چرا اومدم روستا زندگی کنم؟ | شاید جواب پیش اپیکور باشه

- درسفرِ زندگی
۵۱

در سال ۳۰۶ قبل از میلاد، یعنی حدود ۲۳۰۰ سال پیش فیلسوفی به نام «اپیکور» زندگی خانوادگی غیرعادی رو در پیش گرفت. با چندتا از دوست‌های صمیمیش (که اکثرن فیلسوف، ریاضیدان و آدم‌حسابی‌های اون روزهای آتن بودن) رفتن بیرون از شهر خونه‌ی بزرگی گرفتن و دور هم زندگی جدیدی رو شروع کردن. توی خونه‌شون فضای کافی برای همه وجود داشت که کنج آسایش خودشون رو داشته باشن و برای غذاخوردن و استراحت و هرچی، دور هم در یک اتاق مشترک جمع می‌شدن.

در خانواده‌ی نسبتن بزرگ اپیکور هیچ احساس محدودیتی وجود نداشت و همه همدیگر رو پذیرفته بودن و با هم همدل بودن.

آلن دوباتن در کتاب «تسلی‌بخشی‌های فلسفه»، فصل دوم رو به اپیکور و سبک زندگیش اختصاص داده. این مطلب هم کم و بیش خلاصه‌ای از همون کتاب و همون صفحات از کتابه.

ما وجود نداریم مگر وقتی کسی باشه که بتونه ببینه ما وجود داریم. چیزی که می‌گیم هیچ معنایی نداره مگر زمانی که کسی بتونه اون رو بفهمه. در میانِ دوستان بودن یعنی تایید گرفتن. شناخت دوست‌هامون از ما، اینکه هوامون رو دارن و ازمون مراقبت می‌کنن، اینکه بهمون علاقه دارن و بهمون مهر می‌دن باعث میشه که ما از رخوت و کرختی بیایم بیرون. اون‌ها ما رو می‌شناسن و باهامون شوخی می‌کنن و نشون می‌دن که ضعف‌های ما رو می‌شناسن و اون‌ها رو پذیرفتن، در نتیجه به نوبه‌ی خودشون می‌پذیرن که ما هم در دنیا جایی داریم.

رفیق واقعی ما رو بر اساس معیارهای دنیوی نمی‌سنجن، بلکه به خودِ اصلی ما علاقه دارن، به همین گهی که هستیم. مثل زوج‌های آرمانی، عشق اون‌ها به ما متاثر از ظاهر یا جایگاه ما در سلسله‌مراتب اجتماعی نیست، در نتیجه وقتی پیش اون‌ها هستیم دغدغه‌ی این رو نداریم که لباس‌های کهنه بپوشیم یا اینکه نشون بدیم جیب‌مون خالیه یا هرچی.

شاید دلیل اینکه همه دارن سعی می‌کنن پول در بیارن، عطش صرف برای زندگی مجلل و آسایش نیست. شاید انگیزه‌ی مهم‌تری برای این قضیه وجود داره که در لایه‌های زیرینِ ذهن ما جا داره: اینکه ما همیشه آرزو داریم دیگران به ما ارج بگذارن و با ما خوب رفتار کنن و ما رو تایید کنن. شاید مهم‌ترین دلیلِ جستجوی ما برای پول تضمین احترام و توجه اطرافیانه، که در غیر این صورت چپ‌چپ نگاهمون می‌کنن و بهمون سرکوفت می‌زنن. اپیکور این نیاز بنیادین ما رو شناخت و فهمید که تعداد اندکی دوستانِ واقعی می‌تونن عشق و احترامی به ما بدن که ممکنه ثروت نتونه برای ما فراهم کنه. [از کتاب براتون نقل قول و بازنویسی کردم] 

پیش این آدم‌ها من خودِ خودِ خودم هستم و هرچقدر هم زشت و مفلس و عجیب باشم، بهم عشق می‌دن و من رو می‌پذیرن. خوشبختانه از این دوستان همدل کم ندارم.

اپیکور و دوست‌هاش حرکت خفن دیگه‌ای هم زدن. برای اینکه مجبور نباشن برای کسانی کار کنن که ازشون خوششون نمیاد، از اشتغال در فضای تجاری آتن اومدن بیرون و نزدیک خونه یک باغ خریدن و برای استفاده‌ی روزمره توش سبزی و میوه پرورش دادن. نسبت به قبل پول کمتری داشتن ولی دیگه مجبور نبودن کاری بکنن که دوستش ندارن.

رژیم غذایی اون‌ها شاهانه نبود، ولی خوش‌عطر و خوش‌طعم بود. اون‌ها خودشون رو از ارزش‌های آتن کشیده بودن بیرون و ایدئولوژی جدید خودشون رو پاشیده بودن روی خونه و خونواده‌ی جدیدشون. اون‌ها آزاد بودن و آزاد می‌اندیشیدن.

ما باید خود را از زندان امور روزمره و سیاست‌های روزمره رها کنیم!    — اپیکور

«تفکر در باغ» نامی بود که خانواده‌ی اپیکور باهاش شناخته شده بود. اکثرشون هم نویسنده بودن و در اون دوران آثار خفنی برای بشریت به جا گذاشتن. در این خونه همه سعی می‌کردن مشکلات، احساسات، اضطراب‌ها و درد‌های مبهم خودشون رو تحلیل کنن و با همدیگه در موردش حرف بزنن.

البته بعیده که ثروت کسی رو بدبخت کنه. ولی اصل استدلال اپیکور این بود که اگر پول داشته باشیم ولی از نعمت دوستان، آزادی، و تفکر محروم باشیم، هرگز واقعن خوشبخت نمی‌شیم. و اگر از این سه نعمت برخوردار باشیم ولی پول نداشته باشیم، هرگز بدبخت نخواهیم بود.

پس اگر چیزهای گرانقیمت نمی‌توانن چندان ما رو شاد کنن پس چرا اینقدر مجذوبشون هستیم؟ شاید چون این گرانقیمت‌ها راه‌های معقول و قابل‌هضمی هستن برای برآوردن نیازهایی که به نظر می‌رسه ما درکشون نمی‌کنیم و ریشه‌شون رو نمی‌دونیم. به هرحال اشیا در بعد مادی ادای چیزهایی رو در میارن که می‌خوایم در بعد روان‌شناختی به دست بیاریم. می‌ریم یک جیپ آفرود می‌خریم در حالی که «آزادی» چیزیه که دنبالشیم.

سردرگمی و آشفتگی ما خیلی هم تقصیر خودمون نیست. یه چیزی هست که این آشفتگی رو بیشتر می‌کنه و ما رو گمراه‌تر می‌کنه، و اون «باورهای باطلِ» اطرافیانمونه. باورهایی که به جای تاکید روی آزادی و تفکر، شما رو به ثروت و ترفیع شغلی و موفقیت تشویق می‌کنن. البته که این قضیه تصادفی نیست. این داستان به سود شرکت‌های تجاریه که سلسله نیازهای ما رو تحریف می‌کنن و برای ما نیازتراشی می‌کنن و هر روز توی مخ ما می‌خونن که به فیلان و بیسار احتیاج داریم تا حال بهتری داشته باشیم. مثل آقای کینگ کمپ ژیلت که توی مخ همه‌ی زن‌های دنیا خوراند که اگه دست و پاهاتون مو داشته باشه زشته و عیبه، و با این کار میلیون‌ها میلیون تیغ و موبر فروخت، میلیاردها دلار پول به جیب زد، و پانزده دقیقه به زمان دوش‌گرفتن شما اضافه کرد.

کاپیتالیسم جان! خیلی کثیف بازی می‌کنی. لعنت بهت.

 

فکر کنم متوجه شدین که چرا اومدم توی این باغ و در روستا زندگی می‌کنم؟

آره. به این روستا در استان گیلان نقل مکان کردم تا در محیطی آرام و خوش‌آب‌وهوا، همراه با دوستانی همدل، همه چیز رو زیر سوال ببرم و ایدئولوژی‌ها و احساسات جدیدی رو زیست کنم. دنیایی که اون بیرون ساختیم، و ارزش‌هایی که بر اون حاکمه رو قبول ندارم و به نظرم ریدیم. در نتیجه می‌خوام تعریف خودم از زندگی، ارزش‌ها، عرف‌ها، قوانین و هرچیزی رو بسازم.

خوشحال می‌شم نظرتون رو بدونم و ببینم شما در مورد این سبک زندگی، دنیایی که بشر تا به حال روی کره‌ی زمین ساخته و هرچی برام بگید.

درباره نویسنده

ارشاد نیک‌خواه
من همونی هستم که فکر می‌کنه زندگی یه جایی اون بیرون در جریانه و نه اینجا! همونی که هیچ‌هایک می‌کنه! همون کوله‌گردِ جستجوگر. همونی که گم شده ولی باکی از این قضیه نداره چون باور داره که برای اینکه خودتو پیدا کنی اول باید گم بشی. من سفر می‌کنم ولی سفرهای من با سفرهایی که تو ذهن شماست ممکنه کمی تفاوت داشته باشه.

نظر شما

  1. اون مثالی که گفتی میخوایم آزاد باشیم میریم جیپ می خریم خیلی خوب بود…
    اسیر شدم ارشاد… نمی ذارن اون غلطی که می خوامو بکنم…باید مدرک داشته باشی… باید توانا باشی… باید هنرمند باشی …باید کوفت و زهر مار باشی…پوفففف… میخوام بشینم بنویسم و لعنت به این زندگی که توش باید تمام وقت بدوم…یکم انرژی مثبت پخش کن ک این روزا فقط خودتو دنبال میکنم… مگر اینکه تو معجزه ای خلق کنی…

      1. بعضی وقتا، همه چی بستگی به تو نداره. شاید تو خیلی چیزا بخوای و فکرای خوبی تو سرت باشه، ولی باید دید تقدیر یا گذشته یا هرچیزه دیگه ای مثل این، تورو تو چه موقعیتی قرار داده. مثل موقعیتی که تو میخوای، ولی نمیتونی

      2. تو چقدر رها و آزادی ارشاد ……مثل یه دوست قدیمی و صمیمی ……..همیشه خوب بمونی رفیق

  2. فک کنم مث اپیکوروس، سر در ایسه بنویسید: ای بیگانه، اینجا به تو خوش خواهد گذشت، اینجا خوشی والاترین نیکی هاست! 🙂
    نظرشون راجب مرگ رو هم من خیلی دوس داشتم. همینطور راجب عوارض جانبی خوشی! خیلی قشنگ استدلال کرده بود. من قانع شدم :))

  3. این عالیه که بتونیم ارزشهای ساختگی بی پایه واساس رو درهم بشکنیم به اصل وجودی خودمون توجه کنیم ودرهمه حال کاری بکنیم که دوست داریم به نظرم این زندگی شاید جذاب باشه وباعث آرامش بشه وباهاش بتونیم به لایه هایی عمیق از خودمون پی ببریم اما خیلی نمیتونه باعث رشد بشه البته بستگی داره شما رشد رو توچی ببینید چون بنظر من رشدواقعی زمانی اتفاق میافته که شما بدونی با آدمهایی که دوستشون نداری یا اعصابتو میریزن به هم یا شرایطی که نمیپسندی چطوری برخورد کنی

  4. جالبه ولی برای همه از جمله من امکانش نیست
    شاید چون به خیلی چیزا وابسته ایم
    به خونه
    زندگی ماشینی
    وسایل شیک و مدرن
    و شاید بیشتر تفکر بقیه

    حال کن دیگه
    عکس ییییییییادت تره
    از این زندگی دوس دارم بیشتر بدونم
    مخصوصا احساس و نظر همراهان

  5. مرسی از پست خوبت ارشاد
    من نظرم اینه که میشه هم زمان هم آزاد و متفکر بود و هم موفق و ثروتمند . البته مطمئن نیستم منظور تو چی بود از اون جمله .
    من فک میکنم ثروت و موفقیت نتیجه تفکر و آزادیه . تو نظرت چیه؟ دوس دارم بیشتر در مورد نظرت بدونم 🙂

    1. ارشاد نیک‌خواه

      البته که میشه هم متفکر و آزاد بود و هم ثروتمند و موفق. فکر کنم من چیزی در نقض این قضیه نگفتم توی مطلب.
      و اینکه برای بعضی‌ها ثروت نتیجه‌ی تفکر و آزادی نیست، نتیجه‌ی پدر پولدار و یک سری امتیازات دیگه‌س.

  6. آخیش. انگار یه باری از رو دوشم ورداشته شد وقتی اینو خوندم. مثه این کارتون ها یهو چراغ اومد بالاسرم! این همونه که من میخوام.

  7. ببین ایده خوبی دادی ولی خیلی سخته توی انزوا بودن. آدم دوست داره ادمای جدیدو ببینه و باشون معاشرت کنه

  8. خیلی حرکتت باحاله، دمت گرم. خیلیم راه سختیه، دعا میکنم دووم بیاری تا بیشتر شبیه تو به این زندگی رو بیارن

  9. دقیقا من نصف زندگیمو سعی کردم برا چیزی زور نزنم چون همه چی به نظرم سطحیه ماشین داشتن لذتای لوکس مدرک گرایی و هر چیز دیگه ای ینی اصا وارد بازیا نشدم از اول فقط از اونچیزی که داشتم سعی کردم لذت ببرم ولی ارشاد زندگی روستایی با دوستان تورو تو قالب یه تفکر همسو میکنه باید بگردی دنبال تفکرات متعارض از اوناست که چیزای جدید متولد میشه ادمای بیشتر تفکرات بیشتر جهان بینی بیشتر سفر کردنو تو اولویتت قرار بده ایسه فقط یه قرار گاهه منم تو فکرمه این چند ماه که یه قرار گاه داشته باشم بعد میزنم به جاده

  10. یادم نمیاد چطوری با پیجت اشنا شدم.ولی حدودا ۳ روز پیش بود تو ذهنم اومد تو پسر توانایی هستی اطلاعات عمومیت بالاس و.. و زبانت خوبه و میتونی تو کارها موفق باشی داشتم فکر میکردم چرا دیگه سفر خارجی نداری و چرا یکدفعه از تهران جمع کردی رفتی شمال و جالبه الان جوابشو گرفتم کاش تمام ارزوها به ثانیه ایی نکشیده به حقیقت تبدیل شه این سبک زندگی قشنگ و بی دغدغه و پر از ارامش هست ولی خوب هر کسی نمیپذیره.موفق باشی👍👌

  11. موافقم ارشاد ولی خیلی جرات میخواد هدم بتونه انقدر ازاد زندگی کنه ادمی که سالها کارمند بوده و محتاج حقوق ماهیانه است و فکر میکنه بزرگترین خوشبختیش داشتن شغله براش خیلی سخته تغیر گر چه به این حرفت که اهسته شروع کن گوش کردم ولی حتی اهسته هم پیش نمیره فقط رویا میسازم برای بازنشستگی یا بزرگ شدن بچه ها یا ….امیدوارم بتونم این زندگی نیمه مدرن مزخرف و رها کنم و برای خودم زتدگیمو بسازم من با صفحت خیلی حال میکنم تازه فهمیدم از چه سبک زندگی خوشم میاد

  12. خوبه ارشاد. همین که همت می‌کنین و تجربه می‌کنین و راهتونو پیدا میکنین ینی راهو درست می‌رین حتی اگه هر چند وقت به نتیجه برسید اشتباه بوده یه قسمتی از کارایی که کردین. من خیلی الهام میگیرم از رها شدن تو و کیوان. شاید مثل شما پا نشم برم توی یه روستا زندگی کنم ولی سعی می‌کنم ذهنمو از این تعاریف بقیه از موفقیت و خوشبختی دور و رها کنم.
    دمتون خیلی گرم

  13. حتما کتابی که معرفی کردی را میخونم،من مدت زیادیه سرگردونی هابی دارم و ترس مانع این شده که‌مسیرمو مشخص کنم!

  14. سلام ارشاد من تازه با سایتت آشنا شدم و این سبک زندگی کردن حسابی ذهنمو مشغول خودش کرده سبک زندگیت جالب و وسوسه برانگیزه😊

  15. آزادی چیزیه که خود انسان باید براش تصمیم بگیره مثل اینکه خانواده از تو چیزی رو میخوان که دوست نداری ،الان مادرم زورم میکنه که باید برم دانشگاه و تو ذهن خودم میگم به درک که خانواده چی میگن خودت امیر چی میخوای تا حالا که موفق بودم و از این به بعد هم خواهم بود ، راستی ارشاد تابستون دارم میام ایسه بعد از هشتم تیر ماه میام ببینمتون

  16. دردی که دلم میخواست راجبش باهات حرف بزنم دقیقا همینه که نوشتی، از دویدنو نرسیدن خستم
    دلم آرامش می‌خواد دلم سکون بدون نگرانی میخواد
    این آخرا همش دویدم یا حتی فرار کردم
    دلم میخواد هرچی هستو نیستو رها کنم برم یه گوشه دقیقا همینجور که گفتی کم خرج زندگی کنم
    دلم میخواد “زندگی” کنم.
    مو به موی حرفاتو می‌فهمم.

  17. ارشاد جان از صمیم قلب برای تو و دوستانت آرزوی خوشبختی میکنم. نه اینکه کاملا با فلسفه زندگیت موافق باشم، اما برای جسارت و شجاعتت هزار بار بهت آفرین میگم. جامعه ما به شکل بد قواره‌ای در حال مدرن شدنه –مثلا مدرن شدن– و درصد زیادی از آدم‌ها به دلایلی که الان حوصله این متن اجازه نمیده نمیتونن باهاش ارتباط بگیرن. متاسفانه تعداد زیادی‌شون قربانی شدن و در آینده هم بیشتر می‌شن و تعداد کمی هم شجاعت برهم زدن قواعدو پیدا میکنن و بر هم می‌زنن! من به واسطه شغلم از نزدیک با آلام کسانی در ارتباطم که دارن قربانی شرایط میشن اما جامعه با یک برچسب ساده افسرده، مضطرب و غیره… نسخشونو می‌پیچه. حدسم اینه که در آینده سبک‌های غیر رایج زندگی رو بیشتر ببینیم…

  18. سلام ارشاد جان مرسی لذت بردم.
    فقط با یجای حرفت مشکل داشتم اونم اونجا که گفتی بعیده ثروت کسی رو بدبخت کنه. به نظر من انباشت ثروت (یا قدرت یا هر چیزی) همیشه فساد میاره. یه مثل معروف هست که میگه همه فکر میکنن پولدارا خوشحالن الا خودشون. (همین الان تو خونه ۱۲۰۰ متری ما بین مادر و خواهرم دعواست) بگذریم…
    یاد اپیزود برادران منندز در چنل بی افتادم لینکشو برات میذارم اگه گوش ندادی. مربوط به همین بحث میشه یجورایی.
    https://itunes.apple.com/us/podcast/channelb/id1070642732?mt=2&i=1000393206147
    جیگرتو

  19. سلام ارشاد
    میدونی امروز یه مشکل بین همه ی ماها موج میزنه ، دوران بچگیمون ، دوران دبستان و بعدش مقاطع مختلف تحصیلیمون ، دانشگاه و بعد سرکارمون ، همه و همه دچارش هستند و اون مقداری از عنصر نفهمی هست که باهامونه .
    داریمش ، همه داریم ، خیلی خوشگل هم هر روز نفهمیمون رو نوازش میکنیم . ماها حرف های هم رو نمیفهمیم ، همیدگرو نمیفهمیم ، با همین نفهمی ها هم قضاوت میکنیم و در معرض قضاوت قرار میگیریم .
    یکی از فکرام همیشه این بود که چی میشد ما آدم ها میتونستیم بشینیم حرف بزنیم و حرف های هم رو بفهمیم ، نه اون حرف ها و عقاید و افکاری که دوست داریم ، اون چیزایی که طرف مقابل داره رو بفمیم و درک کنیم . درک متقابل کم شده بینمون .
    شاید قشنگ باشه تو اتاق ۴۲ بعضی وقت ها مهمون ها بیان ، حرف بزنن ، حرف های متضاد هم و مغایر هم و تمرین کنیم برای فهمیدن بهتر افکار متفاوت ،
    هنر خوب فهمیدن و خوب درک کردن نیاز داریم ، هممون نیاز داریم
    موفق باشی .

  20. اپیکور ودوستانش هرچند از شهر وتجملاتش نجات یافتند ولی همچنان به قفس عادت داشتند و فقط این قفسرا جابه جا کردند.

  21. کاپیتالیسم و بردگیِ نوین
    تو این دوره از تاریخ که ما داریم زندگی میکنیم از پول برای برده داری استفاده میشه، طوری که اگر پول نداشته باشی از گرسنگی میمیری و به ناچار ادما بنده ی پول میشن، افکاری که سرمایه دارا مثل ویروس وارد ذهن مردم میکنن باعث میشه که با سرعت بیشتری به نوک هرم سعود کنن و بی سرمایه ها کف هرم له بشن
    نمیدونم چی بگم، نمیخوام بگم دنیای کثیفیه

  22. ارشاد به فکر یه زمین فوتبال تو ایسه نیستی؟

    مطلبت منو یاد یونگ انداخت.اونم اواخر زندگیش میره تو روستایی و دور از هیایوی آدما و تکنولوژی کارشو ادامه میده.لازمه برا هر کسی بنظرم تجربه کنه همچین زندگی رو مدتی شاید.

    مشتاق دیدارتم تو ایسه و دوس دارم چیزی ازم بمونه.یا کمکی.به وقتش.

    در مورد بخش دیگه مطلبت با اجتماع آدمای همدل خیلی موافقم.بنظرم ارزشمندترین بخش ماجرا همینه که از تو دلش اتفاقای بزرگ میوفته.بده بستون این آدما و دیدارشون باهم مسیر چه زندگی هارو که عوض نمی‌کنه 🙂

  23. سلام کلا جالبید انتخابهای متفاوتی در مدل زندگی به اشتراک میذارید جسارت و شجاعتو خلاقیت دارا هستید خوشم امد

  24. بلاخره یه روز فرار میکنم از این آدما و ذهنایی که از مذخرفات ساختگی پر شده…. خوش به حالت فراری

  25. منم همین رو میخوام.برم سفر،ایران رو بگردم،برا یه جایی تو طبیعت زندگی کنم،مثل یه روستایی.ولی هیچ چیز دست خودم نیس.نمیتونم برا خودم باشم و برا خودم تصمیم بگیرم.چون مادرم.مسعولیت دو بچه رو دارم.چه باید کرد؟؟؟

  26. ارشاد خان داری نمک میخوری و نمکدان میشکنی…چطور؟؟ اینطور که همه دارید از مواهب کاپیتالیسم استفاده میکنید و بهره مند میشوید و بعد فحشش هم میدید. از همین اینترنت و فضای مجازی که داری خویشتنت را توش تبلیغ میکنی تا اسپانسرشیپ و هواپیما و قطار و اتوبوسی که باهاش میری جام جهانی، تا کوله پشتی دیوتر و دیوایس هایی که باهاشون کار میکنی، تا همین کالتی که به شما اجازه میده چارتا جوون پاشید برید آزادانه یه گوشه زندگی کنید و به ریش بقیه بخندید، ..همه و همه محصول چیزیست به نام کاپیتال و کاپیتالیسم. بعله…تو دنیاهای کمون و سوسیال از این خبرا نبود برادر

  27. سلام ارشاد
    زندگی رو اونطور که دوست داری و حالت رو خوب میکنه باید بگذرونی. این انزوا طلبی چیز خوبیه و شاید اصلا باعث بشه ذهنت ارام و تصفیه بشه. وصد البته که با شما موافقم که کاپیتالیسم و کلا سرمایه داری بدجور انسان رو طی ۲ قرن اخیر اسیر خودش کرده و ارزشهاشو به ما تحمیل میکنه. اما نباید این رو هم فراموش کرد که تقریبا تمام اسباب اسایش و رفاه و علم و تکنولوژِی که امروزه در دسترس ماست از ثمرات سرمایه داریه. ما نمیتونیم دنیای اطرافمون رو تغییر بدیم یا خلاف جریان زندگی جامعه اطرافمون زندگی کنیم. ولی میتونیم اگاهانه زندگی کنیم به ارزشهای انسانی پایبند بمونیم. یک نکته و اون اینکه تا کی این نوع زندگی رو میخوای ادامه بدی؟ و اگر زمانی از این نوع زندگی دست کشیدی ایا باز هم میتونی با جامعه کنار بیای یا نه. درامدت چی؟ از کجا میخوای درامد داشته باشی؟ البته من در مورد گروههایی که در امریکا و کانادا اینطور زندگیهای دور از هیاهو دارند چیزهایی خوندم ولی خوب اونها معمولا با کشاورزی روزگار میگذرونند ولی شما چی؟
    در هر حال امیدوارم جواب سوالاتت رو پیدا کنی. پسر شجاعی هستی. موفق باشی .

  28. ارشاد جان کااملا با حرفات موافقم، من کتاب تسلی بخشی های فلسفه رو خوندم، میشه کتابی معرفی کنی که بیشتر با اندیشه و طرز تفکر اپیکور آشنا بشیم

  29. من خودم خاستار این سبک زندگی هستم در ساده ترین حالت،خود بودن و بودن با کسایی ک برات ارزشمندن و براشون ارزشمندی،میفهمنت و میفهمیشون.اما هنوز این دوستانو در کنارم ندارم،و هر روز دارم دورتر و دورتر میشم از خاسته ی وجودیم و این عذاب اوره

  30. با اونجایی که میگه رفیقِ واقعی به خود اصلیِ ما علاقه داره شدیداً موافقم، من همیشه میگم برخلاف نسبتایِ خونی و فامیلی که اجبارن رفیق اختیارِ، پس قطعاً اونی که رفیقت میشه و کنارته فقط به خاطرِ خودتِ و نه هیچ تعارف و اجبار و زدوبند مناسباتِ خانوادگی و اینه که دوستیو قشنگ میکنه و بی دغدغه… فی المجموع لذت میبرم از قلمتون جناب ارشاد چون چیزیو مینویسی که یه بخشاییش اون چیزیِ که من همیشه دلم خواسته باشم و هنوزم دلم میخواد، اما خوب راهم یه کمی دورو دراز برای رسیدن بهش ولی نوشته هات بهم انگیزه میده و مشتاقترم میکنه تو مسیر… شاد باشی

  31. سلام.
    من میخواهم..من نمیتوانم..

    1. ارشاد نیک‌خواه

      هممم… شاید اونقدر که واقعن نمی‌خوایش. برای من هر وقت خواستمش شد. ماتحتم پاره شد. ولی شد.

کامنت بذارید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *