راننده کامیون بود و کل مسیر فقط به یک آهنگ گوش می‌کرد

داشتیم از شیراز به سمت تهران هیچ‌هایک می‌کردیم که آقا رضا از پیچ روبرو آروم آروم ظاهر شد، مقوای دست ما رو دید که روش نوشته شده بود «اصفهان». زد بغل و سوارمون کرد.

 

🔹 چه خوب شد شما اومدین سر راهم و سوارتون کردم. دو سه روزه درست‌حسابی نخوابیدم و دنبال همچین چیزی بودم.

🔸 خب، با این توصیفات باید الان دنبال خواب باشی نه ما. نه؟

🔹 نه، الان وقت خواب نیست.

🔸 چرا؟

🔹 چون یه مدت کار نبود، الان دوباره راه افتاده باید این بار رو برسونم تهران.

 

آقا رضا رویکرد جالبی در مورد موسیقی گوش دادن داشت. می‌گفت «از وقتی که راه می‌افتم و سفرم رو شروع می‌کنم فقط یک آهنگ رو پلی می‌کنم و تا آخر همون رو روی ریپیت گوش می‌کنم.»

 

 

اون روز آهنگِ «دنیا» از حبیب بود که نصیب ما شد و از مرودشت تا اصفهان همراهمون بود. گاهی با ولومِ کم، گاهی با ولوم زیاد. هیچ وقت قطع نشد. میگفت این آهنگ رو خیلی دوست داره و خیلی کمک می‌کنه همه‌ش به همسرش فکر کنه و فکرهای بد به سرش نرنه.

نظر شما

  1. خیلی باهات حال کردم. اگر وقت کردی یه بار دیگم بیا سمت اصفهان

قسمت نظرات بسته شده است.