هیچ‌هایک به سرزمین بختیاری | قسمت پنجم: و بلاخره عروسی (ورژن دوم)

- درسفرنامه‌ها
۳

به عروسی اول نرسیدیم ولی امیدوار بودیم عروسی بعدی رو از دست ندیم و کمی در رنگ و موسیقی بختیاری گم کنیم خودمون رو. همین که سوار ماشین شدیم بهنام تسبیحی که افشین براش از یه امامزاده به تبرک آورده بود از آینه‌ی ماشینش آویزون کرد. بهنام میگه ما بختیاری‌ها خیلی به امامزاده‌هامون معتقدیم و زیاد می‌ریم پیششون. و رسمه که تازه عروس و تازه دوماد به جای ماه‌عسل نمی‌رن آنتالیا و مالدیو (مطمئن نیستم مالدیو رو گفت یا یه جای دیگه. ولی حس کردم حالا که یادم نمیاد بگم مالدیو چون… نمی‌دونم، همینجوری) بلکه می‌رن امامزاده و برای زندگی مشترک پیش رو آرزوهای قشنگ می‌کنن و هدیه‌هایی که برای دوستاشون خریدن رو متبرک می‌کنن.

امامزاده چهار محال و بختیاری
تسبیحی که افشین به بهنام، دوست قدیمیش هدیه داد. هدیه‌ای متبرک از طرف داماد به دوستان و بستگان.

به روستای مَوَرز (از قشنگ‌ترین روستاهایی که تا حالا دیدم) رسیدیم، همون‌جایی که قرار بود میزبان این عروسی بختیاری باشه. از همون لحظه‌ی اول که وارد روستا شدیم، ازدحام رنگ‌ها در طرفِ دیگر روستا توجهمون رو جلب کرد و فهمیدیم که عروسی داره تازه شروع می‌شه. زن‌ها و دخترهای بختیاری با لباس‌های پرزرق‌وبرق‌شون و مردهای روستا با لباس‌های تمیز و اتوکشیده‌شون تازه داشتن از جاهای مختلف مَوَرز به سمت مدرسه‌ی روستا می‌رفتن، جایی که عروسی قرار بود توی حیاطش در یک محیط وسیع و باز برگزار بشه. ما هم تصمیم گرفتیم از همین اول که همه نیومدن وارد عروسی نشیم و به جاش

 

کوه را بالا برویم

به گمنامی نمناک علف نزدیک شویم

سینه را از ابدیت پر و خالی بکنیم

از دور دست، بر فرازِ تسلطی سبز، پیچش موسیقی را از میان دستمال‌های رنگارنگ زنان بختیاری به نظاره بنشینیم

و

یونجه را بفهمیم،

و بعدش بیایم پایین به سمت عروسی و دیش‌دی‌ری‌دیم دیش‌دی‌ری‌دیم.

 

چهار محال و بختیاری (۲)
اینجا همون کوه مشرف به عروسیه. طبیعتِ روستای مورز یه همچین تصاویری رو برای ما ایجاد کرده بود. صدای موسیقی هم در کل منطقه طنین‌انداز شده بود.
عروسی سنتی بختیاری
از بالای اون کوه عروسی رو اینجوری می‌دیدیم. صدای رقص یه چیزی حدود دو دهم ثانیه عقب‌تر از تصویر بود ولی تصویر حرف نداشت. رقص بختیاری در یه همچین بک‌گراندی بی‌نظیر بود. یه چیز جالب بهتون بگم، به اون فضای سبز و سنگی پشت سر دسته‌ی دخترهایی که دارن می‌رقصن دقت کنید… اون یه قبرستونه. | عکس از کیوان کیانیان

کم کم از کوه اومدیم پایین که بریم داخل این جمعیت. سوار ماشین شدیم و راهی محله‌ی پایین و عروسی بشیم. همین که به کوچه‌ی منتهی به عروسی رسیدیم سیل جمعیت رنگارنگ بختیاری ما رو درنوردید. عروسی تموم شده بود و مردم داشتن برمی‌گشتن خونه‌هاشون. باز هم دیر رسیده بودیم…

.

.

.

.

ولی صبر کن… صدای سرنا و دهل هنوز داره از میدان عروسی میاد و مردهای زیادی دور یک دایره‌ی بزرگ حلقه زدن… اونجا چه خبره؟

نظر شما

  1. به نظرم وقتی اینقدر دیر به دیر پست میزاری، همشو یه جا بنویس.
    یه بلاگر باید سفرنامه هاش با کپشن اینستاگرام فرق داشته باشه. یه پست با جزییات و اطلاعات مفید چیزیه که به درد یه مسافر یا کسی که دنبال اطلاعاتِ میخوره نه ده تا پست پشت سرهم. اگه هرچیزی که تو اینستاگرامت داری رو اینجا هم میزاری یا حالا که تصمیم گرفتی نزاری به همون سبک “یه سفر٬ ده تا پست ادامه دار” پیش میری، فایده ترول بلاگت چیه؟ چه چیز جدیدی داره عرضه میکنه؟
    فرض کنیم تو یه سفر رفتی به اصفهان، و میخوای راجع بهش مطلب بنویسی. اگه میخوای سه تا پست بزاری باید هرکدوم جنبه های مختلف باشه، مثلا یکی درمورد مردم و فرهنگ و برداشتت، یکی درمورد جاهایی که حتما تو اصفهان باید بهش سر زد، یکی درمورد قیمت و بازار و خرید و این حرفا… نه که بگی خب امروز رفتم اینجا رو گشتم به نظرتون بدش چی شد؟ این نوشته های بلاگری نیست که جدی گرفته میشه. اگه میخوای از این راه پول دربیاری باید حواست بیشتر به کیفیت پستات باشه و سعی کنی از اون چهارچوب همیشگی اینستاگرام بیای بیرون چون با اون سبک چیزی به غیر از لایک بهت نمیرسه. اینو بر اساس تجربیاتم دارم بهت میگم. اگه خودت هم ترول بلاگ های معروف رو چک کنی متوجه حرفم راجع به پستهای چکیده و مفید و باجزییات به جای چیزای بی سروته میشی.
    پ ن: بی سر و ته به معنی کم ارزش یا بی ارزش نیست یعنی چیزی که سر و تهش معلوم نیست کجاست!

  2. خوشحالم که بالاخره به عروسی رسیدین

کامنت بذارید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *