ولی واقعن چگونه سفر کنیم و درآمد داشته باشیم | قصه‌ی من

19 خرداد

/

44 کامنت

19 خرداد

/

44 کامنت

می‌خوام یک بار برای همیشه این قضیه رو توضیح بدم و جواب سوال‌های خیلی از شماها رو بدم. ولی بذارید به طور خلاصه کل این مطلب رو در یکی دو جمله براتون خلاصه کنم: بهترین شغل و حرفه برای اینکه بتونی هم سفر کنی و هم مخارج سفر رو دربیاری و کسب درآمد کنی اینه که یک بابای پولدار داشته باشی. درغیر این صورت واقعن کار سختی در پیش داری. نمی‌گم نمی‌شه، میشه از سفر کسب درآمد کرد. ولی برای اینکه بتونی به درآمدش تکیه کنی و خیالت جمع باشه که چندوقت‌یکبار دست به دامان دوستان و رفقا نمی‌شی و ازشون دویست سیصد تومن قرض کنی، باید کلی زحمت بکشی. خیلی جاها باید از عشق و حال (مگه برای همین نیومده بودیم سفر؟!) بزنی و بشینی کار کنی.

 

حالا چطوری میشه هم سفر کرد و هم پول درآورد؟ من روش‌های خودم و روش‌های چندتا از بچه‌ها رو بهتون می‌گم و از محدودیت‌ها و سختی‌ها و لذت‌هاش براتون می‌گم.

 

برای کسب درآمد از سفر باید یک (یا چند) مهارت خودتون رو بشناسید و اون رو تقویت کنید.

قبل از اینکه بزنید به جاده از خودتون بپرسید که «من در چه کاری مهارت دارم؟ آیا همین الانش هم (که توی جاده نیستم) می‌تونم از این مهارت پول دربیارم؟ چقدر؟ اگه خیلی کار کنم و خودمو پاره کنم، درآمدش اینقدر هست که کفاف سفرهای من رو بده؟ اصلن این کار رو دوست دارم؟ می‌تونم هرجایی این کار رو بکنم؟ این کار چقدر به اینترنت و برق وابسته‌س؟ جاهایی که من سفر می‌کنم اینترنت و برق می‌خواد؟ دیگه چی لازم دارم؟ توی سفر میشه به اون چیزهایی که لازم دارم دسترسی داشته باشم؟» جواب همه‌ی این سوالات رو باید قبل از شروع سفر بدونید. و فکر کنم خودتون می‌دونید که جواب هر سوال چه تاثیری روی سفرتون و درآمدتون و کلن مقوله‌ی کار در سفر داره. یعنی منظورم اینه که… هیشکی دوست نداره لپتاپش دو کیلوییش (که با شارژر و هارد اکسترنال و موس و فیلان و بیسار وزنش به سه کیلو هم می‌رسه) رو با خودش این ور و اون‌ور ببره و آخر سر یکبار هم روشنش نکنه چون حال نداره کار کنه/برقی وجود نداشت/نتونست پروژه بگیره/هرچی.

 

پس اگه می‌خوای کار در سفر رو امتحان کنی، حتمن مهارت خودت رو بشناس و اون رو تقویت کن. با هر مهارتی می‌شه پول درآورد، به شرطی که توی مسیر درست قرار بگیره.

 

من خودم چجوری از سفر کسب درآمد می‌کنم/می‌کردم؟

خب من حدود یک سال و نیم خونه نداشتم و بیشتر اوقات سفر می‌کردم و یک بار هم از پدرم پول نگرفتم (ولی خب دروغ چرا، چندباری از رفقا و دوستان پول دستی قرض گرفتم) و مخارجم رو تامین کردم. من اومدم از خودم پرسیدم که… من چی بلدم؟ چه منابعی دارم؟ چجوری می‌شه از این قضایا کسب درآمد کرد و به سفر ادامه داد؟ جوابش این بود که…

من قصه گفتن و عکس گرفتن بلدم. یه چیزهایی هم در مورد سفر ارزان و هیچ‌هایک بلدم. کار با فتوشاپ و کامپیوتر هم بلدم. انگلیسی هم بلدم (جا داره یکبار از این هم براتون بگم که چطوری شد من خودم توی خونه و بدون شرکت در هیچ کلاس زبان اینقدر انگلیسی یاد گرفتم). همه‌ی اینا رو جمع کنیم و بذاریم روی هم به چی می‌رسیم؟ راستش من سه چهار تا ایده از این مهارت‌ها درآوردم و از همه‌شون کم و بیش کسب درآمد کردم. بذارید این ایده‌ها رو بهتون بگم:

 

صفحه۱۳

من با خودم گفتم که خب… من بعضی از عکس‌ها و قصه‌هام رو (که جای دیگه‌ای منتشر نمی‌کنم و فقط برای سفارش‌دهنده‌هاست) چاپ می‌کنم و توی یک بسته‌بندی شیک و قشنگ می‌فرستم برای خواننده‌هام. برای این بسته‌های پستی هم قیمتی تعیین نکردم و خواننده‌هام خودشون برام پول می‌فرستادن، هر قیمتی که دوست داشتن، هرچقدر که به نظرشون اون قصه و اون داستان ارزش داشت. این یه روشی بود که اِی، یه درآمد ریزی رو به سمت حساب بانکیم روانه می‌کرد ولی هیچ وقت نشد که کاملاً روش تکیه کنم.

تبلیغات در اینستاگرام

خب اصلن همه‌ی قضیه‌ها از اینستاگرام من شروع شد، اونجایی که من شروع کردم به تعریف کردن قصه‌ی سفرهام و شما هم دنبال کردین و دوست داشتین و منم دوست داشتم و هی آدم‌های دیگه اومدن و کم‌کم قضیه بزرگ شد و من یهو به خودم اومدم و دیدم که ۳۰ هزار فالوئر دارم و در یک یهوی دیگه متوجه شدم که در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی برای کسی که اینقدر فالوئر داره یه اسم هست: اینفلوئنسر! یعنی کسی که فالوئرهای زیادی داره و مردم کم و بیش بهش علاقه دارن و حرفش تا حدودی در فضا مجازی می‌ره. اخیرن برندها خیلی به این اینفلوئنسرها علاقه‌مند شدن. اینجوری که مثلن هواوی یه گوشی به یک اینفلوئنسر می‌ده و میگه برام سه تا پست تبلیغاتی بذار. اینکه قیمت هر پست چقدره و کلن چقدر برندها می‌رن به سمت یک اینفلوئنسر بستگی به خیلی چیزها داره. از تعداد فالوئر گرفته تا سیاست‌های خود اینفلوئنسر و موضوع اون تبلیغ و خیلی چیزهای دیگه. من تا حالا سه چهارتا پست تبلیغاتی گذاشتم (نمی‌دونم متوجه شدین یا نه) و برای هر کدوم از اون‌ها بین ۲۵۰ تا ۵۰۰ پول گرفتم. البته تبلیغ هر چیزی رو قبول نمی‌کنم و برای خودم قوانینی دارم (البته کاملن واقف هستم که قوانین برای اینه که شکسته بشه ولی خب حالا یه چیزهایی رو سعی می‌کنم لحاظ کنم) از جمله:

  1. سیاستم اینه که محصولی که خودم قبول نداشته باشم رو تبلیغ نمی‌کنم.
  2. با ادبیات خودم تبلیغ می‌ذارم. یعنی با لحن خودم در مورد اون محصول یا خدمت صحبت می‌کنم و سعی می‌کنم با سیاق صفحه‌م و اون شناختی که شما از من دارید سازگار باشه و یهو مثل پیام بازرگانی نکوبه توی چشم. چون اینجوری باشه هم خیلی زننده‌س برای خواننده و هم اون تاثیرگذاری رو نداره.
  3. یه چیز دیگه بود که الان یادم نمیاد.

مثلن این پایینی یکی از نمونه پست‌های تبلیغاتی من توی اینستاگرامه. فکر کنم دیدینش…

A post shared by Ershad Nik-khah (@sizdahom) on

ایونت

آره یکی از روش‌هام این بود که توی شهرهای مختلف ایونت می‌ذاشتم و با خواننده‌هام و فالوئرهام توی یک کافه یا سالن اجتماعات جمع می‌شدیم و من از سفر ارزان و اقامت رایگان در سرتاسر دنیا و هیچ‌هایک و سختی‌هاش و ناامنی‌هاش و سفرنامه‌هام می‌گفتم. توی این ایونت‌های رایگان هم یه سری محصولات می‌فروختم. مثلن دستمال‌سر و جاسویچی و همین عکس‌داستان‌های صفحه۱۳.

 

ترجمه

در مواقعی که خیلی اوضاع مالی خراب می‌شد یه جایی آروم می‌گرفتم و از دوست و رفیق پروژه‌های ترجمه می‌گرفتم و اونم خوب بود دیگه، یه درآمدی برام داشت ولی نمی‌تونستم روی اون هم حساب کنم. چونکه من خودم خیلی به ترجمه علاقه ندارم و دو سه روز پشت سر هم این کار رو بکنم روح و روانم خسته می‌شه.

یادمه شیراز که بودم همیشه می‌اومدم اینجا کار می‌کردم. پشت همین میز و روی همین صندلی‌ها. | کافه خانه شیراز

 

این‌ها کارهایی بودن که من می‌کردم و با این روش‌ها یه سبک زندگی رها و آزادی برای خودم ساخته بودم و دوستش داشتم. البته من خیلی ارزون زندگی می‌کردم. خونه نداشتم و مجبور نبودم نگران پول اجاره خونه و قبض‌ها و مخارج سربار زندگی شهرنشینی باشم. همیشه تو سفر بودم و از اونجایی که دوستان بسیار زیادی در شهرهای مختلف داشتم هرشهری که می‌خواستم بمونم جا هم پیدا می‌کردم. ولی می‌دونی چی شد… بعد از یه مدت دلم برای «خونه» تنگ شد. برای جای امنی که فقط مال من باشه و بتونم توش آروم بگیرم. این شد که سبک زندگیم رو تغییر دادم. توی پست بعدی در مورد این تغییر، سبک زندگی جدید، خونه‌م و یه سری چیزهای دیگه در مورد کسب درآمد حین سفر حرف می‌زنم.

44 پاسخ

  1. یه کسب در آمد هم اینکه سوغات شهر های دیگرو بخری ببری شهر دیگه بفروشی ؟؟

  2. یکی از ارزوهای من اینکه از ۲۵ سالگی شروع کنم به سفر رفتن و نمیگم‌مثل تو ولی ی ورژن از خودم تو مایه های تو باشم??(امیدوارم منظورمو گرفته باشی)
    خوندن مطلب هات واسم عشق آوره(ی کلمه من دراوردی)??❤❤❤
    ایول به تو

  3. یکی از راههای مدیریت سفر داشتن برنامه برای سفر می باشد شما میدونید به شکل از کجا سفر آغاز میکنید از چه وسایلی در حین سفر استفاده میکنید از کجاها باز دید میکنید و چه هزینه هایی را پرداخت میکنید یکی از این روشهای مدیریتی وب سایتها هستند که برنامه سفر ارایه میکنند برای سفرهای داخلی به شما سایت ایرانپلنر و ایزی کیش پیشنهاد میکنم

  4. سلام آقای نیک خواه زندیگتون الهام بخشه. من باید به اجبار سفری شروع کنم( البته نمیدونم مهاجرت رو میتونیم سفر بگیم یانه) .در هر صورت مطالبتون به درد زندگی من خورد. خوبه که نحوی زندگی کردنت ارزوی خیلی های دیگه باشه. با ارزوی موفقیت برای شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *