تنهایی ایرانگردی می‌کرد و «اژدها وارد می‌شود» رو خیلی دوست داشت

اون روز صبح سفر رو از اصفهان به سمت تهران شروع کردیم. رفتیم خروجی شهر و منتظر موندیم ببینیم کی حاضره دوتا پسر کوله‌گرد (من و محسن) رو سوار کنه. معمولن وقتی دوتا پسر می‌خوان هیچهایک کنن راننده‌های کمی هستن که بهشون اعتماد می‌کنن و سوارشون می‌کنن. این شد که خیلی منتظر موندیم.

بعد از نیم ساعت انتظار حسام از راه رسید و سوارمون کرد. توی بنگاه معاملات ملکی کار می‌کرد و دو هفته قبلش یهو تصمیم می‌گیره با ماشین خودش، که یک پژوی دویست و شیش بود، بزنه به دل جاده. می‌ره غرب و کردستان رو می‌گرده بعدش می‌ره پایین تا اهواز. بعدش میاد شرق به سمتبندرعباس، از اونجا میاد شیراز. از اونجا هم میاد بالا به سمت خونه‌ش تهران و این مستطیل رو کامل می‌کنه. که ما، یعنی دوتا پسر کوله‌گرد رو اون روز صبح توی خروجی اصفهان می‌بینه و سوارمون می‌کنه.

پرسیدم «همیشه اینجوری سفر می‌کنی؟ یهویی؟» گفت: «آره. چند وقت یکبار باید همچین کاری بکنم وگرنه توی تهران و سر کار دوام نمیارم.» بچه‌ی نیشابور بود و تهران به تنهایی زندگی می‌کرد. آمار خیلی از جاهای دیدنی نیشابور و اون منطقه رو بهمون داد که بریم بگردیم. خیلی خوش‌سفر و باحال بود و رفاقت حیلی سریع بینمون ایجاد شد. یکبار دیگه جاده بهم نشون داد که هیچهایک کردن خفن‌ترین کار دنیا نیست و آدم‌های دیگه‌ای هستن که به روش‌های دیگه سفر می‌رن و خیلی هم خوب و خوش و توت‌فرنگی جاده‌ها رو درمی‌نوردن.

یه جایی از سفر حرف از فیلمِ مورد علاقه‌مون شد.

 

🔸 من: یکی از فیلم‌های مورد علاقه‌ی من «اژدها وارد می‌شودِ» مانی حقیقیه.

[توجه! خطر اسپویل شدن! اگه اون فیلم رو ندیدی و می‌خوای ببینی، از اینجا به بعد چیزهایی گفته می‌شه که جاهایی از فیلم رو لو میده. دیگه خود دانی]

🔹 حسام: آخ. اون خیلی خوبه. عاشق اون فیلم شدم. اون لوکیشن. می‌خوام برم مانی رو پیدا کنم ببینم اونجا کجاست که منم برم.

🔸 مگه نمی‌دونی قضیه رو؟

🔹 کدوم قضیه؟

🔸 اینکه همه‌ش خالی‌بندی بود؟

🔹 یعنی چی؟

🔸 همه‌ش دروغ بود.

🔹 نه بابا. چی میگی. همون اولش هم میگه «بر اساس یک داستان واقعی»

🔸 اونم دروغ بود.

🔹 بیخیال! آخه یعنی چی؟ مگه میشه؟ ای چیز تو چیزش.

ناامید شد از زندگی، خیلی هم عصبانی بود. ولی کاملن درکش می‌کردم آخه یادمه منم همینجوری بودم وقتی فهمیدم همه‌ش ساختگی و زاییده‌ی ذهن مریض مانی حقیقی بود. منم می‌خواستم یه جوری با مانی تماس بگیرم بگم اون کشتی لعنتی کجای قشمه؟ ولی بعدن که فهمیدم خالی بسته بیشتر از قبل عاشق اون فیلم شدم.

‌‌

نظر شما

  1. حسام یه رودتریپر RoadTriper بوده. منتهی از نوع تنهاش. منم عشاق رودتریپ هستم. و اما در مورد اژدها وارد می شود موضوع کمی پیچیده تر از این حرفاست. این فیلم یک فیلم کاملا سیاسی و داستان یک اتفاق مهم در کشورمونه. تمام فیلم پر از نماده و اگر نمادین به فیلم نگاه بشه این فیلم کاملا واقعیه. خیلی زیاد نمی تونم قضیه رو باز کنم. اما نقد خوب از این فیلم بخون. متوجه می شی چی می گم. این فیلم بر اساس یک «داستان واقعی» است.

کامنت بذارید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *