سختی‌ها و ناامنی‌های هیچ‌هایک

8 شهریور

/

64 کامنت

8 شهریور

/

64 کامنت

بهم پیغام دادن که

«من هیچ‌هایک رو امتحان کردم ولی هیچکس سوارم نکرد

یه جای دیگه هم پیغام داده بودن که

«چرا از سختی‌های سفر هیچ‌هایک برامون نمی‌گی؟»

و یه جای دیگه هم پیغام دادن که

«امنیت خودتون رو چجوری تامین می‌کنید توی جاده؟» 

و من اینجام که در مورد این سه‌تا قضیه براتون بگم، چون حس می‌کنم سوال‌های خیلی از شماهاست.

ببینید، برای من پیش اومده که یک ساعت و نیم کنار جاده منتظر موندم تا اینکه بلاخره یکی من رو سوار کرده. پس بدانید و آگاه باشید که وقتی می‌خواید به روش هیچ‌هایک و کوله‌گردی سفر کنید،سوار شدن ممکنه گاهی زیاد طول بکشه. البته منتظر موندن لب جاده اصلن برای من مهم نیست چون من می‌رم که منتظر بمونم. من می‌رم که سختی بکشم چون پاداشی که بعدش می‌گیرم به نظرم می‌ارزه. حالا شاید به نظر شما ارزشش رو نداشته باشه. ولی داستان من این شکلیه. یه بیماریه به نظرم! و همونطور که می‌بینید مسری هم هست!

عده‌ای سوال کردن که حضور دختر توی گروه سفر چه تاثیری در زمان منتظر موندن لب جاده داره؟ حضور دختر توی گروه ممکنه باعث بشه که راننده‌های بیشتری بهتون اطمینان کنن و در نتیجه احتمال سوار شدنتون بیشتر می‌شه ولی من هم به صورت تنهایی و هم توی گروه تمام پسر توی ایران هیچ‌هایک کردم و دیر یا زود سوارم کردن. اگه برید توی اینستاگرام هشتگ #هیچهایک رو سرچ کنید می‌بینید خیلی از هیچ‌هایکر‌ها یا گروه‌های کاملن پسرونه هستن یا تنهایی زدن به دل جاده.

خلاصه کلام اینکه پوست‌کلفت‌تر می‌شی.

در مورد اینکه سوارتون نکردن باید بگم… شاید به اندازه کافی صبور نبودید. هیچ‌هایک آداب و اصولی داره که در زودتر سوار شدن شما تاثیر بزرگی می‌ذارن. مهم‌ترین نکته لبخنده. آیا با لبخند گشاد به سمت راننده رفتید؟ وقتی شما رو کنار جاده دید لبخند به لب داشتید؟ وقتی براتون نگه داشت و همون اول که رفتید سراغش و قضیه رو براشون توضیح دادید آیا با روی خوش بهش گفتید که

«سلام، ما ایرانگرد هستیم و یه جورایی بدون پول سفر می‌کنیم. شما مسیرتون می‌خوره ما رو تا یه جایی با خودتون ببرید؟»

قول می‌دم اگه اینا رو رعایت کنید، از هر جنسیت و هر سن و سالی که باشید جواب می‌گیرید. شاید یه جاهایی کمی دیرتر، ولی بلاخره جواب می‌ده.

پس اگه قصد سفر هیچ‌هایک دارید بدونید که منتظر خواهید موند. از درون خودتون رو برای انتظار، پیاده‌روی طولانی، تشنگی، گشنگی، خطرات احتمالی، و حتی رفتن به کلانتری آماده کنید. کلانتری؟ آره کلانتری! بذارید تجربه‌ی کلانتری رفتن خودم رو براتون تعریف کنم.

یک گروه هفت نفره بودیم، پنج تا پسر و دوتا دختر. دو سه ساعت دیگه هوا تاریک می‌شد و ما می‌خواستیم تا هوا تاریک نشده خودمون رو به ییلاق‌ها و ارتفاعات برسونیم که شهاب بارون تابستونی رو نظاره کنیم. به آخرین شهر قبل از ییلاق‌ها رسیدیم، جایی که باید خرید می‌کردیم، گروه رو جمع می‌کردیم و همه با هم یک نیسان کرایه می‌کردیم و به سمت بالا می‌رفتیم. بلاخره یک نیسان گرفتیم و راضی شد با هفتاد تومن ما رو ببره بالا. سوار شدیم و کوله‌ها رو قشنگ و مرتب جاساز کردیم و همون لحظه بود که موتور پلیس از راه رسید و به راننده نیسان گفت همون فرمون رو بیا بریم کلانتری.

[divider][/divider]

توی پرانتز بگم دلیل اینکه اسم ییلاق و شهر رو نمی‌برم اینه که… بهتره اسم نبرم دیگه. لازم نیست آخه.

[divider][/divider]

ترسیده بودیم؟ نه زیاد. من خودم که این چیزها اصلن برام مهم نیست. فوقش یه شب بازداشتگاه میخوابیم دیگه. این هم بخشی از تجربه‌ی زیسته و بخشی از سفره. من که هیچ وقت بازداشتگاه نخوابیدم. بلاخره اون هم باید تجربه کرد. مگه ما نمی‌گیم…

Explore Everything

… پس بازداشتگاه هم باید تجربه کرد دیگه. هیچ وقت این پیشامدها نمی‌تونه من رو خیلی آزار بده. گروهمون هم قوت قلب و وزنه‌ی خوشایندی بود چون کسی پنیک نزد، هیشکی نترسید و حتی اگه ترسید اون رو با صدای بلند بیان نکرد. ولی ناراحت بودم که یه سری اشتباهات مرتکب شدیم که دیدن شهاب‌بارون ما رو به خطر انداخته بود و ممکن بود اون رو از دست بدیم. اشتباهات ما باعث شد یک ساعت بعدش به جای اینکه توی جاده به سمت ییلاق‌ها باشیم، توی اتاق جناب سروان بودیم و داشتیم یه برگه‌های تعهد رو امضا می‌کردیم.

اشتباه شماره ۱مدت زمان زیادی توی یک نقطه از اون شهر منتظر موندیم. این کار باعث شد جلب توجه کنیم و خب، همیشه همه‌ی مردم، مهربون و توت‌فرنگی و حامی نیستن و شاید عده‌ای با همین گزارش دادن‌ها یه حلب روغن جامد گیرشون بیاد. این بار قرعه کار به نام ما خورد و ظاهرن یک نفر حضور ما رو به پلیس گزارش داده بود. به چه جرمی؟ نمی‌دونم.

اشتباه شماره ۲: لباس‌های دخترهامون خیلی مناسب هنجارها و عرف اون شهر نبود. نه که خیلی عجیب‌وغریب باشه ها، لباس‌هاشون لباس راحتی برای طبیعت‌گردی بود و کمی راحت‌تر از مانتوی بلند و شلوار جین بود. متاسفانه لباس‌های مناسب‌تری هم همراهشون نبود و ما با این وضعیت باید حتمن مورد شماره یک رو به خوبی رعایت می‌کردیم که نکردیم. خلاصه اینکه لباس دخترها تنها چیزی بود که تونستن بهمون گیر بدن در موردش.

در نهایت یه دو سه ساعتی توی کلانتری‌شون موندیم، با سربازها گپ زدیم، چرب‌زبانی کردیم و سعی کردیم از توانایی‌های ارتباطی‌مون استفاده کنیم و باهاشون رفیق شیم. من گفتم نویسنده هستم و برای روزنامه‌های همشهری و شرق و یه سری مجله دیگه می‌نویسم (دروغ هم نگفتم!)، سروش گفت من برای تلویزیون مستند می‌سازم، مرتضی گفت که عکاس خبریه و نیلوفر هم گفت که مترجم و تورلیدره. بهشون گفتیم که ما برای سفر علمی و تهیه گزارش تصویری از پدیده نجومی بارش شهابی عازم ییلاق فیلان هستیم (که باز هم دروغ نگفتیم) و اگه به تجهیزات و سابقه‌ی کاری و دانشگاهی ما هم یه نگاه بندازید متوجه این قضیه می‌شید. نه به روابط و نسبت‌های ما گیر دادن و نه هیچی. فقط آخرش چندتا کاغد و نامه آوردن و ازمون تعهد گرفتن و بعدش ولمون کردن.

این قضیه سخت بود؟ آره سخت بود. راحت بود؟ یه جاهاییش راحت نبود. تجربه‌ی خوبی بود؟ تجربه‌ی خوبی بود ولی ترجیح می‌دم تکرار نشه. شما هم اگه تجربه‌ش کردین باهاش حال کنید و به تجربیات خودتون اضافه کنید. پنیک نزنید و خونسرد باشید. یه چند ساعت، فوقش یک روز علاف هستید که اون هم مشکل بزرگی نیست چون با دوستاتون هستید. به جای اینکه دور آتیش باشید توی اتاق مشاوره امنیت اخلاقی هستید دیگه! چیزیه که شده! شل کن و لذت ببر! سخت نگیر! این نظر منه.

 

و اما در مورد آدم‌ها چی؟ جانی ها و قاتل‌هایی که در کمین ما هیچ‌هایکرها هستن و هر لحظه منتظر طعمه‌شون هستن؟ اونا رو چیکار کنیم؟

یه توصیه مهم برای هیچ‌هایکرها:

به جای اینکه راننده‌ها شما رو انتخاب کنن، شما اونا رو انتخاب کنید.

همه‌ی جاده ازآن شماست و همه‌ی ماشین‌های روی جاده مال شماست. پس اگه یک راننده حس خوبی بهت نمی‌ده، نیم ساعت بیشتر صبر کن تا یک زوج جوان از راه برسه و شما رو سوار کنه. اصراری نیست که سریع بپرید بالای اولین کامیونی که از راه می‌رسه و سوارتون می‌کنه. من برای هر ماشینی دست تکون نمی‌دم. برای ماشینی که حس خوب بهم نده، یا چندتا سرنشین داشته باشه دست تکون نمی‌دم. حتی شده دو سه باری برای یک ماشین دست تکون دادم و وقتی نزدیک شدم برای سلام و علیک و این حرف‌ها، انرژی مثبت و امنی ازشون نگرفتم و اینجوری شده که یه جورایی ازشون تشکر کردم و سوار ماشین‌شون نشدم. پس به حس‌تون اعتماد کنید و صبور باشید. ماشین شما ممکنه دیر کنه، ولی بلاخره میاد.

هیچ‌هایک
نه فقط جاده، بلکه همه‌ی دنیا مال شماست.

ولی اگه افتادین توی یک شرایط شخمی، یعنی اگه عجله کردین و حس‌تون اشتباه کرد و سوار شدین و وسط‌های راه حس‌های بدی از سرنشین‌(های) ماشین گرفتین، خیلی زود قبل از اینکه داستانی پیش بیاد یه بهونه جورکنید و از ماشین پیاده شید. مثلن بگید «عه! اینجا رو من می‌خوام ببینم. مرسی ما همینجا پیاده می‌شیم». همونطور که گفتم جاده مال شماست و کلی ماشین روی جاده میان و میرن. صبور باشید.

یه نکته‌ی امنیتی دیگه اینکه چیزهای گرون‌قیمت‌تون رو اینقدر نکنید توی چشم مردم. اگه گوشی گرون داری هرجایی درش نیار. دوربینت رو بذار توی کوله‌ت. سعی کنید هیچ کسی رو برای انجام کارهای خبیث قلقلک ندین. نه با ظاهرتون، نه با حرف‌هاتون، نه با کارهاتون و نه با وسیله‌هاتون. اگه ازت پرسیدن چی داری توی کوله‌ت بگو چیز خاصی نیست، چند دست لباس و یه کیسه خواب و یه چادر. همیشه وقتی ازم می‌پرسن نمی‌ترسی اینجوری سفر می‌کنی به شوخی می‌گم:

«کشتن من برای آدم‌بدها خیلی دردسر داره. فوقش می‌خوان کوله‌م رو بدزدن و خفتم کنن. که اون هم مهم نیست. چیز خاصی توش ندارم. ارزش مالی زیادی نداره

شما هم همین رو بگید. و واقعن هرچی کوله‌تون ارزش مالی کمتری داشته باشه خودتون از لحاظ فکری آرامش بیشتری دارید.

[divider][/divider]

فکر کنم الان منظورم از این حرف رو فهمیدین که

هیچ‌هایک سفر امنیه به شرطی که مدیریت هیچ‌هایک بلد باشید.

[divider][/divider]

خب دیگه این هم از پرونده‌ی امنیتی هیچ‌هایک! امیدوارم هیچ اتفاق ناجوری براتون پیش نیاد و اگه هم بیاد تاثیر بدی روی خودتون نداشته باشه و هرچه که شد، آدم باحال‌تر، پخته‌تر، و بارون‌دیده‌تری بیاید بیرون ازش. راستی اگه این مقاله رو دوست داشتین، به یکی دو نفر دیگه هم نشون بدین شاید که به دردشون خورد.

 

64 پاسخ

  1. من عاشق سفرم ولی هیچوقت هیچهایک نکردم. فکر کنم باید تو فکر یه اکیپ خوب و البته با پسر باشم (آخه حس میکنم امن تره!) و تجربه ش کنم

  2. سلام ارشاد جان. مرسی از اینکه تجربه هاتو به اشتراک میذاری. مسلما برای خیلی ها مفید مخصوصا من که تصمیم گرفتم به معنای واقعی کلمه سفر کنم 🙂 همین چند دقیقه پیش با این سایت آشنا شدم و حالا حالا ها بیخیال مطالبی که گذاشتی و میخوای بذاری نمیشم. خیلی ازت انرژی گرفتم، دمت گرم با مرام.

  3. مرسی ارشادجان …استفاده کردم از صحبت هات ..من اواخر اسفند میخوام هیچهایک رو از شیراز شروع کنم..البته هنوز همسفری پیدا نکردم و ازین بابت یه مقدار ته دلم قرص نیست ولی قصد دارم هرطور شده شروع کنم

    1. والا در مورد پیدا کردن همسفر فقط میتونم گروه های تلگرامی همسفریابی رو بهت معرفی کنم. یه گروه هست به اسم همسفریاب که اصلن کارش همینه. امیدوارم یه آدم باحال و هم فاز پیدا کنی.

      1. سلام ارشاد

        این نوشته هات خیلیی کمکم کرد

        ممنونم

        قراره تا چند روز دیگه اولین هیچ رو به شیراز بکنم

        ممنون میشم منم راهنمایی کنی

  4. سلام مرسی از توضیحاتت خیلی خوب بود ما(منو دوستم حمید)داریم چهارشنبه میریم حمید قبلا هیچکایک کرده.ولی من اولین بارمه،راستش روم نمیشد این ترس هامو با حمید درمیون بزارم چون اون همش بهم میگه تونگران نباش همه چی بامن.ولی باخوندن مطالب سایت شما همه چی حل شد مرسی از شما
    ماکه رفتیم عشقو حال

  5. سلام با یه لبخند بزرگ۰ خیلی وقته مطالبت رو دنبال میکنم خواستم منم گفته باشم که حرفات واسه اهلش, قد دنیا میارزه چون کاربردیه۰ لطفا موفق تر باش:)

  6. سلام ریفیق
    یکم میخواستم بگم که دمت گرم و ادامه بده
    دوم این که خیلی به درد بخورن نوشته هات برای من و کسایی به مانند من که تازه آغاز راه ایستادن
    سوم این که بالان دیده از بارون دیده درست تره اگه منظورت گرگه
    مخلص

  7. با همه این حرفا به نظرم خانمها بهتره باچندنفر دیگه خصوصا اگه مرد باهاشون باشه اینکار رو بکنن که براشون بهتره. واقعا کشور ما خیلی چیزها توش جانیافتاده مثلا کلانتری رفتن شاید برای یع پسر چیزی نباشه ولی برای خانم مناسب نیست و ممکن تبعاتی داشته باشه تازه این خوبشه از همه بدتر اوباشی هستند که ممکنه تو جاده ها بخوان مزاحم بشن یا حتی اسلحه داشته باشند و خودتون میدونید راههای کشور ما و برخی استانها امنیت پایین داره . کلا خانمها با تور یا وسیله نقلیه خودشون و بطور گروهی سفر کنن بهتره هیچ هایک رو بذارید برای همون آقایون!!

  8. سلام،دمت گرم ارشاد عزیز تازه باهات آشنا شدم و دو سه ساعتی میشه که دارم تو وبلاگت مطالبت و میخونم؛واقعااااا بهم انرژی داد و طرز فکرم و عوض کرد،همیشه فکر میکردم کسایی که سفر میکنن باید کلی پول داشته باشن و کلا عاشق سفر بودم و هستم اما برای خودم محال میدونستم اما با خوندن خاطرات و اطلاعاتت فهمیدم که منم میتونم و این باور و بهم دادی ممنونم:)البته هنوز سنم برای سفر خیلی کمه اما همیشه به خودم این قول و میدادم که یه روزی که استقلال پیدا کردم این کار و بکنم اما تو ذهنم اما هایی میومد مثل پول و وسیله نقلیه و اینکه دخترم نمیشه و چه طور یه گروه پیدا کنم مثل خودم که قابل اعتماد باشن اما با خوندن مطالبت حدوداا به بعضی از سوالام رسیدم و الان میدونم که حتمااا چند سال بعد دارم سفر میکنم و تجربه های جدید کسب میکنم:)))اگر درمورد چه طور پیدا کردن یه گروه مثل خودت که سفر کنن چیزی نگفتی لطفا درمورد اینم بنویس.و اینکه اگر دختریم و پایه نداریم باید چه طوری شروع کنیم سفر و.مرسی کلی

    1. سلام. امیدوارم تو طی این چند ماه اخیر که کامنت گذاشتی و منم ج دادم تجربه کرده باشی یه هیچ‌هایک قشنگ رو…
      من چند روز پیش جات خالی از تهران به اصفهان عازم شدم و برگشتم… جای همه خالی فوق‌العاده بود. من هم بنا به دلایلی گرچه به قول بعضی از بچه‌ها هیچیدن با خانما ممکنه دردسرایی داشته باشه، ولی من فکر میکنم این ترکیب خوبی میتونه باشه. بهرحال اگر مایل بودی باهم همسفر بشیم من خوشحال میشم باهم آشنا بشیم و اگر شرایط مهیا شد، سفری رو داشته باشیم. من ایمیلم رو میزارم، حالا شما یا دوستای دیگه اگر مایل بودن من خوشحال میشم ازتون بشنوم… به امید دیدار کنار جاده و یه سفر قشنگ?
      Samadvaliloo@gmail.com

  9. سلام دمتون گرم خیلی خیلی خیلی با خوندن این مطالب حال کردم .اگه سمت مشهد اومدین پیشنهادم بهتون روستای زشک هستش.(zoshk)

  10. اون دختر ها مورد آزار و اذیت جنسی هم قرار میگیرن یانه؟
    به نظرت تا حالا چندتا دختر تو این سفرا مورد اذیت همسفراشون قرار گرفتن؟؟

  11. سلام سلام/
    میشه بگی مشکل حموم رو چطور برطرف می کنی؟ دوست و آشنا ندارم تو شهرای مقصدم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *