۱۰ حقیقت که در مورد من نمی‌دونستین (شاید هم می‌دونستین، ولی به هر حال)

تصمیم گرفتم یه کم خودم رو بیشتر بهتون معرفی کنم تا دید دقیق‌تری از زندگی خودم و کلن خودم بهتون بدم شاید باعث بشه با نگرشی نزدیکتربه‌واقعیت صفحه‌ی من رو دنبال کنید (البته اگه بعد از خوندن این مطلب هنوز بخواید دنبال کنید!).

پس به خوندن ادامه بدین تا ده حقیقت در مورد خودم که شاید ندونید رو بدونید:

یک) اون‌طوری نیست که من همیشه بی‌غم و غصه هستم و دنیا رو به یه ورم گرفتم و همیشه نیشم تا بناگوش بازه (شاید روزهایی که این عکس گرفته شده اینطوری بوده باشه ولی این روزها اصلن اینطور نیست.)

 

دو) اون‌طوری هم نیست که من همیشه در جاده و در حال گشت و گذار باشم. مخصوصن این روزها که بیشتر اوقات تهران هستم و دارم می‌خونم و می‌نویسم و یک زندگی شهری پیشه کردم که اصلن نمی‌دونم سفر بعدی کجا و کی خواهد بود. به شدت تشنه‌م ولی باید بطلبه.

سه) من زندگی شهری و یک سری فعالیت‌های شهری رو دوست می‌دارم و بعد از مدتی سفر کردن و در جاده بودن، واقعن دلم براشون تنگ می‌شه. مثلن اینکه سینما برم، برم سالن فوتبال بازی کنم، با دوستان قدیمی دور هم جمع شیم و صحبت کنیم و فکرهای همدیگه رو به چالش بکشیم، یا اینکه پرت‌وپلا بگیم دور هم، یا اینکه توی خیابون‌های شهری که می‌شنام بی‌هدف راه برم، آخر هفته چندتا گالری خوب ببینم، یا اینکه از کنار خیابون چیزهای قشنگی برای خونه‌م پیدا کنم. یک چیز دیگه‌ای که وقتی توی جاده هستم دلم براش خیلی تنگ میشه گلوریا هستش. ناحیه‌ی امن و نرم و گرم خودم. همون جایی که خودم درستش کردم و مال خودمه. خونه‌مه. دلم تنگ میشه برای اینکه روی تختم دراز بکشم، یه چند تا آهنگ که دیشب دوستم برام فرستاده رو پلی کنم و بشینم گذر عمر تماشا کنم و غصه بخورم و دلتنگی بکشم و به وجد بیام و هرچی.

چهار) برای پول درآوردن کار می‌کنم. هنوز زندگیم اونقدر ایده‌آل نشده که از چیزی که دوست دارم (قصه گفتن و عکاسی) پول در بیارم، ولی توی مسیرش هستم و تا وقتی به اون‌جا برسم مجبورم کارهای دیگه‌ای بکنم. شش ماه گذشته کارمند بودم و مدیر محتوای یک شرکت در حوزه‌ی گردشگری. ولی چند روزی هست که اومدم بیرون و فاز زندگیم دوباره عوض شده و با دیدگاه جدیدی نسبت به کار دارم زندگی می‌کنم و سعی می‌کنم به اندازه‌ی کافی از نوشتن و تبلیغات و همکاری با مجله‌های خارجی و داخلی پول دربیارم که کرایه‌خونه رو بدم و از پس مخارج زندگی توی یکی از گرون‌ترین پایتخت‌های دنیا یعنی تهران بر بیام.

 

جالبه. چند وقت دیگه میام سراغ این مطلب و می‌بینم عه! «۱۰ حقیقت درباره‌ی من» چقدر عوض شدن و اونجاس که یه بار دیگه زندگی نشونم می‌ده که تغییر چقدر چیز خفنیه و زندگی چقدر جالب می‌تونه باشه.

 

پنج) من عاشق فوتبال هستم. یعنی شب‌ها خواب فوتبال می‌بینم. روزها توی خیابون راه می‌رم تصور می‌کنم اگه اون پسره اون طرف خیابون توپ رو سانتر کنه این‌طرف من چجوری می‌تونم خیلی فانتزی توپ رو وارد دروازه (عقب وانتی که اول کوچه پارک کرده) بکنم.

شش) خیلی دوست دارم جام‌جهانی برم روسیه. هنوز نمی‌دونم چجوری پولش رو جور کنم ولی خب می‌دونم که می‌شه.

هفت) همونطور که دیدید چیزهای مهمی در مورد من هست که نمی‌دونستید. پس فکر نکنید که اینستاگرام، بازتاب‌دهنده‌ی زندگی واقعی منه. اینستاگرام فقط گلچینی از قضیه‌س. سیزدهم همه‌ی ارشاد نیست. پس خیلی در اشتباه هستید اگه زندگی و تعداد سفرها و عشق‌وحال‌های خودتون رو با من مقایسه می‌کنید. من هم به‌چوخ‌رفتن‌های خودم رو دارم و تاریکی‌های خودم رو. همه داریم. خوشحال‌ترین آدمی که توی اینستاگرام سراغ دارید هم تاریکی‌ها و کج‌خلقی‌های خودش رو داره، شاید به اندازه‌ی شما. پس زندگی واقعی خودتون رو با عکس‌های خوشحال دیگران مقایسه نکنید و غم‌ها رو بغل کنید که زندگی همینه و بزرگ‌شدن درد داره، ولی در نهایت خوشایند و باحاله به نظرم. تبدیل درد به آگاهی و معرفت خودش خیلی فرآیند جذابیه. تماشا کردن اینکه چه اتفاقاتی داره میفته و کجا داریم می‌ریم و چی می‌سازیم از قضیه به نوبه‌ی خودش خیلی باحاله. نیست؟ به قول امین شایگان:

.It’s fun to watch

 

هشت) این یکی رو نمی‌تونم بگم. چون اگه بگم یه خط قرمزهایی رو رد کردم. سانسور کردن برام سخته و حس بدی بهم می‌ده ولی خب مجبوریم دیگه. دوست دارم این سایت و پیج اینستاگرامم بمونه برامون چون واقعن چیزهای باحالی هستن به نظرم.

نه) اخیرن دارم در مورد شهرت مطالعه می‌کنم و تاثیری که می‌تونه روی آدم داشته باشه. می‌خوام در موردش خودآگاه بشم. من باید راهی پیدا کنم که این قضیه من رو نخوره. من شهرت رو دوست دارم. اینکه تاثیر بذارم روی جامعه و زندگی یکی دو نفر رو بهتر کنم رو دوست دارم و این قضیه خیلی رضایتِ زندگی من رو می‌بره بالا. ولی خب، شهرت تبعاتی داره که شاید شما بهش برخورد نکرده باشید. مثلن همیشه در ناخودآگاه این سوال رو می‌پرسم که آیا آدم‌هایی که بهم نزدیک میشن به خاطر خودم من رو دوست دارن یا به خاطر اون عددی که اون بالا نوشته شده و جلوش یه K هست؟ یا اینکه چقدر این تاییدهایی که توی اینستاگرام و این‌ور‌اون‌ور می‌گیرم روی من تاثیر داره و آیا اصلن باید تاثیر بذاره یا نه؟ یا اینکه خیلی وقت‌ها دوست دارم بین مردم گم باشم و راه برم بین‌شون، همه رو ببینم و هیشکی من رو نبینه، ولی خب… یهو یه صدا میاد که «عه! شما سیزدهم هستی؟»

ده) نه. من ارشاد هستم. ارشاد نیک‌خواه.

 

هر سوال دیگه‌ای از من دارید، چه به سفر ربط داشته باشه چه به فوتبال، چه به هرچی، توی قسمت «صندلی داغ» از من بپرسید. دیر یا زود میام سراغش و جواب‌تون رو می‌دم.

صندلی داغ با ارشاد