به عنوان یک مسافر زن چه قضاوتهایی می‌شم

دخترهای هیچ‌هایک و کوله‌گردی | عکس از مملیکا

تا حالا شده، بخوای یه کاری انجام بدی و یهو فکر کنی که نه، اگه این‌ کار رو بکنم بقیه چی فکر می کنن؟!

مثلن تو یه عصر گرم تابستون، بخوای یه دامن نارنجی رنگ با یه سندل لیمویی بپوشی و بری تو خیابون قدم بزنی ولی یهو یه چیز گنده مانعت بشه؛ حرف و حدیث مردم!
اینکه مردم درباره ما چی فکر می‌کنن و چه حرف و حدیثی پشت سرمون در میاد، همیشه و همیشه دغدغه ای بوده که، سعی کردیم هر کدوممون به فراخور طرز فکر و فرهنگ و درجه کول بودنمون حواسمون بهش باشه. جنسیت و مرد و زن هم نداره، ولی خب ازونجایی که من تجربه‌ی زیسته به عنوان یه مرد ندارم، مثال خاصی از دغدغه‌ی مردها به ذهنم نمی رسه! ولی همیشه انجام دادن کارهای نو و تجربه‌کردن تجربه‌های نو،اون اول اولهاش، مخصوصن تو جوامع سنتی‌تر، نگاه‌ها و پچ‌پچ‌های زیادی دنبال خودش داره و همیشه یه عده آوانگارد باید باشن که صابون این حرف‌هارو به تنشون بمالن و برن جلو…

حتمن تا حالا با این مقدمه و اون تیتری که که اون بالا داره خودنمایی می‌کنه، فهمیدی می‌خوام درباره چی صحبت کنم! آره، قضاوت‌هایی که من؛ به عنوان یه مسافر زن میشم. شاید خیلی وقت‌ها عکس‌های رنگی‌پنگیِ من و امثال من رو از سفرهامون تو فضای مجازی دیده باشی و شاید کلی حسرت خورده باشی که:

ای بابا، خوش به حالش! چقدر سرخوش و باحاله… چه سبک زندگی رویایی داره! چه آدمهای خفنی دور و برش هستن که این دختره تونسته اینجوری بره دنبال رویاهاش!

اما خب اینجا می خوام بگم که اینجوریام نیس واقعن! یعنی خیلی هم نباید به عکس‌های هَپی و رنگارنگ اینستاگرامی و فیسبوکی اعتماد کرد و فکر کرد همه چی سهل و آسون و هلو برو تو گلوئه! جدا از بحث خطرات و بایدها و نبایدهایی که برای یه مسافر زن وجود داره، یکی از چیزایی که این وسط شاید بیشتر رو مخ باشه، بحث همین قضاوتهاست.

 

اپیزود اول:

از همون لحظه‌ای که داری وسایل‌هات رو جمع می‌کنی که بریزی تو کوله‌ت و پاشنه‌ی کفشتو بکشی و بزنی به جاده، ممکنه یکی از اعضای خونوادت بیاد بالا سرت و یه سَری با تاسف تکون بده و بگه :

باز با این پسر مِسرا می خوای بری سفر ، که بلا مَلا سرت بیارن و ولت کنن به اَمون خدا؟

وقتی با بهت و چاشنی دلخوری ازشون می پرسی: «یعنی چی بلا مَلا سرم بیارن؟! مگه من بچه‌ام، مگه خودم عقل و شعور ندارم که خوب و بدم رو بفهمم؟!» مکالمه وارد مقوله‌ی «ما به تو اعتماد داریم ولی به بقیه اعتماد نداریم» و «یه دختر مثل گل می مونه و جامعه پر از گرگه» و حرف‌های این مدلی میشه که تا فردا هم بشینی و بحث کنی ادامه داره! پس بی خیال می‌شی، پاشنه‌ی اون یکی کفشت هم می‌کشی بالا و مادر رو بوس می‌کنی و می‌ری.

 

اپیزود دوم:

می زنی به جاده و قراره هیچ‌هایک کنی! ماشین‌های زیادی از کنارت رد می شن و براندازت می کنن. خیلی‌هاشون با یه نیش ترمز و چراغ زدن، و با چشم و ابرو اشاره می‌کنن که بیا بالا.
اما خب خیلی وقت‌ها حست نمی‌ذاره که سوار هر ماشینی بشی. نمی دونی اسمش چیه، غریزه‌س یا یه آلارم زنونه!

بلاخره سوار یه ماشین میشی. بهش توضیح دادی که ایرانگرد هستی و برای پایین اومدن هزینه‌های سفرت، این مدلی سفر می‌کنی. راننده یه کم مِنّ‌ومن می‌کنه و می‌گه:

کنار جاده که وایساده بودی فکر کردم دختر فراری هستی! ولی الان می‌گی که مسافری. حالا خودمونیم، واقعن مسافری یا… اصن اگه مسافری، خونواده‌ت چطور بهت اجازه دادن تو جاده اینجوری ول باشی؟!

دخترهای هیچ‌هایک | عکس از: مملیکا

اپیزود سوم:

تو شهر مقصدت از طریق کوچ‌سرفینگ یه میزبان پیدا کردی. یه دختر که با مادر پیر و برادرش زندگی می‌کنه! خسته و کوفته، وسایلت رو پهن زمین می‌کنی و دوش می‌گیری و لباس‌های گَل‌وگشاد و آستین‌دار تنت می‌کنی که یه وقت نگن: دختره ولنگ و وازه!
شب کنار دخترِ میزبانت دراز می‌کشی و از آرزوها و رویاهاتون برای هم می‌گید. تو از آرزوت برای رفتن به آفریقا و اون از اینکه بتونه تو یکی از دانشگاه‌های تهران قبول بشه. چشماتون سنگین میشه. تازه خوابت برده که هُرم نفس‌های یکی رو روی صورتت حس می کنی! با وحشت از خواب می‌پری! پسر خونواده با رکابی بالاسرت نشسته و با دلهره و التماس بهت میگه:

– بیا بریم اتاق من!

[گلوت خشک شده و انگار هیچ صدایی از حلقت بیرون نمیاد. بریده بریده، بهش می‌گی:] من مهمون شمام… من به شما اعتماد کردم… تورو خدا راحتم بذارید.

– تو که خودت گفتی با پسرای مختلف سفر میری. حالا منم یکی مثل اونا، چی میشه با منم باشی؟!

 

اپیزود چهارم:

داری از یک سفر کمپینگ توی جنگل برمی‌گردی! همه لباس‌هات بوی دود گرفته و خسته‌ای. پاییزه و میدونی که هوا زود تاریک می‌شه. اولین ماشینی که نگه می‌داره سوار می‌شی. از همون اولش با راننده فاز دختر و پدری می‌گیرید تا خیالت راحت‌تر باشه. راننده ازت می‌پرسه:

– چرا ازدواج نمی کنی دخترم؟ خواستگار نداری؟

[خنده ت می‌گیره! با یه شیطنتی می‌گی:] چرا، ولی من که اهل ازدواج نیستم. تازه می خوام سفر برم و عشق و حال کنم و از زندگی لذت ببرم! [حواست نیست که ترکیب کلمه «عشق و حال» ، و «لذت» برای راننده‌ی پیر ، اون مفهومی که تو ذهن تو هست رو نداره.]

یه کم بعد، راننده ماشین رو کنار جاده نگه میداره و یهو دستش رو میاره سمت صورتت. با وحشت خودتو می چسبونی به درِ ماشین و با صدای لرزون میگی:

– هی آقا چیکار داری می‌کنی؟! شما به من گفتی دخترم . من بهتون اعتماد کردم که سوار ماشین‌تون شدم.

– آخه خودت گفتی اهل عشق و حالی، نگفتی؟! خب بیا با هم تفریح کنیم!

 

اپیزود پنجم:

تو یه دورهمی رسمی، دعوت شدی تا قصه‌ی سفرهاتو بگی. از هر دری حرف می‌زنی، از جاهایی که رفتی، آدم‌ها و برخوردهایی که دیدی، حرف‌هایی که شنیدی و ترس‌ها یا حس‌های قشنگ و فوق‌العاده‌ای که داشتی. اون‌هایی که دارن گوش میدن بهت، سوال‌هاشون رو می‌پرسن و نظراتشون رو می‌گن. یهو یکی چیزی می‌گه که کلمات تو دهنت ماسیده می‌شن:

شما که مفتی سوار ماشین بقیه می‌شید و مفتی خونه‌ی مردم می‌مونید، دیگه نباید ازین ناراحت بشید که اونا بخوان باهاتون رابطه جنسی داشته باشن! [مرد جَوون می خنده و ادامه می‌ده:] بلاخره قضیه داد و ستده دیگه. هر دادنی، یه گرفتنی داره!

خب همه اینها تجربیاتیه که یا برای خودم یا برای دوستان دیگه‌م تو سفرهاشون، اتفاق افتاده. و قضاوت‌های عجیب‌وغریبی که بعضی وقت‌ها تا مرز خشونت جنسی هم کشیده شده و من و امثال من، به مثابه یه اُبژه (ابزار) جنسی دیده شدیم! البته فکر نکنی این قضاوتها، فقط از طرف مردم عادیه که با این مدل سفرها آشنایی ندارن! گاهی وقت‌ها پیش میاد که یه زن مسافر به خاطر موقعیت خاص و ویژه‌ای که داره، خودش و لایف استایلش از طرف همسفرهای دیگه، قضاوت میشن.
مثلن نازنین یه زن متاهله که شوهرش اهل سفرهای این مدلی نیس ولی با هم کنار اومدن و نازنین بدون شوهرش سفر می‌کنه و بارها از طرف همسفرهاش مورد قضاوت‌های این مدلی قرار گرفته:

من که باورم نمیشه شوهرش انقدر روشنفکر باشه که بذاره این با یه عده دیگه بره سفر و هیچی‌ام نگه! لابد یه چیزی هس دیگه! فکر می‌کنم اینا از هم طلاق عاطفی گرفتن و شوهره اینو می‌فرسته سفر تا دست‌وبال خودش واسه عشق و حال‌هاش باز باشه!

 

به نظر من ماهایی که این جور ادونچر بازیا و سفر کردن‌ها رو در پیش گرفتیم، چن تا راه بیشتر نداریم:

۱) کلا بی خیالِ همه این ماجراجوییها بشیم و به زندگی عادیمون ادامه بدیم و اگه سفر هم خواستیم بریم مثل بقیه آدما باشه؛ با قطار یا هواپیما یا هر چیزی که ما رو ازون حاشیه امن (safe place) جدا نکنه!

۲) این مدل سفرها رو ادامه بدیم ولی اگه اتفاقی هم افتاد، فحش و گریه و ناله سر بدیم و بقیه رو متهم به نفهمی و اُمُّلیسم کنیم و از چت‌های پی‌وی‌مون اسکرین‌شات بگیریم و تو گروه‌ها پخش کنیم تا درس عبرتی باشه برای سایرین.

۳) هر جوری دلمون خواست سفر کنیم و اگه کسی قضاوتمون کرد و برچسبی زد و پیشنهادی داد، بهش توضیح بدیم و فرهنگ‌سازی کنیم.

شاید راه حل‌های دیگه‌ای هم باشه که من الان به ذهنم نمی‌رسه ولی این سه‌تا، چیزایی‌ان که من به شخصه امتحان کردم و الان تمام قد، طرفدار اون راه سومیه‌ام. با شناختی هم که از خودم دارم، میدونم خونه نشستن یا فحش دادن و متهم کردن نظام مردسالار و گفتن اینکه «همه مردها سر و ته یه کرباسن» هیچ دردی رو ازم دوا نمی‌کنه و به نظرم آسون‌ترین راه‌ها هم همین دو تا راه اولیه‌ن. اما امتحان کردم و دیدم با حرف زدن و توضیح دادن و روشن کردن مسائل، خیلی چیزا اگه کلاً حل نشده، لااقل بهتر شده. به نظرم توضیح دادن این قضیه به کسایی که سر راهمون قرار می‌گیرن، نباید زیاد سخت و خجالت‌آور باشه که بگیم:

ما یه نسل جدید از زنها هستیم که شاید سبک زندگی و سفر کردنمون مثل بقیه نباشه ولی ما هم، اصول و قواعد خودمون رو برای زندگی و رابطه هامون داریم و اینجوری نیس که اگه تنها کنار جاده وایسادیم و کمپ کردیم و تنهایی رفتیم شهر دیگه میزبان گرفتیم، یعنی با همه می خوایم رابطه جنسی داشته باشیم.

من خودم جدیداً وقتی قضاوت‌های این مدلی به گوشم می‌خوره، به جای گریبان چاک دادن و ناله کردن ، یاد حرف گیزل بانچِن (Gisele Bundchen) میفتم که میگه:

من فکر می‌کنم وقتی مردم دارن ما رو قضاوت می‌کنن، در واقع دارن اون چیزهایی که تو درون خودشون می‌گذره رو به ما برچسب می‌زنن، چون اونها که واقعن ما رو نمی‌شناسن!

نظر شما

  1. دمت گرم خیلی خوب بود
    در کنار اینا حرفا و قضاوت فک و فامیل و آشنایان هم هست!
    اما مهم اینه که ما فقط یه بار به دنیا میام و فرصت زندگی محدوده پس چرا واسه حرف بقیه از دستش بدیم؟!

  2. من فکر می‌کنم وقتی مردم دارن ما رو قضاوت می‌کنن، در واقع دارن اون چیزهایی که تو درون خودشون می‌گذره رو به ما برچسب می‌زنن، چون اونها که واقعن ما رو نمی‌شناسن!

    متاسفانه حقیقته تلخیه . . .
    کا ش آدما خوب فکر کنن.قضاوت نکنن و درک لذت بردن صحیح رو یاد بگیرند.(اول از همه با خودمم)
    مرسی

  3. خیلی خوشگل نوشته بودی… ممنون و آفرین به شما دختر شجاع که راه زندگیتو انتخاب کردی

  4. ثریا متنت عالی بود اما ترسیدم، اونجایی که گفتی هرم نفس های اون پسر رو احساس کردی، الان من دارم میزبانمو انتخاب میکنم همش میگم نکنه اونجوری بشه…

  5. فوق العاده اس مطلب👍🏻ما نسل جدید زن ها هستیم که نه تنها تو سفر بلکه تو تک تک کارهامون و شغلمون اینجوریم

  6. من همیشه به این حواشی فکر میکردم از اولینش تا آخری.. دمت گرم ثریا 🍀. من هنوز انقدر شجاع و مقاوم نیستم!! که سفر رو انتخاب کنم, ممکنه حتی در برابر یه قضاوت‌های این‌چنینی گریه‌ام بگیره

  7. چقدر نوشته ی تلخی بود.
    ولی منم با روش سوم موافقم. باید فرهنگ سازی کرد. هرچند سختیاش مال شماست تا قسمت راحتش برسه به نسل های بعدی.

  8. ثریا ممنون که می نویسی از زن بودن و به جاده زدن، از راه خل ها و احتمالات

  9. خیلی دوست دارم سفر کنم ولی به خاطر این چیزا هنوز جراتش رو پیدا نکردم. فقط بحث قضاوت نیست. اگر اون آدم خودش رو به من تحمیل کنه چه کنم؟ حرف مردم که باده، می گذره. مشکل اون چیزیه که می مونه. من تو جاده سلامت بالای خونه م هم مورد تعرض قرار گرفتم، فقط به خاطر تنهایی پیاده روی رفتن. حالا بخوام سفر کنم چی میشه؟

  10. اپیزود شش ( یه داستان از خودم ) :
    یک روز من با دوتا هیچ‌هایکر آلمانی از شیراز به سمت شهررضا میرفتیم و سوار یک ماشین بودیم ، راننده اولش درباره پدر و مادرم از من پرسید، گفت الان چیکار میکنند و تو که در حال سفری حال و روز اونا چیه ؟ منم بهش جواب دادم پدر و مادرم الان با این قضیه کنار اومدن و بعد که داستانامو براشون تعریف میکنم ، نه به اندازه خودم ولی اونها هم هیجان زده میشن . راننده نشست برای من از زندگی خودش تعریف کرد از اینکه یه پدر پیر داره و بخاطر اینکه پیش پدرش باشه هیچوقت سفر نمیره ، حتی بخاطر اینکه پیش پدرش باشه از آرزوهاش گذشته . از من نظرمو پرسید ، منم گفتم کارتو تایید میکنم درصورتی که در موقعیت تو بودم ؛ الان توی موقعیتی که دارم ۱۸ سال زندگی من در خونه نشستن و خوردن و خوابیدن هدر رفته و الان دنبال شخصی کردن زندگیم هستم و دوست دارم حداقل روی پای خودم باشم و حالا که روی پای خودم هستم میخوام سفر برم و لذت ببرم .
    راننده شروع کرد به گریه کردن و با چشم گریه گفت 🙁 خیلی برات متاسفم ، واقعا از اینکه میبینم تو لذت رو به اینکه درکنار خانوادت باشی ترجیح میدی ناراحتم . ببین تو باید پیش اونا باشی باید پیششون بخوری و بخوابی . نه که روی پای خودت بایستی . )
    – 🙁 خب چه فایده ای برای من داره ؟ برم ور دل پدرو مادرم بشینم که چی؟ )
    – 🙁 هیچی ! فقط باید اونجا باشی تا پدرت بره برات کار کنه و بیاد برات نون و آب بیاره و تو هم لازم نیست کاری رو بکنی . اینجوری پدرت خوشحال تره . واقعا برات متاسفم که همچین زندگی رو انتخاب کردی … )
    .
    البته یکسری بد و بیراه هم بهم گفت ولی نکته ای که میخوام بگم اینه کل مردم ایران رو نمیشه فرهنگ سازی کرد ، با همه نمیشه صحبت کرد . مخصوصا وقتی طرف میاد اینجوری کیش و مات میکنه آدمو چی بگیم بهش ؟ بحث خیلی بزرگتر از تعرض جنسی هست ، این تعرض فکریه ؛ حتی توی مدل فکری که دارم حتی توی طرز فکرمون دخالت میکنن و آدمو قضاوت میکنن و همونجا حکم رو میبرن .

  11. خب اینجا یه مساله ای هست، قضاوت نکنن خطر رفع میشه؟ قطعا نه. قضاوت یه چیز ذهنیه و برای شخص من مهم نیست که تو ذهن بقیه چی میگذره. ولی خطر دیگه ذهنی نیست و یه چیزیه که اتفاق می افته. به نظر من مساله اصلی تامین امنیت هست. دلیل خیلی از قضاوتا اینه که تقریبا همه از ناامنی مطلع هستند و میدونن خانمی که سفر میکنه تو این شرایط قرار میگیره

  12. از خواندن متنتان لذت بردم.

    من نیز با شما موافقم که جامعه ی ما نگاهی مردسالارانه دارد و عموماً دختران را به خاطر انجام کارهای عرف شکن و نه شرع شکن بد نگاه می کنند.
    بیایید در کنار نگاه شما به این قضیه، به گونه ی دیگری نیز نگاه کنیم.

    چرا برخی از دختران تصور می کنند برای بیشتر بافرهنگ جلوه دادن، بیشتر مدرن جلوه دادن و زیباتر جلوه دادن زندگی شان باید به دنبال داشتن دوست پسر، دوست پسرهای متعدد، عوض کردن دوست پسر به صورت ماهانه و برقراری رابطه ی جنسی با آنها باشند؟
    احساس می کنم در کنار وجود نگاه های سنتی و مردسالارانه در جامعه، به دلیل وجود چنین خانم هایی نیز، به شما و کسانی که عرف شکنی می کنند، به صورت خانمی بدکاره نگاه می شود. هرچند تقریباً مطمئنم سهم این بخش در این نوع نگاه از سهم بخش های سنتی و مردسالارانه کمتر است.

    ببینید من منظورم اصلا با دختران یا زنان متأهل یا مطلقه ای نیست که از نظر مالی اییینقدر در فشار هستند که حاضر می شوند تن فروشی کنند. هرچند به نظرم عملکرد رفتار اینان نیز در این نوع نگاه بی تأثیر نیست.

    هرچند من تاکنون دوست دختری نداشته ام و از این به بعد نیز نخواهم داشت، اما در دانشگاه چنین دخترانی را دیده ام و گاهاً باهاشون صحبت کرده ام و نظرشان را شنیده ام. اما واقعاً هنوز بینش شان برایم روشن نشده. احتمالا خودتان نیز تاکنون با چنین دخترانی رو به رو شده اید.

    به هر حال. دوست دارم نظر شما را به عنوان یک خانم (کسی که با افراد زیادی معاشرت دارد) و دیگر خوانندگان این وبلاگ بدانم.

  13. از قضاوت مردم که بگذری، چطور میشه به کسی اعتماد کرد که سوار ماشینش بشی یا بری خونشون ولی بهت تعرض نکنن. حرف مردم رو میشه اصلا براشون تعریف نکنی که بخوان فضولی کنن یا نظر بدن. ولی امنیت چیز مهمی هست‌ . من با اینکه خیلی تو جاده بودم ولی باز میترسم سوار ماشین شخصی او جاده ای که نمی شناسی یا خونه ای که مطمئن نیستی امنیت داره بشی . مسافرتت زهر مار میشه ولی خیالت از امنیت اطرافت راحت نیست

  14. من اصلا نمی دونستم دخترا با همچین مصائبی روبرو ان فکر می کردم از پسرا سخت تر باشه یه جاهایی اما نه تا این حد که تو همه این موقعیتها یک اتفاقی بیوفته. تازه همین چند روز پیش به این فکر می کردم که برای دخترا هیچ هایک خیلی راحت تره و خانواده ها بیشتر اعتماد می کنن و نگه می دارن

  15. کاش ادامه اپیزودها رو هم می گفتی . مثلا پسره گفت شب بیا
    اتاق من . منم مثل بقیه پسرهای همسفرت . توی جواب بهش چی گفتی

  16. خیلی عالی بود من دلم زندگی این مدلی میخواد ولی نمیدونم چطوری شروع کنم هیچکس اطراف من اینجور نیست ولی من عاشق سفرم عاشق نوشتن وخوندن وعاشق ارتباط باآدما ولی بازم میگم واقعا چطوری

  17. سلام، ممنون از مقاله ی خوب تون.
    شما کسی رو میشناسین که تجربه ی سفر به کروواسی دلشته باشه؟

  18. واقعاً چه اعصاب فولادینی دارید که می شینید با تک تک آدمها صحبت و فرهنگ سازی می کنید. من مدتهاست به این نتیجه رسیدم توضیح دادن به مردم فایده ای نداره مگر اینکه طرف خودش به اون بینش برسه. کسی که ۳۰ یا ۴۰ ساله با یه طرز فکر بزرگ شده ظرف یک ساعت شنیدن حرفهای ما نظرش عوض نمی شه.

  19. اگر کسی خاست به کرمان سفر کنه و مشکلی داشت جهت هر نوع راهنمایی و کمک من در خدمتم با تشکر رضا

  20. خیلی خوب نوشتی و کاملا واضح ، دمت گرم .
    منم یک هفته پیش اولین سفر هیچهایک به تنهایی تجربه کردم و کاملا موافقم با روش سومی که بیان کردی .

کامنت بذارید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *