اونجا که فهمیدم «باید» هیچهایک کنم / قسمت اول

sizdahom-pic (2)

اولین بار بود که عزممون رو برای یک سفر کاملن هیچهایکی جزم کرده بودیم. یه ترکیب عالی بودیم. یه دختر و یه پسر. مطمئن بودم تحت هیچ شرایطی رو جاده نمی‌مونم چون مهزاد خیلی خوشکله! فقط کافیه تو چشم هر راننده‌ای زل بزنه تا پاشو بزنه رو ترمز و درست کنار ما توقف کنه تا ما بهش بگیم:

سلام! ما داریم می‌ریم سمت گنبدکاووس، شما می‌تونید ما رو تا هرجا مسیرتون می‌خوره سوار کنید؟

آره شب قبلش تصمیم گرفته بودیم بریم گنبدکاووس و گورستان خالدنبی رو ببینیم. تو مسیر هم بگردیم و هرجایی به نظرمون باحال اومد رو بریم یه چرخی توش بزنیم. صبح سوار مترو شدیم و ایستگاه فرهنگسرا از مترو اومدیم بیرون تا با یه تاکسی خودمون رو به سه‌راهی تهرانپارس برسونیم* و هیچهایکمون رو از اونجا شروع کنیم و تا شب خودمون رو به گنبد برسونیم. علاوه بر حضور چشم‌های مهزاد اعتماد به نفس خوبی داشتم چون قبلاً هیچهایک رو توی یکی دوتا سفر انجام داده بودم. می‌دونستم که جواب می‌ده و می‌شه همه‌ی یک سفر چهار روزه رو هیچهایکی رفت.

از مترو که اومدیم بیرون بارون میومد. از اون بارون‌های خوشحال که اوایل فروردین میاد. سوار یه ماشین شدیم که ما رو تا سر جاده دماوند ببره. هنوز هیچهایک ما شروع نشده بود. آقای راننده پرسید:

 

مقصد بعدیتون کجاست؟
مهزاد: سمت رودهن و بومهن و اینا.
منم خونه‌م رودهنه، تا اونجا می‌رسونمتون اگه می‌خواید.
من: راستش ما خیلی پول نداریم. می‌خواستیم صلواتی با ماشین‌های عبوری بریم.
  خب من یه ماشین عبوری! مسیرم اونجاست. می‌برمتون اشکالی نداره.

 

من و مهزاد شنگول بودیم که اولین هیچهایکمون با خوش‌شانسی محض شروع شده بود.

حالا که می‌دونستیم حداقل نیم ساعتی رو با هم هستیم معاشرت ما شروع شد. این پول که حذف می‌شه تازه ارتباطات ناب شروع می‌شه! خیلی زود فهمیدیم امین ترکمنه و اهل گنبدکاووس. ما هم خیلی سریع گفتیم که «ئه؟ اتفاقن ما داریم می‌ریم سمت گنبد!» براش جالب بود. برای ما هم جالب بود. روز خوبی بود کلن. شروع خوبی داشت. یه جایی وسطای راه همونطور که فرمون تو دستش بود به جلو خم شد، یه نگاه به آسمون انداخت و گفت: «می‌دونی چیه، اصلن اگه هوا خوب باشه و جاده خلوت باشه تا گنبد با هم می‌ریم.»

ولی شوخی می‌کرد. مگه نه؟! نمی‌دونم آخه لحنش هم می‌خورد شوخی باشه هم جدی. آخه تا گنبد ۷ ساعت راهه! ۵۰۰ کیلومتر! شوخی می‌کنه حتمن!

 

 

به رودهن رسیدیم. رودهن رو رد کردیم. به آقا امین گفتم: «رسیدیم رودهن ها! مگه خونه‌تون اینجا نبود؟ یه وقت مسیرتون دور نشه.» گفت: «راستش خیلی وقته گنبد نرفتم. دلم برای بچه‌هام تنگ شده. همسفر هم که پیدا کردم. بریم دیگه. با هم بریم تا گنبد.»

یکی از اولین بارهایی بود که تو جاده پشمام ریخت!

شب رسیدیم گنبد و امینِ مهربان دعوتمون کرد خونه‌شون. شام چکدرمه خوردیم. چکدرمه تو منطقه‌ی ترکمن‌صحرا خیلی چیز مهمیه. یادمه بعدها یه جایی در موردش صحبت کردم. آها اینجا ↓ بود.

 


A photo posted by Ershad Nik-khah (@sizdahom) on 

 

قطعن تو اون شرایط منظورشون اینه که شب رو هم خونه‌شون بمونیم دیگه. امکان نداره یه ترکمن بذاره مهمونش شب رو بره یه جای دیگه، مخصوصن اگه مسافر باشی و گزینه‌ی بعدیت چادر زدن تو پارک باشه! صبح بعد از صبحانه هیچهایک خودمون رو به سمت خالد نبی شروع کردیم. از مینودشت و گالیکش و کلاله گذشتیم و به اول جاده خالدنبی رسیدیم. یک جاده خلوت که تنها از دو سه تا روستای کوچیک می‌گذره و در نهایت به گورستان عجیب‌وغریب خالدنبی ختم می‌شه.

 

 

هوا عالی بود و همه چیز محیا بود برای ماجراجویی‌های بعدی. همراه من بیاید تا ببرمتون به جاده‌ی بسیار زیبای خالد نبی و گندمزارهای بسیار وسیع اطرافش.

* البته بعدن فهمیدم که راه بهتری هم برای رسیدن به سه‌راهی تهرانپارس هست و اون اینه که با بی‌آرتی تا ته خط رو برم و بعدش پیاده (۵ دقیقه، حتی کمتر) خودم رو برسونم به سه‌راهی تهرانپارس و اول جاده دماوند و شروع هیچهایک از اونجا. یه مطلب نوشتم در مورد اینکه برای هیچ‌هایک از تهران به هرجای کشور از کجا شروع کنیم و بزنیم بیرون از شهر.

27 Comments

  1. خیلی عالی،تبریک برای افتتاح سایت

    1. ارشاد نیک‌خواه

      مرسی حدیث جان. امیدوارم ازش لذت ببرید.

  2. واقعا زندگی بیرون از جایی که ما هستیم در جریانه. ……. سفر به هر بهانه ای و در هر جایی عالیه ?

  3. خیلی خوبی و اینکه اطمینان به آدمها نمیکنی بلکه اطمینان به جاده و مسیر داری و همیشه آدمهای درست سر راهت میان.دوستدارم سفرهاتو ولی باز هم مواظب خودت باش

  4. تبریک راه‌اندازی وب‌سایت و آرزوی موفقیت

  5. خیلی عالیه سایتتت .. بهت تبریک میگم

  6. یجا تو اینستا هم برات نوشتم…اینجا هم مینویسم….تو و پستهای اینستات اگه نبودین من الان رفته بودم سمت اعتیاد….از زندگیه تکراریم ناامید بودم و دورم پر دوستای هپروتی بود….ولی وقتی از طریق تو با هیچهایک اشنا شدم زدم به جاده….تا الان سه تا سفر هیچهایکی داشتم و کلی شب مانی تو کوه….ارزومه یبار باهات همسفر شم….کلی حال کردم سایتت راه افتاد…..موفق باشی الگو جان

    1. ارشاد نیکخواه

      اصن اینجور موقعیت ها نمی دونم اصلن چی بگم. واقعن انرژی دادی بهم. کلی مرسی. امیدوارم از سفرنامه ها و نوشته هام لذت ببری و یه جایی توی جاده به کمکت بیاد. شاید هم یه روز یه جایی تو جاده به هم برخوردیم. فدات.

  7. من دوس دارم استارتاپ سایتت با یه ویدیو ٢ دقیقه ای شروع شه
    جدا این اتفاق باید بیافته توش ??

    1. ارشاد نیکخواه

      سروش عاشق اینم که عاشق ویدیویی. نافت رو با ویدیو زدن :))) کارهای خفن بکنیم با هم پسر.

  8. سلام
    خوشحال شدم وهششششتناک، وبسایت مبارک. ❤️

  9. مطمئنم خوش میگذره 🙂

  10. ارشاااااااااااد جون دمت گرررررررم پسر

    راه اندازی وب سایتو خیلی خیلی تبریک میگم. کلی استفاده کردم :)) …… فقط یه چیزی: تو یه بخش جدا در مورد اتفاقای منفی ای :(( که تو هیچهایک میفته هم حتمن بنویس…..

    کاشکی خیلی زودتر از اینا با هیچهایک آشنا میشدم.

    همیشه سلاااااامت و شااااااااااد باشی عزیز دل

    1. ارشاد نیکخواه

      حتمن. سعی خواهم کرد هر جا اتفاق منقی یا چیزهای سختی که پیش میاد رو بنویسم در موردش.

  11. ……… در ادامه

    در مورد نحوه استفاده از سایت کوچسرفینگ ……….. وسایل مورد نیاز سفر (و قیمت حدودی هر کدوم) …….. اصن یه بخش فروشگاه سایت هم راه اندازی کن که از خودت بخریم :))

    1. ارشاد نیکخواه

      فروشگاه رو مطمئن نیستم ولی در مورد سی‌اس و وسایل سفر حتمن می‌نویسم. فعلن تو سفرنامه غرقم دوست دارم این رو بنویسم. خیلی باحاله.

      1. سلام نمیدونم اما داستاناش خیلی جالبه ممنونم ممنونم

  12. ارشاد جان سایتت مبارک.
    سقراط میگه هر ادمی یه ادم دیگه درونش داره تا زمانیکه با اون ادم دوست نشه خوشبخت و ازاد و رها نیست. تو جز اون دسته ای که با ادم درون خودت دوستی. و این نکته تو شخصیت تو یکی از سخت ترین درگیری های ذهنی منو با خودم حل کرد. خیلی واقعا ممنون ?

    1. ارشاد نیکخواه

      خیلی سپاس فرمسک گیان. لطف داری بهم.

  13. ارشاد جان کوردی شما؟

    1. ارشاد نیکخواه

      آره عزیزم. کوردم. کوردی مه‌ریوان.

  14. سلام میگم عکساتو با دوربین میگیری؟ یا با گوشی؟؟
    کیفیتشون خیلی خوبه و عکسای باحالی هستن:)
    میتونی مدل موبایل یا دوربینتو بهم بگی بی زحمت؟؟ ممنون میشم:)

    1. ارشاد نیک‌خواه

      سلام. یه سری عکس ها رو با دوربین پری گرفتم (Canon G12) و یه سری دیگه رو با گوشی خودم (LG G3). موفق باشی و عکس های قشنگی بگیری در زندگانی 🙂

  15. خوب بود ارشاد. من دارم به این فکر میکنم خودم کجا فهمیدم که باید هیچهایک کنم ؟ تو خبر نداری ؟ :))

  16. اولین مطلبی که خوندم عالی بوود
    بقدری خوشم اومد که با هیجان هنوز دارم بلند میخندم
    تصویر شاخصه این پستت واسه گنبده؟ خیلی زیباست

  17. ممنون بابت نوشتن
    مطمئنم یک روز تو یه جاده می بینمت ✌

    1. ارشاد نیک‌خواه

      شک ندارم یه روزی این اتفاق می افته 🙂 یه روزی یه جایی.

پاسخ خود را وارد نمایید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *