اونجا که سارا گفت «سفر یعنی این!»

21 خرداد

/

4 کامنت

21 خرداد

/

4 کامنت

داشتیم از یزد به سمت تهران و خونه برمی‌گشتیم، به صندلی‌های عقب پراید اصغر آقا – که ما رو از یزد سوار کرد و مقصدش تهران بود – چسپیده بودیم و همزمان که زمین‌های دوردست رو نگاه می‌کردیم، خاطرات این چهار روز رو توی ذهنمون مرور می‌کردیم. اونجا بود که از سارا پرسیدم «به چی فکر می‌کنی؟» گفت: «داشتم به این فکر میکردم که واقعاً اگه سفر اینطوری و به این سبک نباشه دیگه اصلن حال نمی‌ده.» و این سومین باری بود که این حرف رو از دهن کسانی می شنیدم که برای اولین بار این سبک سفر کردن رو با من امتحان کرده بودن. و من می‌دونم چرا سارا همچین حسی داشت و دلیلش چیزی نیست جز «جادو». این شیوه‌ی سفر کردن سرشار از جادوئه. پر از اتفاقات و تجربیاتی که خیلی به ندرت توی زندگی روزمره اتفاق می افته. اتفاقاتی که گاهی بوی متافیزیک و انرژی‌های کیهانی می‌ده. همه‌ی ما کم و بیش از زندگی شهری و روزمرگی خسته شدیم و هر از چند گاهی به جادو نیاز داریم تا بهمون یادآوری کنه زنده هستیم و زندگی چیزی غیر از کار و پول و ترافیک و قبض هاست. سفر کردن بدون مقصد، بدون برنامه، با ذهنی رها و کوله‌ای سبک مواد لازم برای این جادوئه.

4 پاسخ

  1. نمی دونم چرا ولی فکر کنم این موج گردشگری که تقریبا از ۱۵ یا ۲۰ سال پیش تو ایران شروع شد اونم به سبک غربی ها و هیچ هایک و این حرفا داره روز به روز به صورت اپیدمی تو همه از پیر و جووون نفوذ میکنه علت اصلی اش هم فرار از زندگی مدرنیته اس والا سالیان سال تو وطن ما اکثر مردم ایران یا عشایر بودن یا تو روستاهای خودشون انقدر زندگی روزمره خودش جذاب بود که هوای سفر به کلشون نزنه.. .الان کلا همه کولی شدن چون روحشون بی قراره چون دیگه ارزشهایی که قدیما براش سخت جون میکندن مثل داشتن مدرک شغل مسکن و حتی خانواده دلیل محکمی برای موندن نیست. دنبال یه گمشده تو زندگی هستن و فکر میکنن با سفر به اون ممکنه برسن. به نظر من سفر خوبه چون آدم رشد میکنه ولی میشه انقدر امکان سفر رو آسون کرد تا هر ایرانی خصوصا خانمها بدون نگرانی از وسیله همسفر یا مکان اقامت راحت سفر کنن و نیازی به سر جاده منتظر هر ماشینی بودن یا هر جا اقامت کردن اقلا تو کشور خودشون نداشته باشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *