هیچ‌هایک به سرزمین بختیاری | قسمت ششم: چوب‌بازی

- درسفرنامه‌ها
۱

آره خب، حالا به هر دلیلی باز هم به عروسی نرسیدیم ولی پس این دایره‌ی بزرگ و این صدای کرنا و دهل برای چی بود؟ رفتیم جلوتر. یه مرد عصبانی (البته فی‌نفسه آدم مهربونی بود ولی باید ظاهر عصبانیش رو حفظ می‌کرد) اومد و گفت اگه می‌خواید وارد میدان عروسی بشید از دخترها عکس نگیرید. ما هم گفتیم اوکی.

 

ماشین رو پارک کردیم و به حلقه‌ی بزرگ بختیاری نزدیک شدیم و دیدیم که اون وسط دو تا مرد دارن با حالتی رقص‌گونه با چوب همدیگرو می‌زنن.

کاملن واضحه که این قضیه‌ی چوب‌بازی ریشه‌ای بسیار بسیار کهن داره بین این مردم. برخی تاریخ‌دان‌ها معتقدن که چوب‌بازی یه جورایی تمرین برای نبرد و رزم بوده و صدای کرنا و دهل هم نمادی از صدای سم اسب‌ها در میدان جنگه. این بازی یه قوانینی هم داره. دوتا بازیکن وسط هستن. یکی دفاع می‌کنه و یکی حمله می‌کنه. مدافع یک چوب با طول یک‌ونیم متر دستش داره و مهاجم یک چوب کوتاهتر. مهاجم باید سعی کنه پای مدافع رو از زانو به پایین بزنه و مدافع باید با چوب خودش، یا کف پاهاش، و یا جاخالی دادن از خودش دفاع کنه. مهاجم فقط یک ضربه می‌تونه بزنه و بعدش باید جاشو با یکی دیگه عوض کنه.

خیلی وقت‌ها سر همین جا عوض‌کردن‌ها یه تنش‌هایی ایجاد می‌شد. یکی می‌اومد که چوب رو بگیره اون یکی چوب رو نمی‌داد. اصرار می‌کرد، باز نمی‌داد. ولی انگار همین اصرار کردن‌ها و ندادن‌ها هم بخشی از بازی بود. ترکیب بسیار زیبا و اصیلی از رقص و جنگ بود. به مرور که بازی تب‌وتاب بیشتری پیدا می‌کرد حلقه کوچکتر می‌شد و تماشاچی‌ها میدان رو کوچیکتر می‌کردند و اونجا بود که محافظ و نگهبان بازی، یعنی این آقای کمربند به دست توی ویدیو وارد عمل می‌شد و با ضربه‌های سهمگینی که به تماشاچیان وارد می‌کرد اونا رو به عقب می‌روند تا زمین بزرگتر بشه. شاید چون عقیده داشت زمین این بازی باید بزرگ باشه، درست مثل یک میدان جنگ. کهنه کارِ ماجرا بود. یک مرد بسیار دوست داشتنی.

بدون این پدر و پسر کل مراسم چوب بازی بختیاری بی‌معنا و بدون ریتم و بدون رقص بود. طی بازی بدون یک لحظه توقف کرنا و دهل نواختند.

این قضیه‌ی چوب‌بازی چیز جدی‌اییه بین بختیاری‌ها. هر کسی که وارد زمین می‌شد و چوب رو دست می‌گیره یه جورایی نماینده‌ی طایفه‌ی خودشه و سعی می‌کنه طایفه‌ش رو سربلند کنه. مثلن در این مورد عروس از یک طایفه بود و داماد از یک طایفه‌ی دیگه و همین باعث شده بود رقابت شدیدی بینشون باشه و شاید اگه اون آقای کهنه‌کار با کمربندش مراقب بازی نبود و جوان‌های بختیاری رو کنترل نمی‌کرد، دعوایی چیزی سرمی‌گرفت.

چوب‌بازی هم تموم شد و ما باید کم‌کم به فکر یک جایی می‌بودیم که شب رو اونجا سپری کنیم…

مرسی از کیوان کیانیان برای ویدیو و مرسی از نیلوفر کارگر برای عکس اصلی مقاله.

نظر شما

کامنت بذارید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *