قسمت چهارم: زنجان

Me and K1 hitchhiking

دوتا از دوست‌هام یعنی حمید و دینا چند وقت پیش رفته بودن زنجان‌گردی و دوهفته‌ای اونجا رو کامل گشته بودن. می‌گفتن همه از زنجان رد می‌شن در حالی که تو زنجان باید وایساد!

 

Mehrdad gave us a ride to Zanjan
مهرداد | داشت می‌رفت مجلس ختم مادربزرگش سمت خلخال که ما رو از قزوین تا زنجان رسوند.

 

همونطور که قسمت قبل بهتون گفتم با مهرداد رفتیم زنجان و ازش خداحافظی کردیم. بعد از نهار خوردن رفتیم مردان نمکی زنجان رو ببینیم که تو عمارت ذوالفقاری زنجان نگهداری می‌شن ولی متاسفانه دیر رسیدیم و بسته بود. پس رفتیم سبزه میدان کنار عمارت و به جای دیدن مردان نمکی، توی اون عصر خنک روی چمن‌های خنک دراز کشیدیم، بستنی خیلی خوشمزه‌ای خوردیم و گذر عمر رو نظاره‌گر شدیم.

 

mardan namaki - zanjan
عمارت ذوالفقاری پشت سر کیوان

 

sabzeh meydan - zanjan
اگه می‌دونستم اینجور داره نیگام می‌کنه براش یه بستنی می‌خریدم بخدا

 

شب رفتیم پیش بچه‌ها و فوتبال فرانسه و آلمان رو اونجا دیدیم. دورهم شام درست کردیم و خوردیم و بعدش رفتیم به سمت باغ بچه‌ها و تا ساعت ۵ صبح اونجا بودیم و بازی کردیم.

 

Germany-France
فرانسه برد! فرانسه آلمان رو برد و ما زنجان بودیم

 

zanjan
ساعت ۱:۴۰ صبح داریم آماده می‌شیم بریم باغ / زنجان

 

Garden in Zanjan
ساعت ۴:۰۳ صبح / باغ بچه‌ها / زنجان

 

حالا بذارید از آندرئا براتون بگم. آندرئا اهل مکزیکه و تا حالا اینقدر از خونه دور نبوده. برنامه‌ش اینه که بره هند. بیست و دو سالشه و چند سال پیش تو ارمنستان با محمدرضا تو یه هاستل آشنا میشه. محمدرضا میگه بیا ایران رو هم ببین. اون هم میاد.

 

Andrea

 

خیلی تنهایی هیچهایک کرده ولی گفت می‌ترسم تو ایران هیچهایک کنم. بهش گفتم می‌شه تنهایی تو ایران هیچهایک کرد ولی باید بتونی مدیریت کنی و لازمه‌ی اون مدیریت اینه که کمی با فرهنگ ایران آشنا باشی. اون هم مثل من تازه می‌خواست سایت بزنه. کلی با هم گپ زدیم و ایده‌هامون رو رد و بدل کردیم. یه دفترچه داشت که توش هم می‌نوشت و هم طراحی می‌کرد.

 

Qods Day Demonstrations
سمت راست: مشخصه دیگه | سمت چپ: راهپیمایی روز قدس

 

وقتش رسیده بود از بچه‌ها جدا شیم و راهی جاده بشیم. تبریز مقصد بعدی بود. ولی قبلش رفتیم سراغ غذایی که تو زنجان خیلی دوستش دارن. یعنی جغور بغور.

 

chaghur baghur - zanjan
جغور بغور زنجان

 

پرسی هفت تومن بود. شایدم هشت تومن. توش جگر بود و غوره و گوجه و فلفل دلمه‌ای و پیاز که همه‌شو با هم سرخ کرده بودن. خیلی خوشمزه بود. یهو غوره زیر دندونت می‌ترکه و ترشی مطبوعی رو تو دهنت طنین‌انداز می‌کنه. داری با این ترشی حال می‌کنی که یهو تندی فلفل‌دلمه‌ای تازه با اون ترکیب می‌شه و از این ور شیرینی پیاز طلایی سرخ شده میاد وسط و همه تحت سلطه‌ی مزه‌ی جگر و گوجه یه فستیوالی از مزه‌ها رو ارائه می‌دن. خوشمان آمد.

 

البته یادتون نره که جغور بغور فقط خاص زنجان نیست. تو آذربایجان هم هست، تو شیراز هم هست (توتُوِی) و تو گیلان هم زیاده (واویشکا). حتی اسکاتلندی‌ها هم یه غذای مشابه دارن به اسم هگیس (به انگلیسی Haggis) که غذای ملی‌شون هم هست [ویکیپدیا].

 

راهی اتوبان شدیم و از اونجا هیچهایک به سمت تبریز رو شروع کردیم. بریم ببینیم چی می‌شه.

 

hitchhiking to tabriz
مردم کنجکاو شده بودن ببینن چی داریم روی اون تکه کارتن می‌نویسیم / عوارضی زنجان

 

قصه‌ی این سفر ما تو ایستگاه زنجان تموم شد ولی فهمیدم که این شهر خیلی جای کار داره و حتمن باید برگردم این سمتی. ولی حالا بیاید بریم ببینیم تبریز چه خبره. راستی اگه با سفرنامه‌های من حال می‌کنید خیلی خوشحال می‌شم اگه اون رو با بقیه هم به اشتراک بذارید. مرسی.

3 Comments

  1. آی دلم چغور بغور خواست :))

    مثل بقیه دوستان ما هم میگیم که بی زحمت یکمی از وسائل و بحث های کوله و… بنویس، شاید کسی خواست چیزی بخره به مشکل میخوره. توی اینستاگرام فقط یکبار به اون کوله اشاره کردید. درسته اولین قدم روحیه و پذیرفتن این نوع سبک سفر هستش، ما منطق رو میگذارم روی پذیرفتن. امیدوارم بعد اتمام این سفرنامه همچین مطالبی رو ببینیم.

    راستی بالاخره خونه دلبر رو پیدا کردید؟ :))

    1. ارشاد نیکخواه

      باور کن دارم روی اون مطلب کار می‌کنم. واقعن میگم. حتمن به زودی یه لیست تحویلت میدم که چیا با خودت ببری.
      خونه دلبر رو هم هنوز پیگیرشیم :)) پیداش کردم پست میکنم اینجا :))

      1. خیلی ممنون ^_^

        گشتم نبود، بگرد شاید باشه :)))

پاسخ خود را وارد نمایید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code