپ ژیلت که توی مخ همه‌ی زن‌های دنیا خوراند که اگه دست و پاهاتون مو داشته باشه زشته و عیبه، و با این کار میلیون‌ها میلیون تیغ و موبر فروخت، میلیاردها دلار پول به جیب زد، و پانزده دقیقه به زمان دوش‌گرفتن شما اضافه کرد.

کاپیتالیسم جان! خیلی کثیف بازی می‌کنی. لعنت بهت.

 

فکر کنم متوجه شدین که چرا اومدم توی این باغ و در روستا زندگی می‌کنم؟

آره. به این روستا در استان گیلان نقل مکان کردم تا در محیطی آرام و خوش‌آب‌وهوا، همراه با دوستانی همدل، همه چیز رو زیر سوال ببرم و ایدئولوژی‌ها و احساسات جدیدی رو زیست کنم. دنیایی که اون بیرون ساختیم، و ارزش‌هایی که بر اون حاکمه رو قبول ندارم و به نظرم ریدیم. در نتیجه می‌خوام اینجا توی خونه‌م که اسمش رو گذاشتیم ایسه (به معنای «اکنون») تعریف خودم از زندگی، ارزش‌ها، عرف‌ها، قوانین و هرچیزی رو بسازم.

خوشحال می‌شم نظرتون رو بدونم و ببینم شما در مورد این سبک زندگی، دنیایی که بشر تا به حال روی کره‌ی زمین ساخته و هرچی برام بگید.

درباره نویسنده

ارشاد نیک‌خواه
قبلن خیلی سفر می‌کردم. الان بیشتر بازی می‌کنم. یه جایی کنار تلاقیِ هنر، علم و فلسفه‌.

نظر شما

  1. Avatar

    محمدرضا کامیابی

    اپیکور ودوستانش هرچند از شهر وتجملاتش نجات یافتند ولی همچنان به قفس عادت داشتند و فقط این قفسرا جابه جا کردند.

  2. Avatar

    کاپیتالیسم و بردگیِ نوین
    تو این دوره از تاریخ که ما داریم زندگی میکنیم از پول برای برده داری استفاده میشه، طوری که اگر پول نداشته باشی از گرسنگی میمیری و به ناچار ادما بنده ی پول میشن، افکاری که سرمایه دارا مثل ویروس وارد ذهن مردم میکنن باعث میشه که با سرعت بیشتری به نوک هرم سعود کنن و بی سرمایه ها کف هرم له بشن
    نمیدونم چی بگم، نمیخوام بگم دنیای کثیفیه

  3. Avatar

    ارشاد به فکر یه زمین فوتبال تو ایسه نیستی؟

    مطلبت منو یاد یونگ انداخت.اونم اواخر زندگیش میره تو روستایی و دور از هیایوی آدما و تکنولوژی کارشو ادامه میده.لازمه برا هر کسی بنظرم تجربه کنه همچین زندگی رو مدتی شاید.

    مشتاق دیدارتم تو ایسه و دوس دارم چیزی ازم بمونه.یا کمکی.به وقتش.

    در مورد بخش دیگه مطلبت با اجتماع آدمای همدل خیلی موافقم.بنظرم ارزشمندترین بخش ماجرا همینه که از تو دلش اتفاقای بزرگ میوفته.بده بستون این آدما و دیدارشون باهم مسیر چه زندگی هارو که عوض نمی‌کنه 🙂

  4. Avatar

    سلام کلا جالبید انتخابهای متفاوتی در مدل زندگی به اشتراک میذارید جسارت و شجاعتو خلاقیت دارا هستید خوشم امد

  5. Avatar

    بلاخره یه روز فرار میکنم از این آدما و ذهنایی که از مذخرفات ساختگی پر شده…. خوش به حالت فراری

  6. Avatar

    منم همین رو میخوام.برم سفر،ایران رو بگردم،برا یه جایی تو طبیعت زندگی کنم،مثل یه روستایی.ولی هیچ چیز دست خودم نیس.نمیتونم برا خودم باشم و برا خودم تصمیم بگیرم.چون مادرم.مسعولیت دو بچه رو دارم.چه باید کرد؟؟؟

  7. Avatar

    کاپیتالیست

    ارشاد خان داری نمک میخوری و نمکدان میشکنی…چطور؟؟ اینطور که همه دارید از مواهب کاپیتالیسم استفاده میکنید و بهره مند میشوید و بعد فحشش هم میدید. از همین اینترنت و فضای مجازی که داری خویشتنت را توش تبلیغ میکنی تا اسپانسرشیپ و هواپیما و قطار و اتوبوسی که باهاش میری جام جهانی، تا کوله پشتی دیوتر و دیوایس هایی که باهاشون کار میکنی، تا همین کالتی که به شما اجازه میده چارتا جوون پاشید برید آزادانه یه گوشه زندگی کنید و به ریش بقیه بخندید، ..همه و همه محصول چیزیست به نام کاپیتال و کاپیتالیسم. بعله…تو دنیاهای کمون و سوسیال از این خبرا نبود برادر

    1. Avatar

      سلام
      مطلب ایشون برای من هم سوال هست !! چرا از نظر خودتون در مقابل نظر این خواننده دفاع نکردید ؟ من از پستتون خوشم اومد ولی از کنار این کامنت هم نمیشه گذشت !!

  8. Avatar

    سلام ارشاد
    زندگی رو اونطور که دوست داری و حالت رو خوب میکنه باید بگذرونی. این انزوا طلبی چیز خوبیه و شاید اصلا باعث بشه ذهنت ارام و تصفیه بشه. وصد البته که با شما موافقم که کاپیتالیسم و کلا سرمایه داری بدجور انسان رو طی ۲ قرن اخیر اسیر خودش کرده و ارزشهاشو به ما تحمیل میکنه. اما نباید این رو هم فراموش کرد که تقریبا تمام اسباب اسایش و رفاه و علم و تکنولوژِی که امروزه در دسترس ماست از ثمرات سرمایه داریه. ما نمیتونیم دنیای اطرافمون رو تغییر بدیم یا خلاف جریان زندگی جامعه اطرافمون زندگی کنیم. ولی میتونیم اگاهانه زندگی کنیم به ارزشهای انسانی پایبند بمونیم. یک نکته و اون اینکه تا کی این نوع زندگی رو میخوای ادامه بدی؟ و اگر زمانی از این نوع زندگی دست کشیدی ایا باز هم میتونی با جامعه کنار بیای یا نه. درامدت چی؟ از کجا میخوای درامد داشته باشی؟ البته من در مورد گروههایی که در امریکا و کانادا اینطور زندگیهای دور از هیاهو دارند چیزهایی خوندم ولی خوب اونها معمولا با کشاورزی روزگار میگذرونند ولی شما چی؟
    در هر حال امیدوارم جواب سوالاتت رو پیدا کنی. پسر شجاعی هستی. موفق باشی .

  9. Avatar

    ارشاد جان کااملا با حرفات موافقم، من کتاب تسلی بخشی های فلسفه رو خوندم، میشه کتابی معرفی کنی که بیشتر با اندیشه و طرز تفکر اپیکور آشنا بشیم

  10. Avatar

    من خودم خاستار این سبک زندگی هستم در ساده ترین حالت،خود بودن و بودن با کسایی ک برات ارزشمندن و براشون ارزشمندی،میفهمنت و میفهمیشون.اما هنوز این دوستانو در کنارم ندارم،و هر روز دارم دورتر و دورتر میشم از خاسته ی وجودیم و این عذاب اوره

  11. Avatar

    با اونجایی که میگه رفیقِ واقعی به خود اصلیِ ما علاقه داره شدیداً موافقم، من همیشه میگم برخلاف نسبتایِ خونی و فامیلی که اجبارن رفیق اختیارِ، پس قطعاً اونی که رفیقت میشه و کنارته فقط به خاطرِ خودتِ و نه هیچ تعارف و اجبار و زدوبند مناسباتِ خانوادگی و اینه که دوستیو قشنگ میکنه و بی دغدغه… فی المجموع لذت میبرم از قلمتون جناب ارشاد چون چیزیو مینویسی که یه بخشاییش اون چیزیِ که من همیشه دلم خواسته باشم و هنوزم دلم میخواد، اما خوب راهم یه کمی دورو دراز برای رسیدن بهش ولی نوشته هات بهم انگیزه میده و مشتاقترم میکنه تو مسیر… شاد باشی

  12. Avatar

    سلام.
    من میخواهم..من نمیتوانم..

    1. ارشاد نیک‌خواه

      هممم… شاید اونقدر که واقعن نمی‌خوایش. برای من هر وقت خواستمش شد. ماتحتم پاره شد. ولی شد.

      1. Avatar

        شاید.ولی من تا حدی به جبر اعتقاد دارم.

  13. Avatar

    کیه که عاشق همچین زندگی نشه اما امکانش برای همه فراهم نیست خانواده و کار و هزارتا مسائل دیگه جلوی آدم رو میگیره. اما قرار هم نیست همه طعم این نوع زندگی واقعی واصیل رو بچشن ولی همین که بدونیم زندگی غیر از زندگی ما وجود داره و کسانی هستن که بدون پول وپارتی هم دارن از زندگیشون کیف میکنن کافیه تا امیدوارتر بشیم و ما هم هرازچند گاهی از سگدو زدن دست نگه داریم و با کسایی که دوسشون داریم بیخیال همه چیز از زندگی لذت ببریم

  14. Avatar

    خیلیییی چسبید..!!
    به نظر من خالق آثاری که من دوست دارم توو زمینه های مختلف، دقیقن به همین نقطه رسیده بودن که تونستن همچین شاهکار هایی رو رقم بزنن…

  15. Avatar

    سلام امیدوارم از زندگی لذت ببری دوست من.
    راستش همه دوست داریم در ارامش زندگی کنیم، اما تعریفمون فرق داره، از دید یکی ارامش میشه دور از هیاهوی روزمره بودن، از دید یکی هم میشه اونقدر پول داشتن که هرکاری خواستی بکنی. واسه همین زندگی ای که تو برای ارامشت انتخاب کردی لزوما ممکنه به بقیه(نه خودم) ارامش نده.
    دوما کسانی که کارشون وابسته به مکان خاصی نیست، مثلا شغلشون طوریه که میتونن از توی خونه و با لپتاپ کار کنن و پول در بیارن شانس بیشتری برای انتخاب محل و سبک زندگی دلخواهشون دارن.
    سوما این زندگی از دور زیبایی و ارامشش زیاده، اما به درد کسی میخوره که کنارش ادمای همفکرش وجود دارن و ساپورت میشه، حداقل از نظر فکری. مثلا کسانی که الان توی کامنتا گفتن کاش میتونستن جایی مثل ایسه زندگی کنن و در نظراتشون اون ازادی و رهایی رو به زندگی شهری و داشتن خونه و ماشین ترجیح دادن، ایا حاضرن با فردی که مدرک نداره، ثروت نداره، درآمدش در حد رفع احتیاجات روزانست، و تمام عمر فقط در پی اینه که از حالش لذت ببره، ازدواج کنن؟
    بنظرم آزادی و رهایی ربطی به مکان زندگی و هیاهوی اطرافمون نداره، یه چیزیه که باید از درونت و با فکرت بهش برسی. همین الان خودت هم قرار نیست کاملا مثل اپیکور زندگی کنی، وگرنه دیگه سراغ کسب درآمد از طریق اینترنت و غیره نمیری.
    بنظرم مشکل اصلی ما که سریعا به هر حال خوبی که میبینیم غبطه میخوریم و حسرت خیلی چیزا توی دلمون هست، بیشتر از همه اینه که نمیدونیم واقعا از این زندگی چی میخوایم؟ و میخوایم دقیقا کار درست رو انجام بدیم در صورتی که کار درست از نظر هرکی میتونه فرق منه. بی هویت شدیم.
    ببخشید که طولانی شد.
    اوقات خوشی در ایسه داشته باشی.

  16. Avatar

    سلام ارشاد خوبی؟
    کامنتم به این پست ربطی نداره و از خودت سوال داشتم.
    توخیلی خوب و روون می نویسی و نوشته هات حس خوبی به من میده، میشه بگی وبلاگ نویسی و تولید محتوا رو چطور یاد گرفتی؟

  17. Avatar

    خیلی خوبه که سبک خاص خودت رو دنبال می کنی… راستش تقریبا هیچ وقت به خودم اهمیت ندادم و دغدغه هامو دنبال نکردم, دوست دارم دور شم از این محیطی که آزارم می ده… بهت تبریک می گم که به خودت احترام می زاری, هر جا هستی شاد و سلامت باشی.

  18. Avatar

    هجرت مهاجرت سفر کوچ
    فکنم هرکدوم از ما چند سالی میشه که زندگیمون با این چندتا کلمه گره خورده و یه جورایی اروم و قرار و ازمون گرفته حتی همین الان که می دونی پدر شدم و کلی ماجرای جدید به زندگیم اضافه شده هم هر صبحی که از خواب پا میشم یه چیزی از اون پایین مایین ا میگه خوب حرکت کن و برو یه سمتی
    کجا؟؟؟
    شهر یا روستا؟
    راستش ارشاد منکه جوابی براش پیدا نکردم چون یه جورایی تجربه جفتش و دارم و با تو ام زیاد سفر رفتم اینو می گم که ما وقتی به اون حال سیال میرسیم انگار حالمون بهتره که حالا شهر و روستاش بسته به حال لحظمون متغیره
    خیلی شد:)
    یه روز میبینمت و بقیشو برات می گم.
    یادت نره که عاشتم

  19. Avatar

    سلام ارشاد ، من واقعا حالم خوب میشه با پستای اینستات و متن هات … خیلی وقته اینستامو حذف کردم ولی از گوگل پیجتو دنبال میکنم … از زندگی رنگ رنگی ک داری ب وجد میام…
    راستش دلیلی ک منو خیلیای دیگه سبک زندگی تو رو با وجود دوست داشتنش نمیتونیم داشته باشیم ترس هامونه…
    همون باور هایی ک مارو ب ثروت و ترفیع و موفقیت تشویق کردن و میکنن، ترس بدست نیاوردنشونم ب جونمون انداختن تا جایی ک اگه بخایم یک دقیقه فکر ب تغییر زندگی ب سبک تو و اپیکور داشته باشیم ،فکرای مزخرف کارمونو میسازه ک وااای اگه اینجوری زندگی کردم ولی نتونستم درامدی داشته باشم اونم تو این موقعیت ک پول نداشته باشی انقدر همه چیز گرونه ک بیاد بمیری ،یا کلی فکر دیگه …
    ولی تو تونستی ب ترسات غلبه کنی و خب دوستایی هم ک داری خیلی توی این جرات داشتنت تاثیر داشتن…ولی منو خیلیای دیگه دوستای هم فرکانس با خودمون برا این نوع سبک زندگی نداریم …

    همین الانشم من مشغول ی کارم ک سبکم با بقیه داخلش فرق داره ولی انقدر ک بقیه از سبک های یکسان و حوصله سر بر استفاده میکنن و میگن تو چون مثل ما نمیری غلط میری، من ب تردید افتادم ک نکنه من ب نتیجه نرسم با سبک خودم؟
    و باز ایستادن از حرکت از ترس نتیجه و هزار فکر جور وا جور …..

    طولانی شد ببخشید …
    امیدوارم همیشه همینجوری ب سبک خودت و رنگ رنگی زندگی کنی ?

  20. Avatar

    اینارو بیخیال ارشاد جان مهمون قبول میکنی بیای گیلان من تا حالا نیومدم ؟
    از طرز نگاهات به دنیا خیلی خوشم میاد که دوست داری به دنیا ثابت کنی که دنیا فقط پول نیس نمیشه دوست خوب رو با پول خرید چون هر چیزی یه خط پایانی داره وقتی پولت تموم شه دوستات هم تموم میشن ولی اگه یه دوست واقعی داشته باشی به قول خودت پول هم نداشته باشی ولی این سه تا نعمت دوستی ،آزادی، تفکر رو داشته باشی هرگز بدبخت نمیشه .

کامنت بذارید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *