راننده کامیون بود و یک خالکوبی قدیمی رو دستش داشت

- درآدم‌های جاده
دیدگاه‌ها برای راننده کامیون بود و یک خالکوبی قدیمی رو دستش داشت بسته هستند

علی اهل زرقان بود و داشت می‌رفت عسلویه که الکل صنعتی بزنه و ببره مشهد. دوازده سالش بود که ترک تحصیل کرد و شاگرد باباش شد. از اون موقع به بعد دیگه از ماشین سنگین پیاده نشد.

 

🔸 این خالکوبیه قضیه‌ش چیه علی؟

‌🔹 هاها. دیشب عموم اینا می‌گفتن برش دار.

‌🔸 چرا؟

‌🔹 می‌گفتن حرومه و اینا.

🔸 کِی زدی؟

🔹 کلاس چهارم بودم، پسرداییم برام زد. با کش تنبون.

🔸 با کش تنبون؟

🔹 آره، یه روز همه‌ی پسردایی‌ها و پسرخاله‌ها جمع شدیم که خالکوبی بزنیم. پسرداییم با سوزن اینجوری اینجوری ‌زد رو دستم، اینو نوشت، بعد کش تنبون رو آتیش زد و ریختش روی دستم. به جای جوهر از کش تنبون استفاده کرد دیگه. بعد از اینکه شستیم این خالکوبیه در اومد. هر کدوم یه جمله انتخاب کردیم. من اینو انتخاب کردم.

🔸 آخه لامصب کلاس چهارم ابتدایی خالکوبی کردی «محبت هم قدیمی شد»؟

🔹 [می‌خنده] چه می‌دونم، بچه بودیم دیگه.

علی میگه پسرداییم الان دکتری شده واسه خودش. دامپزشکه. وضعشم خوبه.