یک سبک‌زندگی به اسم سفر

- درسفرِ زندگی
۱۱

من هیچ‌هایک و کوله‌گردی (و همه‌ی چیزهایی که توش تجربه‌ می‌کنی) رو روی سبک زندگی خودم هم پاشیدم و رنگ و لعابِ جدید بهش دادم و تازه شدم. نمی‌خوام شما رو تغییر بدم. می‌خوام همه‌ی آپشن‌هاتون رو بدونید. یا اینکه ببینید من چی بودم و الان چی هستم و چه تغییری کردم. می‌خوام بهتون نشون بدم چی شد که این سبک‌زندگی جدید باعث شد جهان‌بینی من عوض بشه و (به نظر خودم) آدمِ باحال‌تری بشم. می‌خوام بهتون بگم که این سبک‌زندگی، یعنی زندگی رو سفر کردن، علافی نیست. بلکه یه روشِ متفاوته برای دیدن، تعبیرکردن، و زیستنِ این اندک زمانی که در اختیارمون هست و بهش می‌گن «طول عمر».

این سبک زندگی جنبه‌های مختلفی از من رو تغییر داد که باعث شد زندگی رو بیشتر دوست داشته باشم. این زیر فقط چهارتاش رو براتون می‌نویسم:

 

اعتمادم به زندگی بیشتر شده

بعضی‌ها توی سفر بهم می‌گن «تو خیلی بیخیالی و هیچی برات مهم نیست». راستش یه چیزهایی در زندگی هستن که برای من مهم هستن، ولی معمولن اون چیزهایی نیست که برای بعضی از همسفرهای تازه‌کارم مهم هستن. من اسمش رو می‌ذارم اعتماد به زندگی. چون این سبک‌سفر بهم نشون داد که اعتماد به جاده من رو به جاهای پرماجرا و تجربه‌های غنی می‌بره. بعد از مدتی هر اتفاقی توی سفر برام می‌افتاد به زندگی اعتماد می‌کردم و می‌گفتم «بریم ببینیم چی می‌شه!». سفر بهم یاد داد حتی از درونِ اتفاقات ناخوشایند هم می‌شه چیزهای مثبت و سازنده‌ای پیدا کرد. پس اعتمادم بهش بیشتر و بیشتر شد. بعدها متوجه شدم اگه خارج از جاده هم زندگی رو یک سفر بدونم می‌بینم که همیشه، هر روز، «بریم ببینیم چی می‌شه» و هیچی موندگار نیست و تهش همه‌چی اوکی می‌شه. پس بیخیالِ مشکلات. اگه اوکی هم نشد حتمن کاری از دست من بر نیومده وگرنه انجام می‌دادم و درستش می‌کردم. اینجوری شد که توی مسائل روزمره هم اعتمادم به جاده‌ی زندگی بیشتر شد و همه چی راحت‌تر شد برام. «بریم ببینیم چی می‌شه» یعنی کنجکاوی. یعنی هیجان نسبت به زندگی. همین ناشناخته بودنِ آینده خودش خیلی قضیه رو جذاب می‌کنه. اگه می‌دونستی چی میشه که دیگه همه چی لوث می‌شد و ارزش زندگی کردن و تلاش کردن نداشت.

ارتباطم با مردم درست‌تر و بهتر شده

این سبک سفر یعنی مردم. یعنی ارتباط. سفر باعث شد توی ارتباط با مردم قوی بشم. مخصوصن توی هیچ‌هایک، ارتباط با غریبه‌ها، سپری کردن ساعت‌های زیادی با یک راننده‌ی ناشناس، ایجاد اعتماد و امنیت و رفاقت من رو مجبور کرد مهارت‌های ارتباطی خودم رو تقویت کنم. اینجا در حینِ سفر تجربه‌ی زیسته‌م رو افزایش دادم و بزرگ شدم. فکر نکنم هیچ دوره‌ی آموزشیِ مهارت‌های ارتباطی و زبانِ بدن اینقدر موثر باشه. تازه، حضور در مدرسه‌های جاده‌ای کاملن رایگانه! اینجا از بس توی موقعیت‌های مختلف قرار می‌گیری و مجبور می‌شی با غریبه و آشنا وارد مکالمه بشی که استادِ قضیه می‌شی و شرایط مختلف رو به خوبی هندل می‌کنی. این شرایطِ مختلف می‌تونه چونه زدن با یک مردِ ماسوله‌ای باشه سرِ قیمتِ اجاره‌ی خونه‌ش برای اقامت یک شبه باشه، یا صحبت کردن با پلیس و توضیح دادنِ اینکه «ما فقط چندتا ایرانگردِ نویسنده هستیم»، یا ایجاد اعتماد و رفاقت داخل کامیونی باشه که تازه شما رو سوار کرده. این مهارت‌ها خیلی زود در زندگی روزمره‌ی شما خودشو نشون می‌ده و آدم‌ها شما رو بیشتر دوست خواهند داشت.

با «حال» زندگی می‌کنم

وقتی معلوم نیست ده دقیقه دیگه سوار بر کدوم ماشین هستی و با چه راننده‌ای همسفر هستی، یا اینکه چند ساعت دیگه کجایی و چیکار داری می‌کنی، یا اینکه شب کجا می‌خوابی و با چه کسانی وقت می‌گذرونی، خود‌به‌خود ذهنِ پیش‌رونده و عقب‌رونده رو خاموش می‌کنی و همون لحظه رو درمی‌یابی. و زندگی در لحظه و آگاهی از لحظه‌ای که توس هستی رازِ خوشبختیه به نظر من. کم‌کم این قضیه در زندگی روزمره‌ت خودشو نشون می‌ده و با زمان حال ارتباط نزدیک‌تری برقرار می‌کنی. باهاش دوست می‌شی و با حال زندگی می‌کنی. اونوقته که بهت می‌گن «باحال».

زندگی جای قشنگتری شده برام

اونایی که این سبکی زندگی می‌کنن آدم‌های خوشحالی هستن. منظورم این نیست اونایی که اینطوری زندگی نمی‌کنن خوشحال نیستن (اصلن نمی‌خوام فردا استعفا بدی و بزنی به جاده! این کار رو نکن! ایده‌ی خوبی نیست!) ولی از لحاظ آماری یه نگاهی به دوروبرت بندازی می‌بینی کارمندهای ناراضی از زندگی و گیرافتاده در وضعیتِ موجود، کم نیستن (البته کارمندهای راضیِ زیادی هم دیدم و بسیار به سبک‌زندگی‌شون احترام می‌ذارم) ولی کوله‌گردِ ناراضی خیلی کم دیدم. یعنی راستش اصلن ندیدم. همه‌ی اونایی که اینجوری زندگی می‌کنن اومدن دنبال رویاشون، وگرنه دوام نمی‌آوردن چون این سبک‌زندگی هر چیزی هست جز «راحت». پیش‌نیازِ این سبک‌زندگی عشقِ واقعی به این سبک‌زندگیه. باید عاشق رویات باشی که بری دنبالش. و رفتن دنبال رویاهات یعنی امید، یعنی رضایت از زندگی.

 

من نمی‌گم تنها راه رسیدن به اعتماد، رضایت، باحالی، و امید سفر کردن و زدن به دل جاده‌س. می‌دونم که به اندازه‌ی آدم‌های روی زمین  راهِ رسیدن به این کیفیت‌ها وجود داره. من اینجا توی این وب‌سایت از مسیر خودم براتون می‌گم، شاید چند نفرتون از این مسیر الهام بگیرید و وزنه‌هایی که نمی‌ذارن پرواز و رهایی رو تجربه کنید رو زمین بذارید و از روی موانعی که شاید خودتون برای خودتون ساختین بپرید.

نظر شما

  1. ارشاد جان سلام
    ممنون بابت متن های قشنگ و خوبی که می نویسی و ممنون بابت اینکه تجربیاتت رو با ما تقسیم میکنی.
    امیدوارم همه به آرزوهاشون برسن و شاد زندگی کنن.

  2. فرمسک رشیدی

    بسیار هم عالی،بسی لذت بردم خیلی خوب نوشتی. همینطور ایشالا خوشال باشی.

    1. ارشاد نیک‌خواه

      قربونت بشم فرمسک جان. همیشه حرف‌هات مایه‌ی دلگرمیه.

  3. سلام
    خیلی خوبه که انقدر خوبی.
    زرد خیییییلی خوبه.
    سبک زندگیتو دوس دارم.
    با پیکسل پیکسل وجودم خوشحالم که حس رضایت داری.

    1. ارشاد نیک‌خواه

      قربونت بشم. تو هم به همه ی چیزهایی که دوست داری برسی.

  4. خودت، سبک زندگیت، نوشته هات و جهان بینیت رو زیاد تا قسمتی می پسندم:) یه پکیجِ دلنشین و هیجان انگیز از همه چی… قلم مجازیت برقرار سیزدهم

    1. ارشاد نیک‌خواه

      مرسی آزاده. خوشحالم که تا قسمتی می‌پسندی :)) کلی انرژی گرفتم. #جدی

  5. سلام. یه سوال. اعتماد ب زندگی با در زمان حال زندگی کردن یکم تناقض نداره؟ من الان تو شرایطی هستم که بخاطر آینده باید به زندگیم اعتماد کنم و تصمیم بگیرم اما اگر بخوام توی زمان حال زندگی کنم اون کارو نباید بکنم و همش سوالم از خودم اینه که کار درست کدومه؟ واقعا باید زندگی رو همونجوری ک هست سرکشید؟(اعتماد به زندگی) یا اینکه در زمان حال زندگی کنی و بگی من اینکارو دوس دارم و این شیوه ی زندگی رو دوس ندارم و به شیوه ی خودم زندگی می کنم؟

    1. ارشاد نیک‌خواه

      قضیه ی مهمی رو گفتی. به نظر من تو یا از وضعیت موجود راضی هستی یا نیستی. یا می‌خوای چیزی رو عوض کنی یا نمی‌خوای. آخر سر هرچی که قرار باشه بشه، میشه؛ ولی بهتر نمیشه اگه ما براش تلاش نکنیم. در زمان حال بودن یعنی آگاهی به کاری که داری در زمان حال می‌کنی. یعنی ازش لذت ببری یا اگه نمی‌بری بدونی که چرا داری اون کارو می‌کنی. هدف در نهایت اینه که زندگی رو اونجوری زندگی کنی که آخرسر «رضایت» داشته باشی.

  6. ارشاد جون خیلی ایول داری به مولا، مدتهاست میخونمت و واقعا راضیم ازت 😀
    کیپ گواینگ
    مخلصم
    امین

    1. ارشاد نیک‌خواه

      مرسی امین. کلی انرژی روانه کردی به سمتم.

کامنت بذارید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *