چجوری با ۱۵۰ دلار یک سفر ۱۶ روزه به گرجستان داشتم

- درسفرِ زندگی
۱۳

عنوانِ این مطلب سوالیه که خیلی از شما از من پرسیده بودین و اینجا اومدم که جوابش رو بدم. ولی نیومدم که راه‌های سفر ارزان رو بهتون بگم و بگم کجاها از هزینه‌ها کم کردم. اومدم بگم سفر ارزون و باکیفیت، اول از ذهن خودمون شروع می‌شه.

سفر شونزده‌ روزه‌ی من و کیوان به گرجستان عالی بود، از هر نظر. یک سفر خوشحال و پر از لذت‌هایی که هیچ وقت اقامت در هتل‌های لوکس و خوابیدن بین پتوهای ابریشمی و غذا خوردن در رستوران‌هایی مجلل با لوسترهای اندازه‌ی اتاق من در گلوریا و خدمتکارهای مودب که برامون شامپاین سرو می‌کنن نمی‌تونستن در اختیارمون بذارن. نمی‌گم همه‌ش خوش گذشت. یه جاهایی کسل و کرخت و غمگین بودم ولی سفری که همه‌ی حس‌های شما رو در خودش نداشته باشه واقعن یه چیزی کم داره خب. بنابراین در جواب این سوال که «خوش گذشت؟» همیشه می‌گم «همه‌ش نه، ولی سفر خیلی خوبی بود.»

آره ما هتل‌های فیلان نرفتیم و نوشیدنی‌های گرون و فیله مینیون با سس چیلی و لِمون نخوردیم ولی با یک دوست نویافته‌ی قشنگ دم ساحل نون و ماست خوردیم، شب‌ها توی کیسه‌خواب و زیر آسمون خوابیدیم، توی ترکیه عروسی کوردی رفتیم و کلی ماجراها داشتیم. ولی باز هم ته ذهنت یه چیزی هست که این سبک سفر رو نمی‌پذیره و اینجاست که ممکنه بگی:

ما اصلن و ابدن نمی‌تونیم اینجوری سفر کنیم. آخه چجوری می‌تونید اینقدر بیخیال باشید و اینجوری سفر کنید؟

 

خیلی راحت! فقط کافیه دوباره در مورد تصویر و تعریفی که از «سفر» و کیفیتش توی ذهن‌تون شکل گرفته دوباره فکر کنید. نمی‌گم کیفیت سفر رو بیارید پایین. نه اصلن. چه بسا بعد از این بازتعریف و تجربه‌کردنِ سفر با این نگرش جدید، کیفتی چندبرابر رو از سفرهاتون دریافت کنید.

راهش اینه که تعریف‌تون از لذت رو تغییر بدین و پیش‌فرض‌هایی که یادگرفتید و در ذهن‌تون ریشه دُوونده رو بندازید دور. بسیاری از مخارجی که شما توی سفر می‌کنید صرف چیزهای زائدی می‌شه که رنگ‌وبوی لاکچری دارن ولی تهی از لذت، عمق و اندیشه هستن و در نتیجه اون کیفیتی که باید رو ندارن. و به جای اینکه به شما احساس آزادی بدن (مگه شما برای چی سفر می‌کنید پس؟) شما رو در بندِ اتاق‌های ۲۰۰ دلاری، بلیط‌های ۳۰۰ یورویی کنسرت‌ها و صورت‌حساب‌های ۱۵۰لیری دیسکوها می‌کنن. لذت، آزادی و عمقی که توی مصاحبت با یک غریبه هنگام کوچه‌گردی‌های استانبول هست اصلن توی یک پارتی شبانه روی قایق تفریحی در تنگه‌ی بوسفروس نیست. البته قبول دارم که بعد از این کوچه‌گردی تنها چندتا عکس از خونه‌های قدیمی و کوچه‌های شیب‌دار خواهید داشت که در مقابل عکس‌های پرزرق‌وبرق دختر/پسرخاله‌ و همسرش که پارسال رفته بودن ترکیه و روی قایق تفریحی بودن و دست خانوم یه جک‌دنیلز و دست آقا یه ابسلوت بود، کم خواهید آورد و حرفی برای گفتن نخواهید داشت.

ولی اگر اهل رقابت‌های چرت‌وپرت مبتنی بر چشم‌وهم‌چشمی هم نباشید، باورهای غلطی توی ذهن ما نقش بستن که باعث شدن سفرهای سبک‌بال به یک مقوله‌ی غیرممکن برای بسیاری از ما تبدیل بشه. همیشه از بچگی وقتی حرف از سفر و مسافرت شده سوال‌هایی مثل «خب کجا بریم؟»، «کجا بمونیم؟»، «چی بخوریم؟» و مفاهیمی مثل «پول اینا رو از کجا بیاریم و حتمن کلی خرج‌مون میشه» توی خونواده مطرح شده و لرزه بر اندام‌های پدر انداخته! از طرفی رسانه‌ها و صاحبان هتل‌ها و آژانس‌های گردشگری با تبلیغات فراوان سعی کردن سفر رو در ذهن ما با کلماتی مثل هتل، هواپیما، تور، رستوران‌های تاپ، کنسرت ابی و قایق تفریحی اجین کنن. از طرفی سوم، همیشه دوستان و اطرافیان در مورد سفرشون با تور به فیلان هتل و فیلان فستیوال (خودزنی؟!) حرف زدن. همه‌ی این تصاویر به مرور زمان به پیش‌فرض ما از سفر تبدیل شدن و ما هیچ وقت درست‌وحسابی به این مفاهیم فکر نکردیم و زیر سوالشون نبردیم. هیچ وقت نپرسیدیم از خودمون که «آیا میشه در هتل استخردار اقامت نداشته باشیم و در عوض بریم یک هاستل ارزون‌قیمت و شب‌ها با کلی آدم کوله‌گرد باحال معاشرت کنیم و دوست‌های جدید پیدا کنیم و باهاشون شهرگردی کنیم و کماکان سفر خوبی داشته باشیم؟» یا اینکه «آیا میشه بدون خوردن غذای بهترین رستوران شهر باز هم از غذا خوردن در یک رستوران خسته‌ی توی کوچه‌پسکوچه‌های شهر لذت برد؟» یا اینکه «آیا سفرِ خوب لزوما یعنی رفتن به ویلای شمال و عشق‌وحالِ مربوطه یا اینکه میشه شب توی چادر موند و دورآتیش سیب‌زمینی خورد و کماکان سفرِ خوبی داشت؟»

آناتومی لذت از زندگی و سفر چیز پیچیده‌ای نیست. فقط کافیه یک بازاندیشی داشته باشید در مورد همه‌ی مفاهیمی که سال‌ها تبلیغات و گفته‌های دیگران و ترس‌های الکی توی مخ ما فرو کردن. اون وقته که متوجه می‌شید سفرِ عالی پول زیادی نمی‌خواد، یک همسفرِِ همدل می‌خواد، قلبی که تشنه‌ی آزادیه و مغزی که همه‌چیز رو زیر سوال می‌بره.

خوش‌سفر باشید.

نظر شما

  1. مرسی ارشاد نوشته ت عالی بود..😊🎈منم خیلی دوس دارم مثه خودت این تیپ سفرارو داشته باشم…امیدوارم زودتر اتفاق بیوفته

    1. ارشاد نیک‌خواه

      ممنونم مهشاد جان. امیدوارم خیلی زود سفرت رو شروع کنی.

  2. از وبلاگ و مطالبتون لذت میبرم 👌

  3. قبول دارم تا حد زیادی این نظرات رو و تبلیغ این مدل سفر کردنم زیاد میکنم اما خب فقط تغییر طرز تفکر نیست ، اینجور سفرها توانایی جسمی بالا میخواد که شخصا خود من ندارم به لحاظ جسمی زود انرژیم تحلیل میره ، مطلب بعدی که در درجه ی دوم اهمیت هستش مسئله بهداشت در اینجور سفرهاست که رعایتش سخته واقعا ، یا اینکه مثلا بعضی شخصیت ها درون گرا هستن و جذابیتی نداره براشون اشنا شدن با ادمهای جدید ، خود من دلم میخواد جاهای جدید و کارای جدید رو کشف کنم نه ادمهای جدید ، و خب لاکچری بودن هم گاهی واقعا لذت بخشه ، باید تلفیقی از هر دو باشه ، من و دوست پسرم تا حالا با هم پول شام دو نفرمون یه بار شد ۹ هزار تومن یه بارم شد ۲۷۰ هزار تومن و واقعا هر دو دلچسب و عالی بود

  4. مث همیشه عالی بودی هم در سفر هم سفرنامه
    اصن یه انرژی خاصی میده نوشته هات
    مرسی ارشاد جون.

  5. سلام ارشاد .توی یکی از پست های اینستاگرامت درباره کار ترجمه به عنوان منبع درآمد نوشته بودی .من الان دانشجوی یکی از کشور های خارجی هستم و میخوام کار ترجمه انجام بدم.سوالم آینه که از کجا میتونم پروژه ترجمه تهیه کنم؟

    1. ارشاد نیک‌خواه

      سلام زهرا. می‌تونی از سایت پونیشا کارهای ترجمه پیدا کنی. یه سایت خارجی هم هست به اسم پروز که اونجا هم بد نیست.

  6. سلام آقا ارشاد
    ممنونم که مینویسی و تجربیاتت رو در اختیارمون میذاری …منم خیلی دوست دارم این سفر ها رو تجربه کنم ولی چون تا حالا سفر نرفتم این مدلی هنوز کمی ترس از تنها سفر رفتن دارم ..و نمیدونم چطور میشه یک همسفر کمی با تجربه لااقل برای شروع پیدا کرد

    1. ارشاد نیک‌خواه

      سلام فرشته. بین دوستای خودت بگرد. اگر پیدا نکردی سعی کن یک دوست اینچنینی پیدا کنی. همسفر اول باید دوستت باشه بعد همسفر. نظر من اینه.

  7. مرسی ارشاد جان ، خیلی باحال و قشنگ می‌نویسی ، جوری ک حس می‌کنم منم اونجا بودم :)))

  8. عالی بود . سایت زیاد بیاین ۳>

کامنت بذارید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *