سختی‌ها و ناامنی‌های هیچ‌هایک

- درنکته‌های آموزشی
5598
۴۲
Processed with VSCO with a6 presetProcessed with VSCO with a6 preset

بهم پیغام دادن که

«من هیچ‌هایک رو امتحان کردم ولی هیچکس سوارم نکرد

یه جای دیگه هم پیغام داده بودن که

«چرا از سختی‌های سفر هیچ‌هایک برامون نمی‌گی؟»

و یه جای دیگه هم پیغام دادن که

«امنیت خودتون رو چجوری تامین می‌کنید توی جاده؟» 

و من اینجام که در مورد این سه‌تا قضیه براتون بگم، چون حس می‌کنم سوال‌های خیلی از شماهاست.

 

ببینید، برای من پیش اومده که یک ساعت و نیم کنار جاده منتظر موندم تا اینکه بلاخره یکی من رو سوار کرده. و این قضیه ربط زیادی به حضور دختر توی گروه هیچ‌هایکی نداره. حضور دختر توی یک گروه سه نفره که کنار جاده ایستادن و دستشون رو برای ماشین‌ها تکون می‌دن ممکنه باعث بشه که راننده‌های بیشتری بهتون اطمینان کنن و در نتیجه احتمال سوار شدنتون بیشتر می‌شه ولی من چه توی گروه تمام پسر، چه تنهایی، چه با دختر، هیچ‌هایک کردم و دیر یا زود سوارم کردن. اگه برید توی اینستاگرام هشتگ #هیچهایک رو سرچ کنید می‌بینید خیلی از هیچ‌هایکر‌ها یا گروه‌های کاملن پسرونه هستن یا تنهایی زدن به دل جاده. پس بدانید و آگاه باشید که سوار شدن ممکنه گاهی زیاد طول بکشه و این قضیه راستش اصلن برای من مهم نیست چون من می‌رم که منتظر بمونم. من می‌رم که سختی بکشم چون پاداشی که بعدش می‌گیرم به نظرم می‌ارزه. حالا شاید به نظر شما ارزشش رو نداشته باشه. ولی داستان من این شکلیه. یه بیماریه به نظرم! و همونطور که می‌بینید مسری هم هست!

خلاصه کلام اینکه پوست‌کلفت‌تر می‌شی.

در مورد اینکه سوارتون نکردن باید بگم… شاید به اندازه کافی صبور نبودید. یه نکته‌های ریزی هست که در زودتر سوار شدن شما تاثیر بزرگی می‌ذارن. مهم‌ترین نکته لبخنده. آیا با لبخند گشاد به سمت راننده رفتید؟ وقتی شما رو کنار جاده دید لبخند به لب داشتید؟ وقتی براتون نگه داشت و همون اول که رفتید سراغش و قضیه رو براشون توضیح دادید آیا با روی خوش بهش گفتید که

«سلام، ما ایرانگرد هستیم و یه جورایی بدون پول سفر می‌کنیم. شما مسیرتون می‌خوره ما رو تا یه جایی با خودتون ببرید؟»

قول می‌دم اگه اینا رو رعایت کنید، از هر جنسیت و هر سن و سالی که باشید جواب می‌گیرید. شاید یه جاهایی کمی دیرتر، ولی بلاخره جواب می‌ده.

پس اگه قصد سفر هیچ‌هایک دارید بدونید که منتظر خواهید موند. از درون خودتون رو برای انتظار، پیاده‌روی طولانی، تشنگی، گشنگی، خطرات احتمالی، و حتی رفتن به کلانتری آماده کنید. کلانتری؟ آره کلانتری! بذارید تجربه‌ی کلانتری رفتن خودم رو براتون تعریف کنم.

یک گروه هفت نفره بودیم، پنج تا پسر و دوتا دختر. دو سه ساعت دیگه هوا تاریک می‌شد و ما می‌خواستیم تا هوا تاریک نشده خودمون رو به ییلاق‌ها و ارتفاعات برسونیم که شهاب بارون تابستونی رو نظاره کنیم. به آخرین شهر قبل از ییلاق‌ها رسیدیم، جایی که باید خرید می‌کردیم، گروه رو جمع می‌کردیم و همه با هم یک نیسان کرایه می‌کردیم و به سمت بالا می‌رفتیم. بلاخره یک نیسان گرفتیم و راضی شد با هفتاد تومن ما رو ببره بالا. سوار شدیم و کوله‌ها رو قشنگ و مرتب جاساز کردیم و همون لحظه بود که موتور پلیس از راه رسید و به راننده نیسان گفت همون فرمون رو بیا بریم کلانتری.

توی پرانتز بگم دلیل اینکه اسم ییلاق و شهر رو نمی‌برم اینه که… بهتره اسم نبرم دیگه. لازم نیست آخه.

ترسیده بودیم؟ نه زیاد. من خودم که این چیزها اصلن برام مهم نیست. فوقش یه شب بازداشتگاه میخوابیم دیگه. این هم بخشی از تجربه‌ی زیسته و بخشی از سفره. من که هیچ وقت بازداشتگاه نخوابیدم. بلاخره اون هم باید تجربه کرد. مگه ما نمی‌گیم…

Explore Everything

… پس بازداشتگاه هم باید تجربه کرد دیگه. هیچ وقت این پیشامدها نمی‌تونه من رو خیلی آزار بده. گروهمون هم قوت قلب و وزنه‌ی خوشایندی بود چون کسی پنیک نزد، هیشکی نترسید و حتی اگه ترسید اون رو با صدای بلند بیان نکرد. ولی ناراحت بودم که یه سری اشتباهات مرتکب شدیم که دیدن شهاب‌بارون ما رو به خطر انداخته بود و ممکن بود اون رو از دست بدیم. اشتباهات ما باعث شد یک ساعت بعدش به جای اینکه توی جاده به سمت ییلاق‌ها باشیم، توی اتاق جناب سروان بودیم و داشتیم یه برگه‌های تعهد رو امضا می‌کردیم.

اشتباه شماره ۱مدت زمان زیادی توی یک نقطه از اون شهر منتظر موندیم. این کار باعث شد جلب توجه کنیم و خب، همیشه همه‌ی مردم، مهربون و توت‌فرنگی و حامی نیستن و شاید عده‌ای با همین گزارش دادن‌ها یه حلب روغن جامد گیرشون بیاد. این بار قرعه کار به نام ما خورد و ظاهرن یک نفر حضور ما رو به پلیس گزارش داده بود. به چه جرمی؟ نمی‌دونم.

اشتباه شماره ۲: لباس‌های دخترهامون خیلی مناسب هنجارها و عرف اون شهر نبود. نه که خیلی عجیب‌وغریب باشه ها، لباس‌هاشون لباس راحتی برای طبیعت‌گردی بود و کمی راحت‌تر از مانتوی بلند و شلوار جین بود. متاسفانه لباس‌های مناسب‌تری هم همراهشون نبود و ما با این وضعیت باید حتمن مورد شماره یک رو به خوبی رعایت می‌کردیم که نکردیم. خلاصه اینکه لباس دخترها تنها چیزی بود که تونستن بهمون گیر بدن در موردش.

در نهایت یه دو سه ساعتی توی کلانتری‌شون موندیم، با سربازها گپ زدیم، چرب‌زبانی کردیم و سعی کردیم از توانایی‌های ارتباطی‌مون استفاده کنیم و باهاشون رفیق شیم. من گفتم نویسنده هستم و برای روزنامه‌های همشهری و شرق و یه سری مجله دیگه می‌نویسم (دروغ هم نگفتم!)، سروش گفت من برای تلویزیون مستند می‌سازم، مرتضی گفت که عکاس خبریه و نیلوفر هم گفت که مترجم و تورلیدره. بهشون گفتیم که ما برای سفر علمی و تهیه گزارش تصویری از پدیده نجومی بارش شهابی عازم ییلاق فیلان هستیم (که باز هم دروغ نگفتیم) و اگه به تجهیزات و سابقه‌ی کاری و دانشگاهی ما هم یه نگاه بندازید متوجه این قضیه می‌شید. نه به روابط و نسبت‌های ما گیر دادن و نه هیچی. فقط آخرش چندتا کاغد و نامه آوردن و ازمون تعهد گرفتن و بعدش ولمون کردن.

این قضیه سخت بود؟ آره سخت بود. راحت بود؟ یه جاهاییش راحت نبود. تجربه‌ی خوبی بود؟ تجربه‌ی خوبی بود ولی ترجیح می‌دم تکرار نشه. شما هم اگه تجربه‌ش کردین باهاش حال کنید و به تجربیات خودتون اضافه کنید. پنیک نزنید و خونسرد باشید. یه چند ساعت، فوقش یک روز علاف هستید که اون هم مشکل بزرگی نیست چون با دوستاتون هستید. به جای اینکه دور آتیش باشید توی اتاق مشاوره امنیت اخلاقی هستید دیگه! چیزیه که شده! شل کن و لذت ببر! سخت نگیر! این نظر منه.

 

و اما در مورد آدم‌ها چی؟ جانی ها و قاتل‌هایی که در کمین ما هستن و هر لحظه منتظر طعمه‌شون هستن؟ اونا رو چیکار کنیم؟

یه توصیه مهم برای هیچ‌هایکرها:

به جای اینکه راننده‌ها شما رو انتخاب کنن، شما اونا رو انتخاب کنید.

همه‌ی جاده ازآن شماست و همه‌ی ماشین‌های روی جاده مال شماست. پس اگه یک راننده حس خوبی بهت نمی‌ده، نیم ساعت بیشتر صبر کن تا یک زوج جوان از راه برسه و شما رو سوار کنه. اصراری نیست که سریع بپرید بالای اولین کامیونی که از راه می‌رسه و سوارتون می‌کنه. من برای هر ماشینی دست تکون نمی‌دم. برای ماشینی که حس خوب بهم نده، یا چندتا سرنشین داشته باشه دست تکون نمی‌دم. حتی شده دو سه باری برای یک ماشین دست تکون دادم و وقتی نزدیک شدم برای سلام و علیک و این حرف‌ها، انرژی مثبت و امنی ازشون نگرفتم و اینجوری شده که یه جورایی ازشون تشکر کردم و سوار ماشین‌شون نشدم. پس به حس‌تون اعتماد کنید و صبور باشید. ماشین شما ممکنه دیر کنه، ولی بلاخره میاد.

نه فقط جاده، بلکه همه‌ی دنیا مال شماست.

ولی اگه افتادین توی یک شرایط شخمی، یعنی اگه عجله کردین و حس‌تون اشتباه کرد و سوار شدین و وسط‌های راه حس‌های بدی از سرنشین‌(های) ماشین گرفتین، خیلی زود قبل از اینکه داستانی پیش بیاد یه بهونه جورکنید و از ماشین پیاده شید. مثلن بگید «عه! اینجا رو من می‌خوام ببینم. مرسی ما همینجا پیاده می‌شیم». همونطور که گفتم جاده مال شماست و کلی ماشین روی جاده میان و میرن. صبور باشید.

یه نکته‌ی امنیتی دیگه اینکه چیزهای گرون‌قیمت‌تون رو اینقدر نکنید توی چشم مردم. اگه گوشی گرون داری هرجایی درش نیار. دوربینت رو بذار توی کوله‌ت. سعی کنید هیچ کسی رو برای انجام کارهای خبیث قلقلک ندین. نه با ظاهرتون، نه با حرف‌هاتون، نه با کارهاتون و نه با وسیله‌هاتون. اگه ازت پرسیدن چی داری توی کوله‌ت بگو چیز خاصی نیست، چند دست لباس و یه کیسه خواب و یه چادر. همیشه وقتی ازم می‌پرسن نمی‌ترسی اینجوری سفر می‌کنی به شوخی می‌گم:

«کشتن من برای آدم‌بدها خیلی دردسر داره. فوقش می‌خوان کوله‌م رو بدزدن و خفتم کنن. که اون هم مهم نیست. چیز خاصی توش ندارم. ارزش مالی زیادی نداره

شما هم همین رو بگید. و واقعن هرچی کوله‌تون ارزش مالی کمتری داشته باشه خودتون از لحاظ فکری آرامش بیشتری دارید.

فکر کنم الان منظورم از این حرف رو فهمیدین که

هیچ‌هایک سفر امنیه به شرطی که مدیریت هیچ‌هایک بلد باشید.

خب دیگه این هم از پرونده‌ی امنیتی هیچ‌هایک! امیدوارم هیچ اتفاق ناجوری براتون پیش نیاد و اگه هم بیاد تاثیر بدی روی خودتون نداشته باشه و هرچه که شد، آدم باحال‌تر، پخته‌تر، و بارون‌دیده‌تری بیاید بیرون ازش. راستی اگه این مقاله رو دوست داشتین، به یکی دو نفر دیگه هم نشون بدین شاید که به دردشون خورد.

 

42 Comments

  1. سلام.دمت گرم مقاله خوبی بود.
    اگه یه موقع سمت شیراز اومدی یه ایمیل بهم بزنی خوشحال میشم خیلی دلم میخواد ببینمت.

    1. ارشاد نیک‌خواه

      سلام علیرضا جان. دمت گرم پسر که دعوت می‌کنی. شاید اون سمتی بیام این پاییز. اگه اومدنی شدم حتمن توی اینستا اعلام می‌کنم اگه شرایطش باشه. اونوقته که ازت می‌خوام همین مسیج رو یه بار دیگه بهم دایرکت بدی و یادم بندازی اگه حال داشتی و هنوز می‌خواستی ما رو ببینی. مرسی پسر. جیگرتو.

      1. در خدمتم داداش😘😘

  2. دقیقا معضلات ذهنی من بودن …دمت گرم ارشاد

    1. ارشاد نیک‌خواه

      جیگرتو کوروش جان. موفق باشی و پرماجرا.

  3. خب به هر حال پسر بودن شرایطو بهتر میکنه…فوقش قصد جونتونو میکنن دیگه…

    1. ارشاد نیک‌خواه

      همممم… آره واقعن. دختر که باشی باید خیلی میزان دقت و مدیریت قضیه رو ببری بالا.

  4. عالی بود… با این تعریف های جالب و هیجان انگیزی که از هیچهایک میکنید آدم ترغیب میشه بزنه به دل جاده

    1. ارشاد نیک‌خواه

      فکر می‌کردم بعد از این پست دیگه هیچی نخواد هیچ‌هایک کنه و بزنه به دل جاده :))

  5. سلام 🙂
    ارشاد جان خیلی خوب موقع این مطلب رو گذاشتی چون ۴شنبه اولین هیچم رو قرار هست که برم :دی

    1. ارشاد نیک‌خواه

      جیگرتو امیر جان. امیدوارم کلی اتفاق های خوب بیفته توی سفرت. موفق باشی.

  6. افرین نکات خوبی رو اشاره کردی ارشاد۰۰ من دو هفته پیش یه هیچ زدم تو شمال و لذت بردم فقط هنوز خیلی کار داره تا جابیفته۰۰ یه ماشین سوار شدم و بهش شرایطمو گفتم اول قبول کرد اما وسط راه زد زیرش که نخیر من پولمو میگیرم۰۰ بهم گفت تو از فلان شهر اومدی میخوای ما شمالیهارو اسکل کنی۰۰ هیچی خلاصه با عکسهایی که با راننده های قبلی تو گوشیم گرفته بودم و اینکه مساله ای نیست پولتو میدم راضی شد ۰۰

    1. ارشاد نیک‌خواه

      آفرین. خیلی خوب قضیه رو مدیریت کردی به نظرم. توی این شرایط من هم همیشه می‌گم پول‌شون رو بدین (البته اگه مبلغ معقولی درخواست می‌کنه).

  7. خیلی خوب بود 👍 مرسے ارشاد

  8. اااا منو میگی داشی دایرکت سوال کردم قربون ادبت همونجام جواب میدادی راضی بودیم
    دمت گدم

  9. به نظرتون دختر بودن سختی های هیچ هایک رو چندبرابر نمیکنه؟

    1. ارشاد نیک‌خواه

      ببین کلن سختی یه کانسپت کاملن ذهنیه. سختی چیه آخه؟ آدمیزاد آستانه‌ای برای سختی نداره. ولی در مورد سوالت باید بگم که… دختر بودن ربطی به سختی ماجرا نداره، ولی توی هیچ‌هایک دخترونه «مدیریت هیچ‌هایک» اهمیت بیشتری پیدا می‌کنه. یعنی دخترهای باید دقت بیشتری داشته باشن.

  10. عالی بود
    ممنون از نکا خوبی که گفتید

    1. ارشاد نیک‌خواه

      بسیار مچکرم. قوت قلب می دین.

  11. اقا دمت گرم.من دخترم و عاشق سفر و ماجرا جویی و خیلی دوست دارم هیچکایک رو تجربه کنم ولی خانواده همش گیر میدن که دختری و خطر داره و فلان و راستش خودم هم نمیدونستم چطور باید شروع کنم.الان این مطالبت خیلی به دردم میخوره و تا حدی هم میتونم خانواده رو قانع کنم.بازم دمت گرم

    1. ارشاد نیک‌خواه

      والا من هم هی سعی میکنم مطالبی بنویسم که خیلی شفاف و واضح توضیح بده که «بابا، به خدا این سبک سفر اگه درست انجام بشه خطرناک نیست و توی اروپا و آمریکا خیلی متداوله». تو هم همین رو بهشون بگو و بگو توی ایران حتی راحت تر هم هست.

  12. به نظر من که اگه یه شبو تو بازداشتگاه میخوابیدین خیلی باحال تر میشد سفرتون!
    من یکی که بسی بازداشتگاهو دوس دارم:)

    1. ارشاد نیک‌خواه

      منم بدم نمیاد بخدا. دلم روشنه به زودی… :))

  13. چقد خوشحالم بالاخره یکی رو پیدا کردم که کلی اطلاعات از هیچهایک داره و کلی تجربه…
    به امید روزی که اولین هیچمو بتونم بزنم

    1. ارشاد نیک‌خواه

      امیدوارم اولین هیچهایکت همونطور که برای من جادویی‌ترین بود برای تو هم باشه.

  14. سلام ارشاد عزیز. من اولین باره ک وبلاگ قشنگتو میخونم. و ب پیشنهاد یه دوست عزیز میخام واسه یه هیچهایک چند روزه آماده بشم. مطالب مفیدی بود ممنونم ازت. ولی خب باتوجه ب این ک یه خانومم باز یکم ترس رو دارم و امیدوارم ک مشگلی تو سفرمون پیش نیاد.

    1. سلام منم تنها دارم راه میافتم اگه دوست داشتی بیا با هم راه بیافتیم.

    2. ارشاد نیک‌خواه

      اصلن نگران چیزی نباش. فکر کنم حداقل یک مرد توی گروهتون هست، درست میگم؟ اگه اینطوریه که اصلن به هیچ اتفاق بدی فکر نکن. حتی اگه تنهایی می‌ری یا توی گروهتون مرد نیست باز هم اصلن نگران نباشید. زمانی بیشتری صرف کنید، صبر کنید، تا بهترین ماشین بیاد سراغتون و سوارتون کنه. اولین هیچ رو که زدی بعدش به خودت می‌گی «عه؟ همین بود؟ همینقدر ساده؟» 🙂

  15. ارشاد فردا دارم اولین هیچ هایکم رو میزنم به تبریز!
    کوله ۶۰ لیتری رو پر کردم که بزنم به جاده!
    ساعت ۱ نصف شبه!از شوق سفر فردا خوابم نمیبره😂😂
    امیدوارم یه جایی وسط یه جاده ای ببینمت! یه چایی مهمون من😉😉

    1. ارشاد نیک‌خواه

      یه جایی می‌بینمت. مطمئنم 🙂

  16. کجا ایستادن رو توضیح ندادی! که خیلی مهمه،
    کجای خروجی شهرها یا مکان هایی که سریعتر ممکنه سوار بشی
    هـیچهایک قبلی ما به خاطر جای درست نبودن حروم شد( عشق هایکینگ داشتیم که اول سفر اشتباه بود به خاطر همین خیلی از خروجی شهر دور شدیم ، اونقدر که سرعت ماشین ها به حدی شده بود که فاصله زمانی که متوجه ما کنار جاده بشند و بتونن تصمیم بگیرن خیلی کم بود و همه با سرعت رد میشدند) و کلا با اتفاق افتادن چندتا ماجرای دیگه کلا کنسل شد

    ساعت هیچ هایک هم مهمه ظهر ها معمولا جواب میده مخصوصا اگه بدونی کامیونا معمولا کجا نهار میزنن

    بازم دوست دارم در مورد اینکه کجا بایستی بهتره، توضیح بدی

    1. ارشاد نیک‌خواه

      آره محل ایستادن خیلی مهمه. اتفاقن راجع به این قضیه قبلن توی یه مقاله به اسم «راهنمای هیچهایک برای آماتورها» نوشتم. نمی دونم دیدیش یا نه ولی اونجا نوشتم که چه جاهایی خوبه برای ایستادن و منتظر موندن برای هیچِ بعدی 🙂

      جیگرتو

  17. دوربین من جا نمیشه تو کولم :))

  18. خیلی خوب و مفید بود
    حتماً به اشتراک میذارم چون همش تجربه ایی بود که باید سینه به سینه بچرخه…

  19. سلام ارشاد جان
    مرسی از مطالبت
    میخواستم بدونم پیجی تو اینستا یا تلگرام نیست که
    هیچهایکر ها با هم در ارتباط باشن؟ مثه کوچسرفینگ…
    که شبو هاست کنن یا همسفر شن یا …
    مرسی

  20. من عاشق سفرم ولی هیچوقت هیچهایک نکردم. فکر کنم باید تو فکر یه اکیپ خوب و البته با پسر باشم (آخه حس میکنم امن تره!) و تجربه ش کنم

  21. سلام ارشاد جان. مرسی از اینکه تجربه هاتو به اشتراک میذاری. مسلما برای خیلی ها مفید مخصوصا من که تصمیم گرفتم به معنای واقعی کلمه سفر کنم 🙂 همین چند دقیقه پیش با این سایت آشنا شدم و حالا حالا ها بیخیال مطالبی که گذاشتی و میخوای بذاری نمیشم. خیلی ازت انرژی گرفتم، دمت گرم با مرام.

    1. ارشاد نیک‌خواه

      خیلی مخصلیم حمیدرضا جان. لطف داری. دم خودت گرم.

پاسخ خود را وارد نمایید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code