این روزها گرگان به طرز بی‌انصافانه‌ای زیباست. یعنی از هر کوچه و خیابونی منحرف بشی به یه جنگلی چیزی می‌رسی (که چندتا از عکس‌هاش رو توی قسمت اول بهتون نشون دادم). البته شاید بگید برای خودِ گرگانی‌ها این قضیه دیگه عادی شده و یه چیزیه مثل «ساکنان دریا بعد از مدتی صدای امواج را نمی‌شنوند. چه تلخاست قصه‌ی عادت.» ولی من می‌گم اینطور نیست چون یک پیرمرد گرگانی رو دیدم که ایستاد، گوشی رو درآورد و از جنگل کنار پیاده‌رو عکس گرفت تا شب به خانوم‌بچه‌ها نشون بده بگه «ببین شهرمون چه قشنگه».

پیرمرد فوق‌الذکر

دوست‌های هم‌سن‌وسال گرگانیم هم واقعاً گرگان رو دوست دارن. جَوون‌های گرگانی -حداقل اون هفت هشت ده نفری که من اونجا باهاشون دوست شدم- تا دلت بخواد خانواده‌دوست هستن و زمان زیادی رو با خانواده سپری می‌کنن. آها یه چیز دیگه، هنوز شناختم کامل نیست، ولی گمان می‌کنم گرگان مثل شیراز از نظر فرهنگی و هنری اکتیو نیست (با شیراز مقایسه می‌کنم چون یک ماه و ده روز گذشته رو درشیراز زندگی کردم). البته این چیزیه که تا الان دیدم. حالا بذار یه کم بیشتر بمونم ببینم چه خبره بهتون میگم. فعلن بذارید عکس‌هایی که از پیاده‌روهای گرگان گرفتم رو بهتون نشون بدم.

وقتی داری رو پیاده‌رو راهت رو می‌ری که یهو سمت راستت همچین طبیعتیه!

 

یه روز این جاده رو می‌رم ببینم کجا می‌ره.

 

ببین نارنجیا رو!

برای من که به خاطر همین رنگ‌ها اومدم بالا، گرگان خیلی دوست‌داشتنی بود. یک میزبان فوق‌العاده داشتیم (مرسی رامین!) و توی شهر خیلی راحت بودیم و به اندازه‌ی کافی رنگ می‌دیدیم. یکی از خیابون‌های مورد علاقه‌ی من تو گرگان خیابون نهارخوران هستش. هر قسمتی از این خیابون به سمت راست یا چپ منحرف بشید وارد جنگل می‌شید. جنگل حرفه‌ای! یا اینکه می‌تونید همون رو مستقیم برید تا می‌رسید به یک جای پرانرژی که چندتا زمین بازی کیپ‌توکیپ، میزبان کلی پیر و جوان و خردسالِ گرگانی هستن که فوتبال، والیبال، بسکتبال، بدمینتون و پینگ‌پونگ بازی می‌کنن. اینجا یکی از قسمت‌های مورد علاقه‌ی منه تو گرگان. یک فضای شهری مخصوص بازی و ورزش و پیدا کردن دوست‌های جدید و گذروندن یک بعدازظهرِ پر از دوپامین!

سایت ورزشی، نهارخوران، گرگان

جاده‌ی زیارت از جاده‌های خیلی قشنگ اطراف گرگانه. مثلن میشه یه بعدازظهرِ بارونی سوار ماشین بشید (یا دوستتون با ماشین بیاد دنبالتون) و بزنید به این جاده، بعدشم تو راه برگشت برید پیش «خاله مرضیه» و زیر آلاچیق آش رشته ترش بخورید (سه هزار تومن) و تا وقتی که آشِتون سرد می‌شه زیر بارون تاب بازی کنید و از سرما یخ بزنید. بعدشم برگردین توی شهر یه تابی بخورید و برای شام برید جگرکی علی نزدیک فلکه کریمی و جیگر یونانی بخورید. فکر کنم همون جیگرپرده‌ی خودمونه که اینجا بهش می‌گن یونانی. جیگره که روش روده کشیدن، وقتی داره کباب می‌شه چربی روده آب می‌شه روی جیگر و بیا و درستش کن! خیلی چیزِ راستینیه! (قیمت هر سیخ چهار تومن بود فکر کنم.)

جاده‌ی زیارت

خب راستش تا الان همین قدر از گرگان رو دیدم. می‌دونم خیلی کم بوده ولی خب، حال نداشتیم لابد. آخه لش‌های گرگان هم خیلی حال می‌ده. اون بیرون سرد، تو توی خونه‌ی گرم نشستی، چای به دست، فیلم می‌بینی. خب این هم خیلی حال می‌ده خداییش. گرگان رو دوست دارم. حس خوب بهش دارم. دوست‌های قشنگی پیدا کردم بهتر از آب روان. باز هم براتون می‌نویسم از گرگان.

نظر شما

  1. سلام
    خب من تقریبا یه روز وقت گذاشتم و همه ی پستای توی این سایت رو خوندم :))
    چرا؟ خب یکی از دلایلش خوب نوشتن تو بود و یکی از دلایلش فضول بودن من.
    من شنبه میخوام اولین هیچهایکم رو به سمت جنوب بزنم و باید بگم چیزای خوبی از نوشته هات یاد گرفتم ارشاد جان.
    امیدوارم همینطوری هی بنویسی و همچنین امیدوارم یه جایی از این کره خاکی ببینمت.
    موفق باشی 🙂

  2. خیلی دوس دارم یه روزی بزنم به جاده فقط برم،هیچ مقصدی ام نداشته باشم،فقط برم…
    شاید این اتفاق هیچ وقت نیفته،ولی ارشاد یه حسی بهم میگه یه سفر باهم میریم،معمولا حسم بهم دروغ نمیگه 😉

  3. کاش منم مثل تو دست به قلم بودم…

  4. ارشاد به پیش <۳

  5. جگرکی های کریمی تو گرگان خوبند ولی بهترین کبابی شهر “حاج علی” هست. تو کمربندی، شهرک جامی
    بدیش اینه که وقتی تو حاج علی جگر بخوری، جیگر دیگه هیچ جا به دلت نمیشینه…

کامنت بذارید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *