مرثیه‌ای بر یک لذت درحال‌انقراض

- درسفرِ زندگی
۵

فکر کنم دیگه کسی نباشه ندونه که من عاشق خیابان‌گردی و گم‌شدن تو کوچه‌پسکوچه‌های شهرها هستم. اون روز که بی‌هدف خیابان‌های اطراف میدون سپاه رو گز می‌کردم یه کپه نوار کاست کنار یه سطل‌آشغال شهری پیدا کردم. مثل اینکه صاحبش دیگه اونا رو نمی‌خواست. بین اون همه کاست، از گلچین استانبولی گرفته تا آلبوم «یکی را دوست می‌دارم» معین تا گلچین دیسکو، من اون دوتایی که می‌خواستم رو پیدا کردم. البته فقط به جلدش رسیدم. شاید دیر رسیده بودم، شاید هم صاحبش نتونسته از خودِ کاست دل بکنه و نگه‌ش داشته باشه، که کمی غیرمحتمل به نظر می‌رسه. ولی به هرحال من از چیزایی که پیدا  کرده بودم خیلی راضی بودم. آلبوم میدان‌های مغناطیسی یا همون مگنتیک فیلدز از ژان میشل ژار، و آلبوم «آلیس» از کلاوس شولز. این کاست دومی خیلی جالب توجهه چون کلاوس شولز اصلن آلبومی به اسم «آلیس» نداشته هیچ وقت! کاست عجیب و رازآلوده‌ایه که البته من نمی‌خوام اینجا راز این کاست رو کشف کنم. می‌خوام راجع به یه لذت در حال انقراض حرف بزنم. لذت‌های کوچیک اون دوران که این کاست‌ها روی گوش مردم حکومت می‌کردن.

داشتم به صاحب این کاست‌ها فکر می‌کردم. اون قدیما اینطوری بود که با اون تلفن‌های چرخشی انگشتی به کاوه زنگ می‌زدی و می‌گفتی «پسر! می‌تونی مگنتیک فیلدز رو یه چندروزی بهم قرض بدی؟ پارت چهارش رو بدجوری می‌خوام الان.» کاوه هم میگفت بیا ببر. می‌رفتی اون ور شهر که کاست رو ازش بگیری. سریع برمی‌گشتی خونه، مستقیم می‌رفتی توی اتاقت و کاست رو می‌ذاشتی توی دستگاه و … می‌رفتی برای خودت. باهاش سیر و سلوک می‌کردی. می‌دیدی که دیوارهای اتاقت ناپدید می‌شن و خودت رو توی یک فضای بین‌سیاره‌ای می‌بینی، همون جایی که میشل ژار می‌خواد تو اونجا باشی. اون وقتا موزیک رو گوش نمی‌دادن، حسش می‌کردن. می‌دونی چرا؟ الان بهت می‌گم چرا. چون اون موزیک رو راحت به دست نیاورده بودی. چون براش رفته بودی اون ور شهر. چون چندروز اخیر داشتی بهش فکر می‌کردی و نمی‌تونستی راحت به وصالش برسی. چون تو کَفِش مونده بودی، انتظارش رو کشیده بودی و الان اونجا روی تخت افتاده و منتظر توئه که بری، بازش کنی، و بندازیش توی دستگاه پخش. ولی این روزا همه چی راحت به دست میاد. هرجایی که هستی، گوشیت رو درمیاری، می‌ری توی گوگل و تایپ می‌کنی…

 

Magnetic Fields Google Search Results

 

بعد کل آلبوم زرتی میاد تو دستت. براش زحمتی نمی‌کشی. تشنه‌ش نشدی تا لذت رفع تشنگی رو تجربه کنی. واقعن حیف که نسل‌های جدید اون حس رو نمی‌تونن تجربه کنن. خوشحالم که اون دوران رو تجربه کردم. خوشحالم که یه دورانی از زندگیم رو با کاست «تریلر» مایکل جکسون زندگی کردم.

 

اون روزها که خیلی اون کاست رو گوش می‌دادم عاشق شدم، خیلی شدیدطوری. بچه بودیم دیگه. دختر هم ندیده بودیم. قبلش همه یه چیز بودیم. یهو دخترا دختر شدن و پسرها پسر. مایکل از این طرف و دختره از اون‌طرف دوتا دلیل اصلی بودن که نمی‌ذاشتن درس بخونم. حالا فکر می‌کنی چون باهاش هِی حرف می‌زدم؟ نخیر. اون روزا دخترها در دسترس نبودن. برای شنیدن صداش باید از هفت‌خوان رد می‌شدی و کلی ریسک می‌کردی. برای اینکه یه بار صدای «سلام» گفتنش رو بشنوم می‌رفتم یه چرخی تو خیابون می‌زدم و بعد از یک ساعت برمی‌گشتم تا یه بار دیگه بهم بگه «سلام». این تنها کلمه‌ای بود که بهم گفته بود. با همین کلمه هم کلی حواسم رو پرت کرده بود. ولی این روزها خیلی راحت میشه با یکی حرف زد. این روزا همه‌ی کاری که باید بکنی اینکه که گوشیت رو دربیاری و تلگرام رو باز کنی و حرفاتو براش SEND کنی.

 

تام هنکس - دورافتاده

 

کل حرفم اینه که سخت به‌دست آوردن و لذتش داره منقرض میشه. لذتی که تام هنکس تو فیلم دورافتاده از اون آتیش روشن کردن می‌بره خیلی بیشتر از لذت آتیش روشن کردن با فندک و ژل آتیش‌زنه است. من نگرانم که در آینده همه چیز رو به سادگیِ روشن کردن آتیش با اجاق گاز آشپزخونه بدست بیاریم. یکی از بچه‌ها تو خونه‌شون اجاق گاز برقی داشتن! اونا دیگه آتیش هم به کل حذف کرده بودن! به نظرم لازمه گاهی لذت سخت بدست آوردن رو به خودمون هدیه بدیم.

 

 

نظر شما

  1. با تک تک کلمات این پستت موافقم. البته همیشه سهل الوصول بودن بد نیستا، اونجا ها رو میگم که دامنه وسیع اطلاعات و دانش امروزی میتونه جلوی پیشرفت جهل و خرافات رو بگیره. برقرار باشی رفیق.

    1. ارشاد نیکخواه

      کاملاً حق با توئه پسر. یه جاهایی خیلی لازمه. آگاهی باید راحت الانتقال، قابل انتقال به غیر و معاف از مالیات باشه :))

  2. سلام از طریق صفحه مهزاد توی اینستا باهات آشنا شدم زودی رفتم توی صفحه و کلی لذت بردن از آزادی فکر و روحت داشتم میخوابیدم که گفتم سایتتم بیام میخام ازت یادبگیرم چطوری میشه از زندگی لذتی چند برابر برد و راضی بود. موفق باشی ??

  3. یادش بخیر / یه زمانی از همین نوارا داشتم بندری میزد ( من / خونه / تنهایم / بچگی )

  4. می خوام ببینمت پسر … می خوام ببینمت …

کامنت بذارید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *