تهرانگردی من و دوربینم (و قصه‌ی عکس‌هایی که گرفتم) | قسمت دوم

- درسفرنامه‌ها
۱۴

کماکان با دوربینم داشتم در پیاده‌روهای تهران می‌چرخیدم. از خیابان بهار شیراز و قصه‌هاش پیچیدم تو قصه‌های خیابان بهار شمالی.

بعد از اینکه این عکس رو گرفتم. گربه‌ای که توی آفتاب کم‌فروغ پاییزی لم داده بود پاشد و بهم نزدیک شد. انگار امیدوار بود از این دوربینی که بهش نشانه گرفته شده غذایی چیزی بیاد بیرون که یک عصرونه‌ای هم خورده باشه. ولی متاسفانه چیزی نداشتم که بهش بدم.

پیرمرد بهم گفت: «از پشت سرت هم بگیر.» یک کلاغ دیده بود.

تا برگشتم کلاغ پرید.

رفتم پایین‌تر. این آقا پسر جلوی یک سوپرمارکت داشت به بدنش کش‌وقوس می‌داد. مطمئنم اگه برای یک لحظه کل خیابون از حرکت بازمی‌ایستاد و خوب گوش می‌کردی می‌تونستی صدای تق و توق مقصل‌های خسته‌ش رو بشنوی. بهش گفتم: «میشه همینجوری وایسی یه عکس ازت بگیرم؟» گفت: «بگیر». اینستاگرامش هم بهم داد تا تگش کنم.

همون خیابون رو رفتم پایین‌تر. چند روز پیش اومده بودم اینجا و کباب بنابی خیلی خوبی خورده بودم. در نتیجه آقایی که اونجا کار می‌کرد من رو می‌شناخت. ازش اجازه گرفتم و عکس رو گرفتم. آقایی به تنهایی ته رستوران به دوربینم نگاه کرد. منتظر سفارشش بود. گرسنه و بی‌حوصله به نظر می‌رسید. آقای کباب‌پز هم بالای تنور منتظر بود تا گُر بگیره و چند تا نون تازه برای تنها مشتریِ کبابی بپزه.

رفتم پایین‌تر. از هر چیزی که توجهم رو جلب می‌کرد عکس می‌گرفتم.

از بهار شیراز پیچیدم توی خیابان طالقانی به سمت غرب.

ازشون پرسیدم: «میشه ازتون یه عکس بگیرم؟» مرد سمت چپ گفت: «بگیر.» بعد برای دوربینم ژست گرفتن.

بعد گفتم: «خیلی عادی وایسید. همونجور که عصر یک روز پاییزی میاید بیرون از مغازه و بیرون رو نگاه می‌کنید.» مرد گفت: «آها.» (انگار که منظورم رو متوجه شده شده و فهمیده که چجور عکسی می‌خوام. مستند. ثبت یک لحظه همونجوری که هست.) و اینجوری ژست گرفتن برای دوربینم:

بعدش گفتم: «مثلن با هم حرف بزنید.»

بعد از اینکه عکس گرفتم رفتم پیششون و عکس‌ها رو بهشون نشون می‌دم. همیشه این کار رو می‌کنم. پرسید:

 

– برای چی می‌خوای عکس‌ها رو؟

– برای خودم. عکاسی رو دوست دارم.

– بفرستش برای ترامپ.

– چی بهش بگم؟

– ها؟

– چی بهش بگم؟ پاید عکس رو با یک پیغام براش بفرستم دیگه.

– (خندید) بهش بگو: «پدرت رو درمیاریم.»

 

به راهم ادامه دادم…

رسیدم دم سفارت سابق آمریکا و اون نقاشی دیواری‌های معروفش. همیشه اینجا یکی دوتا توریست هستن که می‌خوان از این دیوارها عکس بگیرن. مثل اینکه توی کتاب لونلی‌ پلنت، راهنمای ایران، خیلی از اینجا و نقاشی‌هاش تعریف کرده. کلن لانه‌ی جاسوسی آمریکا جاذبه‌ی گردشگری عجیبیه برای خیلی از مسافرها که به تهران میان. سفربلاگرهایی هم که از اینجا گذشتن خیلی خوششون اومده و این نقاشی‌ها و دیوارنگاره‌های با پیامِ «مرگ بر آمریکا» خیلی براشون جالبه.

دوتا دختر چینی سعی داشتن این پیرمرد دست‌فروش هم وارد قابشون کنن که پیرمرد عصبانی شد و با تمام جوارح بدن و گفتن مداوم «NO» اجازه نداد ازش عکس بگیرن. به چشم‌بادومی‌ها اشاره کرد که برن جلوتر و از اونجا عکس بگیرن. انگار با نوید دادنِ نقاشی بهتری می‌خواست اون‌ها رو از سر خودش وا کنه.

منظور پیرمرد این نقاشی بود. راست هم می‌گفت. این یکی از اون نقاشی‌هاست که خیلی مورد توجه بازدیدکننده‌ها قرار گرفته و توی سایت‌ها و وبلاگ‌های زیادی بازنشر شده. دوتا مسافر چینی، زبان انگلیسی رو در حد ابتدایی بلد بودن. همون کافی بود که بفهمم فردا عازم یزد هستن. دوتایی و بدون تور اومدن ایران، و یکی‌شون، یعنی آدا، دختر سمت چپ، اینستاگرام داره.

به راهم ادامه دادم…

 

فکر کنم باز هم ادامه داره این تهرانگردی…

نظر شما

  1. ایول باحال بودن عکسا! خب میری تهران گردی یه خبر به ما هم بده تا بیایم با هم بریم بیرون دیگه! هم خوش میگذره هم آشنا میشیم با هم.. دمت گرم😜👍

    1. ارشاد نیک‌خواه

      فاطمه جان. مرسی واقعن.
      خوشحالم دوست داشتی.

      راستش من ترجیح می‌دم تنهایی برم عکاسی. چون یه وقت‌هایی شاید بخوام جایی زیاد وایسم یا یه جایی رو بدوم. می‌دونی چی میگم؟

  2. یادم افتاد به اخرین عکسای یادگاری که خودم با این مدل دیوارا گرفتم . البته اون جمله معروف امریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند بود .

  3. سلام اون عکس اولیه رو چطوری گرفتین خیلی باحاله 👍👍👍

  4. چه ساده می نویسید و چه بی تظاهر.

  5. هر وقت از طالقانی رد می شم توریست هایی رو می بینم که دورو اطراف اونجا پرسه می زنن و عکس می گیرن ، واقعا برام عجیب و جالب ِِ ، خیلی چیز خاصی نداره اونجا به نظر من …
    آقا ارشاد چه خبر از کردستان ؟ تهران این روزا سیاه ِِ از دود اما کاش از کردستان هم برامون عکس می گذاشتین.

    1. ارشاد نیک‌خواه

      آره. برای من هم جالبه که برای اونا جالبه. نشون می‌ده خیلی بیس فکری‌مون با هم فرق می‌کنه. و این خودش خیلی باحاله.

      راستش من تهران زندگی می‌کنم. و خبر خاصی نیست. سلامتی 🙂

  6. خوشم میاد از نوشته هاتون انگار از تهران داره خوشم میاد..

  7. چه ساده می نویسید اینجوی که شما تعریف می کنیداز تهران خوشمون میاد 🙂

  8. تو زمینه ای که فعالیت میکنید جزو بهترین سایت ها هستید.

  9. سلام ممنون از اشتراک گذاری عکس ها و متن هایی که زیر عکس ها نوشته بودید کلی لذت بردم .. موفق باشید
    سکوبندی آزمایشگاهی

  10. ممنون که سرعت سایتتون بالاست برای این تو خیلی از سایتا رفتم ولی سرعت سایتشون بد بود خداروشکر که راحت چیزی که میخواستم پیدا کردم

  11. ممنون از نکات خوب مقاله شما و تصاویر خوب سایتتون

قسمت نظرات بسته شده است.